پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

ظهور و سقوط ابن تیمیه

ابن تيميه حراني در ميان تب و تاب حمله صليبيان غربي و مغول‌ها در منطقه شامات ظهور كرد و در ميان امت اسلامي تفرقه انداخت و مسلمانان را به جان هم افكند با اين تفكر كه توسل و رفتن بر سر قبور انبياء و صالحان يك امر نامشروع و شرك است و طلب شفاعت از آنان هم شرك است.
او با اين كار خود، اولا به جنگ با قرآن آمد. قرآني كه توسل به انبياء را يك امر ديني و مشروع شمرده بود و آيات متعدد كه بحث شفاعت را يك امر مسلم عقائد اسلامي بيان كرده بود، او مبارزه كرد. در زمان ابن تيميه بزرگ تئورسين وهابيت، علماء شيعه و سني بپا خاستند و در برابر اين توطئه و تفرقه ميان مسلمين، افكار ابن تيميه را محكوم كردند، حتي برخي از بزرگان أهل سنت فتوا دادند كه:
من كان علي عقيدة إبن تيميه، حل ماله و دمه.
ابن حجر عسقلاني م 852 از قضات شافعي دمشق مي‌نويسد: هر كس معتقدات ابن تيميه را داشته باشد، خون و مالش هدر است. الدرر الكامنة،‌ج1، ص147
ابن حجر هيثمي م 974 صراحت دارد: إبن تيمية عبد خذله الله و أضله و أعماه و أصمه و أذله. ابن تيميه يك بنده‌اي است كه خداوند او را خوار و گمراه و كور و كر و ذليل كرده است. الفتاوي الحديثية، ص86
شوكاني از قول محمد بخاري م841 مي نويسد:
من أطلق القول علي ابن تيميه: أنه شيخ الإسلام، فهو بهذا الإطلاق كافر.
هر كس به ابن تيميه شيخ الاسلام بگويد، كافر است.  البدر الطالع، ج2، ص260
و تعداد زيادي از عالمان شيعه و سني بپا خاستند و ابن تيميه را بارها محاكمه كردند و عاقبت در سال 728 هجري، ابن تيميه كه به حكم قاضي 4 مذهب حنفي و مالكي و شافعي و حنبلي، محكوم به زندان شده بود، در زندان قلعه دمشق، براي هميشه پرونده زندگيش مختومه شد. پس از گذشت چند قرن، افكار ابن تيميه از ذهن‌ها رفت و در كتاب‌ها جز شاگردان او نام نمي‌بردند. تا اينكه در قرن 12 هجري، با توطئه انگلستان، محمد بن عبد الوهاب را وارد ميدان كردند براي احياء تفكرات ضد ديني و ضد قرآني ابن تيميه حراني.
كسي كه تاريخ وهابيت را خوب بررسي كرده باشد، مي‌داند كه پديده وهابيت، بويژه در قرن 12 هجري، از جمله توطئه‌هاي استعمار غرب بود براي ايجاد تفرقه ميان امت اسلامي و براي نابودي دولت عثماني.
زيني دهلان در كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية، ج1، ص42 مي‌نويسد كه پدر محمد بن عبد الوهاب كه مرد صالح و از قضات منطقه درعيه بود، احساس مي‌كرد كه فرزندش آدم گمراهي است و مردم را توصيه مي‌كرد كه خيلي با فرزندش نشست و برخاست نداشته باشند، او ‌افكار منحرفي دارد. برادر محمد بن عبد الوهاب به نام سليمان، اولين كسي است كه با برادرش محمد بن عبد الوهاب در مقابله و نقد تفكراتش قيام مي‌كند. كتابي نوشته به نام الصواعق الإلهية كه شايد در تاريخ رد وهابيت، اولين كتابي باشد كه نوشته شده است و در اين كتاب ثابت مي‌كند كه برادرش در جامعه، راه انحراف و گمراهي را پيش گرفته است و مطالبي كه برادرش بيان مي‌كند، مخالف قرآن و سنت و مخالف تمام اقوال علماء أهل سنت در اين 12 قرن است.
روزي سليمان از برادرش محمد سؤال كرد كه اصول دين چند تا است؟ گفت: اصول دين 5 تا است. برادرش سليمان گفت: به نظر شما 6 تا است، و ششمي اين است كه اگر كسي معتقد به عقائد وهابيت نباشد، كافر و مرتد است.
زيني دهلان در همين كتاب الدرر السنية في الرد علي الوهابية، ج1، ص46 مي‌گويد محمد بن عبد الوهاب كسي را كه مي‌خواست وهابي بشود، از او مي‌خواست كه 5 شهادت را به زبان جاري كند. يك: بايد بگوييد اشهد أن لا إله إلا الله. دو: بايد بگوييد أشهد أن محمدا رسول الله. همه مي‌گفتند كه ما مسلمانيم و نماز مي‌خوانيم و حج مي‌رويم؛ او مي‌گفت شما مشرك هستيد، ولي متوجه نيستيد.‌ سوم: بايد شهادت بدهيد كه قبل ورودتان به وهابيت، مشرك بوديد و با قبول مذهب وهابيت، تازه مسلمان شده‌ايد. چهارم: بايد شهادت بدهيد كه پدر و مادرتان كه توفيق تشرف به مذهب وهابيت را نداشتند، در حال شرك از دنيا رفته‌اند و حق طلب مغفرت براي آنها را نداريد. پنجم: بايد شهادت بدهيد كه تمام علماء گذشته به حال كفر و شرك از دنيا رفته‌اند و حق طلب مغفرت براي آنها را نداريد. اين سخن مفتي مكه مكرمه نسبت به عقيده وهابيت است.
زيني دهلان مي‌نويسد كه محمد بن عبد الوهاب دستور داده بود كه كسي حق ندارد قبل از اذان، بعد از اذان و در وسط اذان صلوات بفرستد. يك مؤذن پير صالح و نابينا رفته بود بالاي مأذنه و اذان مي‌گفت. وقتي به نام مبارك پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيد، ‌صلوات فرستاد. محمد بن عبد الوهاب دستور داد كه  مؤذن نابيناي پير را پائين كشيدند و جلوي مردم گردن زدند. به چه اتهامي؟ به اتهام درود فرستادن بر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در اثناء اذان. اين را شما به چه آيه و سنت و سيره‌اي مي‌خواهيد توجيه كنيد؟!
محمد بن عبد الوهاب گفت كه هر كس معتقد باشد به شفاعت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و انبياء، مشرك است. هر چه مي‌گفتند كه در رابطه با شفاعت، آيات متعدد داريم، مي‌گفت بله آيات داريم، ولي خداوند به ما دستور داده كه از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) شفاعت نطلبيم. خيلي عجيب است!!!
شيخ عبدالعزيز و توسل
در قرآن آيات متعددي داريم كه از توسل به غير خدا نهي كرده؛ قرآن مي‌گويد:
فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (جن/18)
كسي ديگر را با خدا نخوانيد.
خواندن غير خدا و واسطه قرار دادن، شرك است. می گوییم كه نبايد:
يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ (نساء/150)
باشيم. اگر قرآن مي‌گويد: فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا، اين ناظر به كفار و مشركين است كه در كنار خداي عالم، از بت‌هاي خود طلب شفاعت مي‌كردند و بت‌ها را مي‌پرستيدند؛ قرآن در چند جا به صراحت در مشروعيت توسل سخن گفته است. در سوره يوسف از قول فرزندان حضرت يعقوب (عليه السلام) كه به پدرشان عرض مي‌كنند:
قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا  (يوسف/97)
اي پدر، براي ما از خداوند طلب مغفرت كن.
اگر شيعیان در كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بگويند:
يا وجيها عندالله اشفع لنا عندالله
چه تفاوتي است ميان آن آيه با اين دعا؟
حضرت يعقوب (عليه السلام) هم به فرزندانش نگفت كه شما مشرك شده‌ايد و ميان خود و خدا مرا واسطه قرار داده‌ايد. بلكه گفت:
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي (يوسف/98)
من براي شما در آينده از خداوند طلب مغفرت مي‌كنم.
در سوره نساء دارد كه:
وَ لَوْ أَنَهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا   (نساء/64)
اي پيامبر، آنان كه گناه كردند و به خود ظلم كردند، اگر نزد تو آمدند و استغار كنند و تو براي آنها طلب مغفرت كني، خدا آنها را مي‌بخشد.
آيا اين جز توسل، چيز ديگري است؟! اين منطق قرآن است و روايت نيست.
بین شافعي‌ها كتاب مجموع نووي، در حنفي‌ها مبسوط سرخسي، در حنبلي‌ها مغني ابن قدامه و در مالكي‌ها مدونة‌الكبري مالك، همه اين آيه را در آداب زيارت قبر نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آورده‌اند يعني كسي كه حج را انجام داد، كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بايستد و سلام كند و بگويد : من نزد تو آمده‌ام و از تو درخواست مي‌كنم كه از خداوند براي من طلب مغفرت كني.
آیا این آیه مختص زمان حیات رسول اکرم(صلي الله عليه و آله و سلم) است یا خیر؟ و بعد از رحلت او، اين آيات اثر خود را از دست داد و صحابه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بعد از او به قبرش متوسل نشدند؟
اين خلاف رواياتي است كه در كتب أهل سنت آمده.
بيهقي در دلائل النبوة دارد كه در زمان خلافت خليفه دوم قحطي آب آمد، يكي از صحابه به نام بلال بن حرث كنار قبر پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) عرضه داشت :
يا رسول الله! قد هلك الناس، استسق لأمتك.
يا رسول الله! مردم بر اثر قحطي خشکسالی نزديك است كه نابود شوند، از خداوند براي مردم طلب رحمت كن.
نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به خواب او آمد و فرمود: نزد خليفه برو از من به سلام برسان و بگو:
در آينده‌اي نزديك رحمت خداوند سرازير خواهد شد.
اين روايتي است كه در تمام كتب روائي أهل سنت آمده است. اتفاقا ابن حجر عسقلاني از رجاليون أهل سنت در كتاب فتح الباري، ج2، ص412 دارد كه اين روايت صحيح است. ابن كثير دمشقي در كتاب البداية و النهاية، ج7، ص105  روايت صحيح است.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید