دوستان ما ۱
دوستان ما ۲
دوستان ما ۳
دوستان ما ۴
پيشنهاد ما
نام كاربري :
رمز عبور :
فراموشي رمز
عضويت
 
معرفی سایت  (RSS)    فتنه وهابیت  (RSS)    نقد خطابه ها و ديدگاهها  (RSS)    دانلود مذهبي  (RSS)    پاسخ به شبهات  (RSS)    مطاعن عمر  (RSS)    مطاعن معاويه  (RSS)    مطاعن ابوبكر  (RSS)    مطاعن عثمان  (RSS)    مطاعن اصحاب  (RSS)    ساير  (RSS)    نقد عقايد اهل سنت  (RSS)    درباره ما  (RSS)   









































خالدبن وليد و فرار عمر+سند سنت،سنت نبوی،پاسخ به شبهات،نقد عقاید اهل سنت،شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام


خالدبن وليد و فرار عمر+سند
و أيضاً واقدى از ابن أبى سَبْرَة، از أبوبكر بن عبدالله بن أبي‏جَهْم كه نام أبي‏جهم عُبَيْد است روايت مي‏كند كه او گفت: خالدبن وليد وقتى كه در شام بود براى مردم مي‏گفت : الْحَمْدُ لِلّهِ الّذى هَدانى لِلْإسْلامِ «سپاس مر خداى راست كه مرا به اسلام رهنمون شد.» من خودم را با عمربن خطّاب ديدم در وقتى كه به حركت آمده و دور مي‏گشتند و پا به فرار گذارده بودند در روز اُحد، و با عمربن خطّاب يك نفر نبود، و من در ميان كتيبه و لشگرى انبوه بودم و عمر بن خطّاب را احدى از آن كتيبه غير از من نشناخت، و من راهم را كج كردم و ترسيدم اگر او را به بعضى از كسانى كه با من بودند معرفى كنم، به سوى او رفته و قصد هلاكتش را بنمايند [1] ، و چون به او نظر كردم ديدم رو به شِعْب مي‏رود [2] .


طبرى در تاريخ خود با سند متّصل از قاسِمُ بْنُ عبدالرّحمنِ بن رافع روايت كرده است كه:

أنَسُ بْنُ نَضْرٍ ـ عموى أنس بن مالك ـ در روز اُحد، به عمر بن خطّاب و طلحة بن عبيدالله در ميان مردانى از مهاجر و أنصار رسيد كه همگى دست از جنگ برداشته بودند. به آنها گفت: علّت دست برداشتن شما از جنگ چيست؟! گفتند: قُتِلَ مُحّمدٌ رَسُولُ اللهِ «محمّد رسول خدا كشته شد.» گفت: فَمَا تَصْنَعُونَ بِالْحَياةِ بَعْدَهُ؟ قُومُوا فَمُوتُوا (كِراماً) عَلَى ما ماتَ عَلَيْهِ رَسُولُ اللهِ‏ صلى الله عليه وآله. «پس شما زندگى را بعد از وى براى چه مب‏خواهيد؟! برخيزيد و بزرگوارانه بميريد بر همان نهجى كه رسول خداصلى الله عليه وآله مرد.» سپس به مقابله مشركين شتافت و آنقدر جنگ كرد تا كشته شد . و به واسطه نام او أنس‏بن‏مالك نامگذارى شده است. [3]


و عجيب اينجاست كه برخى از اين بي ‏غيرتان كه بر روى كوه نشسته بودند و خود را يله و رها نموده بودند گفتند: اى كاش كسى بود به نزد عبدالله بن اُبَىّ در مدينه مي‏رفت تا از ابوسفيان براى ما خطّ أمان بگيرد!

طبرى نيز در تاريخ خود آورده است كه: چون خبر قتل رسول الله‏ صلى الله عليه وآله منتشر شد، بعضى از فراريان به كوه كه بر روى صخره (تخته سنگ) بودند، گفتند: لَيْتَ لَنَا رَسُولاً إلَى عَبْدِاللهِ بْنِ اُبَىّ، فَيَأخُذَ لَنَا أمَنَهً مِنْ أبِي ‏سُفْيَانَ. يَا قَوْمِ إنّ مُحَمّداً قَدْ قُتِلَ! فَارْجِعُوا إلَى قَوْمِكُمْ قَبْلَ أنْ يَأتُوكُمْ فَيَقْتُلُوكُمْ «كاش فرستاده‏اى از ما به نزد عبدالله بن اُبَىّ برود و أمان نامه ما را از أبوسفيان أخذ كند. اى قوم! بدانيد: محمّد كشته شده است! شما به سوى أقوام خود بازگرديد پيش از آنكه بيايند و شما را بكشند.»

أنَسُ بْنُ نَضْر به آنها گفت: يَا قَوْم إنْ كانَ مُحَمّدٌ قَدُ قُتِلَ فَإنّ رَبّ مُحَمّدٍ لَمْ يُقْتَلْ، فَقَاتِلُوا عَلَى مَا قاتَلَ عَلَيْهِ مُحَمّدٌ. اللّهُمّ إنّى أعْتَذِرُ إلَيْكَ مِمّا يَقُولُ هَؤُلآءِ وَ أبْرَأُ إلَيْكَ مِمّا جَآءَ بِهِ هَؤُلآءِ! ثُمّ شَدّ بِسَيْفِهِ فَقاتَلَ حَتّى قُتِلَ  «اى أقوام و خويشان من! اگر محمّد كشته شده است، پروردگار محمّد كشته نشده است. شما جنگ كنيد بر همان أساسى كه محمّد بر آن اساس جنگ كرده است. بار پروردگار من! من شرمنده و عذرخواهم به سوی تو از آنچه اين جماعت مي‏گويند، و برائت مي‏جويم به سوى تو از آنچه اين جماعت ابراز داشته ‏اند. اين بگفت و سپس شمشيرش را محكم بگرفت و كشتار كرد تا كشته شد.»

و رسول خداصلى الله عليه وآله به راه افتاده بود و مردم را به مبارزه و كارزار تحريض مي‏نمود تا رسيد به اصحاب صَخْره (همين افراد دست از جنگ برداشته و روى سنگ كوه لَميده)، آنها چون او را ديدند، يكى از آنها تيرى در كمان خود نهاد تا او را هدف كند، رسول خدا گفت: منم رسول‏ الله [4] .

برای مشاهده فرار خلفای سه گانه اینجا را کلیک کنید.

پی نوشت:

[1] عمر بن خطاب پسر عمه خالد بن وليد است (سيره حلبيّه ج‏3، ص 224 و تاريخ ابوالفداء ج‏7، ص 115).

[2] مغازى» واقدى، ج‏1، ص.237 شيخ طبرسى در «اعلام الورى» ص 90 آورده است كه: چون خالدبن وليد با جمعى از مشركين به شعب آمد و آنجا را خالى ديد، خود را به عبدالله بن جبير رسانده و وى را كشت و از آنجا به پشت سر مسلمين حمله كرد و شمشير در آنها نهاد. مسلمين گريختند و ابليس لعنه الله صدا زد: قُتِلَ محمّد «محمد كشته شد». در حالى كه رسول خداصلى الله عليه وآله در ميان دسته ديگر از مسلمين بود و مسلمين را به خود فرامى‏ خواند و مى ‏گفت: أيّها الناس! أنا رسول الله و إنّ اللهَ قد وَعَدنى النّصر فإلى أين الفرار؟ و مردم مى‏شنيدند اما به رسول خدا منعطف نمي ‏شدند. صداى ابليس تا خانه‏ هاى مدينه رسيد و فاطمه سلام الله عليها فرياد برداشت؛ و زن هاشميّه و زن قرشيّ ه‏اى در مدينه نماند مگر آنكه دست خود را برسر گذارده و با فاطمه صيحه‏ زنان از مدينه به سوى احد روان شدند.

[3] تاريخ الاُمم و الملوك» للطبرى، طبع دوم، دارالمعارف مصر، ج‏2، ص.517 و اين داستان را نيز ابوالفداء ابن كثير دمشقى در «البداية و النهاية» ج 4، ص 34 آورده است.

[4] تاريخ» طبرى، طبع دوم، ج‏2، ص.520

نام
ايميل
*متن
ثبت