پرتال جامع سنت | بررسي آيه‌ي غدير + سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

بررسي آيه‌ي غدير + سند

يكي از مهمترين آياتي كه دال بر ولايت و امامت اميرالمؤمنين علي عليه‌السلام است حادثه غدير است. در سال آخر عمر مبارك رسول الله، و پس از بازگشت از حجة الوداع در محلي به نام غدير خم، جبرئیل امین از جانب خداوند بر ایشان نازل گردید و آیه: «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ» (سوره مبارکه مائده آیه3) را نازل نمود. در این هنگام، رسول اکرم پس از نزول آیه، دستور توقف کاروانیان را صادر نمودند و امر فرمودند تا آنانی که پیشاپیش حرکت می‌نمودند، به محل غدیر بازگردند و افرادی که در پس قافله، عقب مانده بودند، سریعتر به کاروان در این وادی، ملحق شوند. رسول اكرم پس از اقامه نماز بر منبري كه براي ايشان تهيه كرده بودند بالا رفتند و پس از حمد خدا فرمودند: 
4577 - حَدَّثَنَاهُ أَبُو بَكْرِ بْنُ إِسْحَاقَ، وَدَعْلَجُ بْنُ أَحْمَدَ السِّجْزِيُّ، قَالَا: أَنْبَأَ مُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ، ثنا الْأَزْرَقُ بْنُ عَلِيٍّ، ثنا حَسَّانُ بْنُ إِبْرَاهِيمَ الْكَرْمَانِيُّ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سَلَمَةَ بْنِ كُهَيْلٍ، عَنْ أَبِيهِ، عَنْ أَبِي الطُّفَيْلِ، عَنِ ابْنِ وَاثِلَةَ، أَنَّهُ سَمِعَ زَيْدَ بْنَ أَرْقَمَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ يَقُولُ: نَزَلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيْنَ مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ عِنْدَ شَجَرَاتٍ خَمْسِ دَوْحَاتٍ عِظَامٍ، فَكَنَسَ النَّاسُ مَا تَحْتَ الشَّجَرَاتِ، ثُمَّ رَاحَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَشِيَّةً فَصَلَّى، ثُمَّ قَامَ خَطِيبًا، فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ، وَذَكَرَ وَوَعَظَ، فَقَالَ: مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ يَقُولَ: ثُمَّ قَالَ: " أَيُّهَا النَّاسُ، إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمْ أَمْرَيْنِ لَنْ تَضِلُّوا إِنِ اتَّبَعْتُمُوهُمَا، وَهُمَا: كِتَابُ اللَّهِ، وَأَهْلُ بَيْتِي عِتْرَتِي "   
رسول الله (صلی الله علیه وآله) بین مکه و مدینه نزدیک پنج درخت بزرگ پر شاخ و برگ فرود آمد. پس مردم زیر درختها را جارو کردند. سپس رسول الله (صلی الله علیه وآله) شامگاهان به آن جا رسید و بعد از نماز برای ایراد خطبه برخاست. ابتدا حمد و ثنای الهی را به جای آورد و سخنانی در ذکر و وعظ بیان کرد و آنچه را خدای می خواست که او بگوید گفت. سپس فرمود: ایها الناس، من دو امر را بین شما باقی می گذارم که اگر از آن دو پیروی کنید هرگز گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترت و اهل بیت من. (سپس گفت) آیا می دانید که من بر مؤمنان از جانهای خودشان اولی ترم؟ (سه بار) گفتند: آری. پس رسول الله (صلی الله علیه وآله) فرمود: هر که را من مولی و سرورم علی هم مولی و سرور اوست.  
المستدرك على الصحيحين ج3 ص117 و 118 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.

حدیث ثقلین

سپس رسول خدا، دست امام علی را بلند نمود تا همه مردم، ایشان را در کنار رسول خدا مشاهده نمودند. در این هنگام رسول اکرم صلی الله علیه وآله از حاضرین پرسیدند: 
116 - حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ قَالَ: أَخْبَرَنِي حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ عَلِيِّ بْنِ زَيْدِ بْنِ جُدْعَانَ، عَنْ عَدِيِّ بْنِ ثَابِتٍ، عَنِ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ، قَالَ: أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي حَجَّتِهِ الَّتِي حَجَّ، فَنَزَلَ فِي بَعْضِ الطَّرِيقِ، فَأَمَرَ الصَّلَاةَ جَامِعَةً، فَأَخَذَ بِيَدِ عَلِيٍّ، فَقَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «أَلَسْتُ أَوْلَى بِكُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ؟» قَالُوا: بَلَى، قَالَ: «فَهَذَا وَلِيُّ مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ، اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ»
عدي بن ثابت از براء بن عازب نقل كرده است كه در «حجة الوداع» كه افتخار همراهى با رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را داشتيم ، در بازگشت ، در يكى از مسيرها دستور داد براى نماز جمع شويم و در آنجا دست على عليه السّلام را گرفت و فرمود : «ألست أَوْلى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؟ ؛ آيا من سزاوارتر نيستم به مؤمنان از خود آنها؟ » همگى تصديق كرده و بله گفتند . باز فرمود : «ألست أولى بكلّ مؤمن من نفسه ؛ آيا من نسبت به تك تك مؤمنان از خود آن‌ها سزاوارتر نيستم ؟ » . باز هم تصديق كرده و بله گفتند . سپس اشاره به حضرت على عليه السّلام كرده و فرمود:«فهذا ولىّ من أنا مولاه» ؛ اكنون كه فرموده مرا تصديق كرديد ، بدانيد كه على به هر مؤمنى همان مقام اولويت را دارد كه من نسبت به آن مؤمن دارم. سپس فرمود : « پروردگارا! دوست على عليه السّلام را دوست بدار ، و دشمن او را خوار و ذليل فرما » .
ابن ماجه القزويني ، محمد بن يزيد (متوفاي275 هـ) ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 43 ، ح116 ، فَضْلِ عَلِيِّ بن أبي طَالِبٍ رضي الله عنه ، تحقيق : محمد فؤاد عبد الباقي ، ناشر : دار الفكر - بيروت .
الباني بعد از نقل اين روايت مي‌گويد :صحيح .
محمّد ناصر الألباني ، صحيح ابن ماجة ، ج 1 ، ص 26 ، ح113 ، طبق برنامه المكتبة‌ الشاملة

غدیر

هنوز جمعیت متفرق نگشته بودند که بار دیگر جبرائیل نازل شد و از جانب خداوند، آیه: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً» ( سوره مبارکه مائده آیه 3) را بر پیامبر فرو فرستاد.
در این موقع، مردم به امیر مؤمنان، امام علی(علیه السلام) تهنیت گفتند. از جمله کسانی که پیشاپیش سایر صحابه، به امام علی تهنیت گفتند، ابوبکر و عمر بودند. عمربن خطاب به امیر مؤمنان ‌گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابیطالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.»
واجمع الجماهير على متن الحديث من خطبته في يوم عيد يزحم باتفاق الجميع وهو يقول : « من كنت مولاه فعلي مولاه » فقال عمر بخ بخ يا أبا الحسن لقد أصبحت مولاي ومولى كل مولى فهذا تسليم ورضى وتحكيم ثم بعد هذا غلب الهوى تحب الرياسة وحمل عمود الخلافة وعقود النبوة وخفقان الهوى في قعقعة الرايات واشتباك ازدحام الخيول وفتح الأمصار وسقاهم كأس الهوى فعادوا إلى الخلاف الأول : فنبذوه وراء ظهورهم واشتروا به ثمناً قليلا .
از خطبه‌هاي رسول گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) خطبه غدير خم است كه همه مسلمانان بر متن آن اتفاق دارند . رسول خدا فرمود : هر كس من مولا و سرپرست او هستم ، علي مولا و سرپرست او است . عمر پس از اين فرمايش رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) به علي (عليه السلام) اين گونه تبريك گفت : «مبارك، مبارك ، اي ابوالحسن ، تو اكنون مولا و رهبر من و هر مولاي ديگري هستي.» اين سخن عمر حكايت از تسليم او در برابر فرمان پيامبر و امامت و رهبري علي (عليه السلام) و نشانه رضايتش از انتخاب علي (عليه السلام) به رهبري امت دارد ؛ اما پس از گذشت آن روز‌ها ، عمر تحت تأثير هواي نفس و علاقه به رياست و رهبري خودش قرار گرفت و استوانه خلافت را از مكان اصلي تغيير داد و با لشكر كشي‌ها ، برافراشتن پرچم‌ها و گشودن سرزمين‌هاي ديگر ، راه امت را به اختلاف و بازگشت به دوران جاهلي هموار كرد و [مصداق اين آيه قرآن شد :] پس، آن [عهد] را پشتِ سرِ خود انداختند و در برابر آن ، بهايى ناچيز به دست آوردند، و چه بد معامله‏اى كردند .
الغزالي ، أبو حامد محمد بن محمد ، سر العالمين وكشف ما في الدارين ، ج 1 ، ص 18 ، باب في ترتيب الخلافة والمملكة ، تحقيق : محمد حسن محمد حسن إسماعيل وأحمد فريد المزيدي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ 2003م .

غصب خلافت

بررسي آيه‌ي تبليغ:
«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِن رَبِّكَ وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»با تأمل و دقت در مضمون و محتوای آیه تبلیغ بدست می‌آوریم كه این آیه درباره نماز، روزه و حج نبوده است زیرا علاوه بر اینكه شأن نزول آن سندی گویا بر این مطلب است، وجود آیه در سوره مائده نیز نشانه‌ای بر این مطلب است، زیرا سوره مائده از آخرین سوره‌های نازل شده است و مسلما پیش از این تمام احكام عبادی بیان شده بودند و این آیه بیان كننده مسأله مهمی بوده است كه لازمه آن ذكر این تأكیدات در آیه بوده است.
اولین تأكید در آیه خطاب «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ» است زیرا از بین خطابه ایی كه بر پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ و آله‌) در قرآن آمده است این خطاب یك خطاب معنوی است كه بیان كننده مقام الهی پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌) و تجلیل از ایشان می‌باشد، به علاوه «يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ» برخلاف «یا أیُّهَا النَّبی» كه بارها در قرآن تكرار شده است تنها دوبار، آن هم در سوره مائده ذكر شده است و هر دوبار بیان كننده امری مهم بوده است.
تأكید دیگر آیه در كلمه «بَلّغ» است زیرا این كلمه منحصر به فرد است و تنها همین یك بار آن هم با بهترین لقب یعنی رسالت همراه است، تا نشان دهد كه پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌) چاره‌ای جز ابلاغ این آیه ندارد و مهمتر اینكه این ابلاغ حتماً باید توسط شخص پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌) انجام شود و كسی نمی‌تواند جایگزین ایشان در ابلاغ این پیام باشد.
تأكید بعد در آن قسمت آیه كه می‌فرماید «وَإِن لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» می‌باشد كه رساندن این پیام را با مقام رسالت همطراز و همسنگ كرده است. علاوه بر اين خداوند نفرمود«فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَك»؛ يعني اگر آن پيام الهي را نرساندي رسالت خود را در خصوص آن امر ايفا نكردي؛ بلكه فرمود اگر اين امر مهم را ابلاغ نكني رسالت الهي را انجام نداده‌اي، يعني با ابلاغ نكردن ولايت علي عليه‌السلام، رسالت پيامبر زير سؤال نمي‌رود بلكه رسالت خداوند انجام نشده است و نه رسالت ابلاغ يك پيام بلكه رسالت ابلاغ كل دين، در واقع خداوند مي‌فرمايد در صورت عدم معرفي علي‌بن‌ابي‌طالب عليه السلام، ديگر سمت رسالت نخواهي داشت و اصلا به وظيفه و رسالت الهي خود عمل نكرده اي، زيرا امام و امامت تضمين كننده اصل دين است.
يكي از قرائن حديثي كه مي‌توان دريافت كه اين آيه در مورد امامت نازل شده است حديث معرفت امام است كه در آن رسول گرامي اسلام فرمودند:
2025 - حَدَّثَنَا أَبُو دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا خَارِجَةُ بْنُ مُصْعَبٍ، عَنْ زَيْدِ بْنِ أَسْلَمَ، عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ: سَمِعْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مَنْ مَاتَ بِغَيْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً، وَمَنْ نَزَعَ يَدًا مِنْ طَاعَةٍ جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا حُجَّةَ لَهُ»
ابن عمر مي‌گويد: از رسول خدا صلي الله عليه وسلم شنيدم كه فرمود: هر كسي بدون امام بميرد،‌ به مرگ جاهلي مرده است و هر كسي كه دست از اطاعت (حاكم يا امام) بردارد، روز قيامت بدون حجت محشور مي‌شود.
مسند أبي داود الطيالسي ج3 ص425 المؤلف: أبو داود سليمان بن داود بن الجارود الطيالسي البصرى (المتوفى: 204هـ)، المحقق: الدكتور محمد بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر - مصر، الطبعة: الأولى، 1419 هـ - 1999 م، عدد الأجزاء: 4.
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج5 ص219 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة ، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م، عدد الأجزاء: 10.

مات میته الجاهلیه

طبق اين حديث نداشتن و نشناختن امام برابر است با مردن جاهلي، يعني اگر كسي امام نداشته باشد گويا در زمان جاهليت مرده است و اصلا اسلام را درك نكرده است. به ديگر سخن نداشتن امام برابر است با نداشتن اسلام و بي‌امام بودن يعني بي اسلام بودن؛ به همين دليل است كه گفته مي‌شود امامت يكي از اصول دين اسلام است. از طرف ديگر هم در آيه‌ي تبليغ عدم ابلاغ اين پيام مهم برابر شده است با كل رسالت 23 ساله‌ي پيامبر، مگر رسالت پيامبر در اين سالها چيزي غير از دين بود؟ به عبارت ديگر، تمام رسالت پيامبر كه كل دين را شامل مي‌شود برابر است با ابلاغ اين يك پيام. از اينجا مي‌توان به خوبي دريافت كه اين پيام چيزي نيست جز اصل مهم امامت كه اگر پيامبر آن را تبليغ نكند رسالت خدا، يعني دين را تبليغ نكرده و اگر مردم آن را قبول نكنند دين خدا يعني اسلام را قبول نكرده‌اند.
بررسي آيه‌ي اكمال دين:
طبق نظر علماي شيعه، بعد از اين ابلاغ آيه‌ي «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً» نازل شد. البته طبق نظر اكثر مفسرين اهل سنت، اين آيه در روز غدير نازل نشده است، بلكه در روزهايي مثل عرفه يا فتح مكه و يا سوره برائت و .... نازل شده است. در اين بحث مي‌خواهيم بررسي كنيم كه كداميك از اين شأن نزول‌ها صحيح است.
«حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ وَالْمُنْخَنِقَةُ وَالْمَوْقُوذَةُ وَالْمُتَرَدِّيَةُ وَالنَّطِيحَةُ وَمَا أَكَلَ السَّبْعُ إِلَّا مَا ذَكَّيْتُمْ وَمَا ذُبِحَ عَلَى النُّصُبِ وَأَن تَسْتَقْسِمُوا بِالْأَزْلاَمِ ذلِكُمْ فِسْقٌ الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاَمَ دِيناً فَمَنِ اضْطُرَّ فِي مَخْمَصَةٍ غَيْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»(سوره مبارکه مائده آیه 3)
احتمال اول: نزول آيه در روز عرفه حجة‌الوداع:
بسيارى از مفسرين اين را گفته اند، وبعضى از روايات هم بر طبق آن وارد شده، در اين صورت معناى مأيوس شدن كفار از دين مسلمانان در آن روز معين چيست؟ آيا معنايش اين است كه مشركين قريش از اينكه بتوانند اسلام را از بين ببرند مأيوس شدند، كه بسيار احتمال بى پايه‌اى است براى اينكه مشركين عرب دو سال قبل يعنى در فتح مكه مأيوس شدند، كه سال هشتم هجرت بود، نه در روز عرفه از حجة الوداع ، كه سال دهم از هجرت بوده است.
واقعا چه رابطه اى بين روز عرفه با جمله «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» برقرار است. اگر گفته شود به اين خاطر كه پيامبر احكام حج را به مردم تعليم دادند بايد بگوييم كه تعليم يكى از واجبات دين به هيچ وجه اكمال همه‌ي دين به حساب نمي‌آيد. ضمنا اين احتمال باعث مى شود كه رابطه جمله «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» با جمله «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» قطع شود، زيرا ميان تعليم حج تمتع براى مسلمانان و مأيوس ‍ شدن كفار از دين مسلمين هيچ رابطه‌اي وجود ندارد.
همچنين در ابتداي اين آيه چند حكم فقهي مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوك بيان شده است (حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ وَالدَّمُ وَلَحْمُ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللّهِ بِهِ)؛ اما دقت شود كه اولا اين احكام فقهي در سوره‌هاي ديگر هم بيان شده است. در سوره نحل اين‌گونه آمده است «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلاَ عَادٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» (نحل آیه 115)
دقت شود كه احكام اين آيه‌ي شريفه مانند آيه‌ي سوم سوره مائده است، با اين تفاوت كه در سوره مائده جمله «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا .....» بين اين احكام قرار گرفته است، بنابراين مي‌توان فهميد كه اين جمله، جمله معترضه‌اي است كه ربطي به قبل و بعد آيه ندارد و به دستور رسول الله در اين قسمت آيه قرار گرفته است. مؤيد اين سخن رواياتي است كه در مورد شأن نزول اين قسمت از آيه، جداي از صدر و ذيل آن آمده است، كه در اين روايات شأن نزول آيه را روز عرفه بيان مي‌كند. (طبق نقل اهل سنت)
نكته دوم اينكه آيا با چند حكم فقهي مانند حرمت مردار، خون و گوشت خوك كه در مكه و مدينه مكرر گفته شد دين كامل مي‌شود؟ يقينا چنين نيست. چند حكم فقهي كه كافران آنها را اسطوره مي‌پنداشتند و مي‌گفتند به خوبي شنيديم اگر مي‌خواستيم قطعا ما نيز همانند اين را مي‌گفتيم، اينها جز افسانه‌هاي پيشينيان نيست؛ «وَإِذَا تُتْلَى‏ عَلَيْهِمْ آيَاتُنَا قَالُوا قَدْ سَمِعْنَا لَوْ نَشَاءُ لَقُلْنَا مِثْلَ هذَاإِنْ هذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ» ( سوره مبارکه انفال آیه 31) چگونه عامل نوميدي كافران مي‌شود؟ نوشتن و نشر رساله عمليه كامل دشمن را نااميد نمي‌كند تا چه رسد به چند حكم فقهي محدود.
نكته سوم اينكه در اين آيه مقصود تنها كفار حجاز نيستند بلكه منظور كافران روم و ايران و ... هم هستند. پس معلوم مي‌شود كه خبر جديدي است كه اينگونه بيان شده است. در واقع نااميدي كفار به اين خاطر بود كه فهميدند كه دين صاحب، متولي، مجري و مبين دارد. سپس فرمود «فَلاَ تَخْشَوْهُمْ» ديگر از كافران نترسيد زيرا رهبر و والي داريد و از دشمن نا اميد هراسي نيست.
يعني كفار و مشركين كه هميشه در انتظار از بين رفتن دين شما بودند امروز نااميد شدند پس از آنها نترسيد و از من بترسيد؛ زيرا آنان چنين مي‌پنداشتند كه چون پيغمبر اولاد پسر ندارد كه به جايش بنشيند لذا پس از رحلت او دينش نيز از ميان خواهد رفت و كسي كه بتواند پس از او اين دين را رهبري كند وجود نخواهد داشت ولي در آن روز كه علي عليه السلام به فرمان خدا از جانب رسول خدا به جانشيني وي منصوب گرديد اين خيال و پندار مشركين باطل و تباه گرديد و دانستند كه اين دين دائمي‌و هميشگي است. و معلوم است كه اين واقعه، مسئله مهمي‌بوده است كه هم دين كامل شده است و هم پس از پيامبر دين ديگر در خطر نابودي نخواهد بود، پس علاوه بر اينكه اين آيه در مورد احكام فقهي و مسائل فرعي نيامده است و در مورد خلافت و جانشيني حضرت علي عليه‌السلام است، بايد توجه شود كه امري كه از يك طرف برابر با كل رسالت پيامبر است و از طرف ديگر موجب نااميدي كفار مي‌شود، نمي‌تواند تنها در حد محبت و دوستي باشد.
نكته‌ي چهارم اينكه خداوند نفرمود امروز كافران و منافقان از دين شما نوميد شدند، بلكه تنها سخن از نوميدي كافران است. كافران كه در پي مبارزه با اصل دين و براندازي نظام نو پاي اسلامي‌بودند چون دين و امت به رهبر معصوم متكي شد، نااميد شدند، ليكن خطر منافقان كه بدترين دشمن داخلي هستند همچنان وجود داشت. از اين رو خداي سبحان در ذيل آيه فرمود از من بترسيد و دشمنان داخلي بودند كه از خدا نهراسيدند و حق را كتمان و دروغ را جعل كردند.
جمله «وَاخْشَوْنِ» نشان مي‌دهد كه اگر مسلمانان از خدا نهراسيدند و از دين پاسداري نكردند اين نعمت بزرگ از آنان گرفته مي‌شود.
در واقع، از متن آیه بدست می‌آید كه هنگام نزول آیه حادثه‌ای رخ داده است كه برای دشمنان خیلی سخت و سنگین بوده است. به این صورت كه نه تنها شكست تازه‌ای برای دشمنان وارد آورده بلكه این واقعه امید به از بین بردن اسلام در آینده را نیز از آنها گرفته است، پس این واقعه باید امری مستمر و مداوم باشد كه چنین تأثیری بر دشمنان گذاشته است و با توجه به این حادثه دیگر تهدیدی از جانب دشمنان اسلام متوجه اسلام نیست.
نكته بسيار مهمي‌كه بايد به آن توجه شود اين است كه در قرآن تنها در اين آيه تعبير منحصر به فرد «اتمام نعمت» آمده است : «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» «امروز، دين شما را كامل كردم؛ و نعمت خود را بر شما تمام نمودم»  سخن از «انعمت عليكم» نيست، بلكه خداوند مي‌فرمايد «وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي» نعمتم را بر شما تمام كردم.
خداوند در سوره مائده آيه 6 پس از بيان احكام وضو و تيمم، مي‌فرمايد «مَا يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُم مِنْ حَرَجٍ وَلكِن يُرِيدُ لِيُطَهِّرَكُمْ وَلِيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» «خداوند نمى‏خواهد مشكلى براى شما ايجاد كند؛ بلكه مى‏خواهد شما را پاك سازد و نعمتش را بر شما تمام نمايد؛ شايد شكر او را بجا آوريد»
سخن از «يتم نعمته» است، يعني خداوند در آينده نعمت را بر شما تمام مي‌كند، دقت كنيد كه پس از بيان يك سري احكام وضو و .... خداوند با فعل مضارع مي‌فرمايد كه اين احكام براي ايجاد مشكل نيست، بلكه اولا براي پاكي شماست، نكته دوم اينكه با انجام اين احكام آمادگي مي‌يابيد تا در آينده نعمت را براي شما تمام كنم. بنابراين با انجام احكام نعمت تمام نمي‌شود بلكه تنها آمادگي اتمام نعمت به دست مي‌آيد. به ديگر سخن نعمتي كه خداوند توسط آن نعمت‌ها را به تماميت مي‌رساند، از نوع احكام و كارهاي عملي نيست، بلكه نوعي اعتقاد و باور و ايمان است. از اينجا نادرستي سخن كساني كه مي‌گويند اين آيه در حجة الوداع نازل شده است مشخص مي‌شود، زيرا در حجة الوداع هيچ اتفاق جديدي نيفتاد كه توسط آن كفار نااميد شوند، و تنها چند حكم فقهي در مورد حج بود كه تكميل شد و اين چند حكم فقهي نوعي آمادگي در اشخاص ايجاد مي‌كند براي دريافت نعمتي عظيم كه بعدا به تماميت مي‌رسد.
نكته‌اي كه بايد دقت شود اين است كه خداوند مي‌فرمايد بيان اين احكام براي پاك شدن شماست. زيرا شما هنوز به آن درجه پاكي نرسيده‌ايد كه آن نعمت عظيم را دريافت كنيد، تنها اهل بيت هستند كه از هر پليدي پاك هستند «إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » (احزاب آیه 33) «خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملا شما را پاك سازد.»
احتمال دوم: نزول آيه در فتح مكه:
اين معني هم نادرست است، زیرا آیه دلالت دارد كه دین، كامل و نعمت تمام شده در حالیكه با فتح مكه كه در سال هشتم هجری اتفاق افتاد و هنوز دین كامل نشده بود زیرا بسیاری از واجبات بعد از فتح مكه نازل شد و بسیاری از حلال و حرام ها در فاصله بین مكّه و رحلت پیامبر (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌) تشریع شد، به علاوه جمله «الَّذِينَ كَفَرُوا» شامل همه مشركین عرب می‌شود در حالیكه در فتح مكه همگی آنان از دین مسلمین مأیوس نشده بودند و دلیل این مطلب این است كه بسیاری از معارضه‌ها و پیمانهای عدم تعرض هنوز بر همان اعتبار و احترام قبلی باقی بود و مردم، به راه و رسم مشركین، حج جاهلیت بجا می‌آورند و زنان عریان و مكشوف العوره حج می‌كردند تا وقتی كه رسول خدا (صلّی‌ الله‌ علیه‌ وآله‌)،‌ علی(علیه‌السّلام) را به آیات برائت فرستاد و بقای رسول جاهلیت را ابطال كرد.
از طرف ديگر خداوند در مورد فتح مكه مي‌فرمايد «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً * لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنْبِكَ وَمَا تَأَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِرَاطاً مُسْتَقِيماً» «ما براى تو پيروزى آشكارى فراهم ساختيم ... * تا خداوند گناهان گذشته و آينده‏اى را كه به تو نسبت مى‏دادند ببخشد (و حقانيت تو را ثابت نموده) و نعمتش را بر تو تمام كند و به راه راست هدايتت فرمايد» (فتح آيه 2و3)
اگر دقت شود در اين آيه خداوند مي‌فرمايد «ما براي تو فتحي فراهم ساختيم ..... تا نعمت خود را براي تو تمام كنيم» يعني هنوز نعمت تمام نشده است. اين آيه بيان مي‌كند كه واقعه فتح مكه با آن همه عظمت كه چندين هزار نفر مسلمان شدند و در واقع بزرگترين پيروزي سياسي مسلمين بود، تازه وسيله‌اي است براي آمادگي پيدا كردن نسبت به اتمام نعمت، و در فتح مكه هنوز نعمت تمام نشده است. به ديگر سخن اين آيه بطلان سخن كساني كه مي‌گويند آيه اكمال دين در فتح مكه نازل شد را بيان مي‌كند زيرا خداوند نويد اتمام نعمت در آينده را مي‌دهد.
احتمال سوم:
نزول آيه‌‌ي اكمال دين پس از سوره برائت، دليل آن هم اين است كه تقریباً اسلام بر تمام جزیره‌العرب بسط یافت و آثار شرك از میان رفت و راه و رسم‌های جاهلیت مرده بود و مسلمانان در مراكز دینی و مناسك حج یكنفر مشرك نمی‌دیدند و جریان به نفع آنان تصفیه شده و خدا بعد از دوران ترس امنیتی به آنان داد تا خدا را بپرستند و چیزی را با او شریك قرار ندهند.علامه طباطبايي در اين مورد مي‌نويسد:«راهی به این معنی نیست زیرا اگر چه مشركین عرب بعد از نزول آیه برائت و در هم نوردیدن بساط شركت از جزیره‌العرب و از بین بردن رسوم جاهلیت، از دین مسلمانان مأیوس شده بودند ولی دین هنوز كامل نشده بود زیرا بعد از این فرائض و احكامی نازل شد از جمله احكامی كه در همین سوره (سوره مائده) وجود دارد و همه اتفاق نظر دارند كه این سوره در آخرین دوره زندگی پیامبر(صلّی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلّم) نازل شد و احكام زیادی درباره حلال و حرام و حدود و قصاص در این سوره وجود دارد»
خلاصه اينكه كفار و مشركين پس از نااميدى از رسيدن به اهداف شومى كه داشتند آخرين اميدى كه به نابودي دين داشتند، اين بود كه به زودى رسول خدا (صلى الله عليه و آله وسلم) از دنيا مى‌رود، و جانشيني هم كه اهدافش را تعقيب كند ندارد و بديهى است كه كمال دين از جهت احكام و معارفش به هر درجه‌اى كه باشد خودش به خودى خود نمى‌تواند خود را حفظ كند و هيچ سنتى از سنن و اديانى كه آمده و مردم از آن پيروى كرده‌اند به حالت اوليه‌اش باقى نمانده، نه بخودى خود و نه به انتشار آوازه‌اش و نه به كثرت معتقدين به آن، همچنانكه هيچ سنتى و دينى از راه قهر و جبر و تهديد و با فتنه و عذاب و يا عاملى غير اينها، به كلى از بين نرفته، بلكه هر دينى كه از بين رفته به خاطر از بين رفتن حاملين و عالمين آن دين بوده است.
آرى مادام كه امر دين قائم به شخص معينى باشد، دشمنان آن مى‌توانند اين آرزو را در سر بپرورانند، كه با از بين رفتن آن شخص ‍ دين هم از بين برود، ولى وقتى قيام به حاملى شخصى، مبدل به قيام به حاملى نوعى شد، آن دين به حد كمال مى‌رسد، و از حالت حدوث به حالت بقاء متحول گشته، نعمت اين دين تمام مى‌شود، و اين بعيد نيست، كه جمله«حَتَّى‏ يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ» در آيه زير اشاره به همين معنا باشد، «وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِندِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى‏ يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ إِنَّ اللّهَ عَلَى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَدِيرٌ» (بقره آیه 109) «بسيارى از اهل كتاب، از روى حسد كه در وجود آنها ريشه دوانده آرزو مى‏كردند شما را بعد از اسلام و ايمان، به حال كفر باز گردانند با اينكه حق براى آنها كاملا روشن شده است. شما آنها را عفو كنيد و گذشت نماييد تا خداوند فرمان خودش را بفرستد خداوند بر هر چيزى تواناست» و اين وجه خود مؤيد رواياتى است كه مى‌گويد آيه شريفه مورد بحث در روز غدير خم در مورد ولايت على (عليه السلام ) نازل شد. در نتيجه آيه شريفه در مورد ولايت على (عليه‌السلام) و در روز غدير خم نازل گشته است، يعني همان‌روزي كه سرپرست دين و مجري احكام الهي و مفسر آيات قرآن به جانشيني پيامبر منصوب شد.
يكي از آياتي كه مؤيد اين شأن نزول است آيه‌ي تغيير قبله است.«وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِينَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِي وَلأُتِمَّ نِعْمَتِي عَلَيْكُمْ وَلَعَلَّكُمْ تَهْتَدُونَ * كَمَا أَرْسَلْنَا فِيكُمْ رَسُولاً مِنْكُمْ يَتْلُوا عَلَيْكُمْ آيَاتِنَا وَيُزَكِّيكُمْ وَيُعَلِّمُكُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُعَلِّمُكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ» «و از هر جا خارج شدى، روى خود را به جانب مسجد الحرام كن و هر جا بوديد، روى خود را به سوى آن كنيد تا مردم، جز ظالمان دليلى بر ضد شما نداشته باشند (زيرا از نشانه‏هاى پيامبر، كه در كتب آسمانى پيشين آمده، اين است كه او، به سوى دو قبله، نماز مى‏خواند.) از آنها نترسيد و از من بترسيد (اين تغيير قبله، به خاطر آن بود كه) نعمت خود را بر شما تمام كنم، شايد هدايت شويد * همان‏گونه كه رسولى از خودتان در ميان شما فرستاديم تا آيات ما را بر شما بخواند و شما را پاك كند و به شما، كتاب و حكمت بياموزد و آنچه را نمى‏دانستيد، به شما ياد دهد»
دقت شود خداوند با آوردن ضمير مضارع در مورد اتمام نعمت مي‌فرمايد اين تغيير قبله براي اين بود كه شما آمادگي دريافت نعمت اصلي را پيدا كنيد، و آن نعمت اصلي كه در آينده براي شما تمام مي‌كنم مانند ارسال رسول است. يعني اتمام نعمت امر عظيمي است كه در حد رسالت پيامبر است. به ديگرسخن تنها و تنها با تعيين رهبر است كه نعمت تمام مي‌شود، يعني همان‌گونه كه خداوند با تعيين رسول نعمت را براي بندگانش به اتمام رساند، باتعيين جانشين پيامبر هم نعمت را براي هميشه به اتمام مي‌رساند. از اينجا مي‌توان دريافت كه اتمام نعمت امري نيست مگر تعيين رهبر جامعه‌ي اسلامي، و اين دقيقا مطابق است با شأن نزولي كه بيان شد.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید