پرتال جامع سنت | توحید در صحيحين

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

توحید در صحيحين

علماي اهل سنت براي خداوند اعضاي و جوارح قائل شده‌اند كه براي نمونه به چند مورد اشاره مي‌شود.

حديث اول: «روزي مردم از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدند آيا ما پروردگارمان را روز قيامت مي‏بينيم؟ فرمود: آيا در ديدن ماه در شب چهارده كه ابري مانع نباشد ضرر مي‏كنيد؟ گفتند: نه، يا رسول اللّه فرمود: آيا در ديدن خورشيد كه ابري جلوي آن نباشد ضرري مي‏نمائيد؟ گفتند: نه. فرمود: همانا شما خدا را مي‏بينيد[1].»

1. مگر نه اين است كه نص صريح قرآن است «لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (انعام/103)» «چشمها او را نمى‏بينند ولى او همه چشمها را مى‏بيند و او بخشنده و آگاه است.» آيا ممكن است رسول الله سخني بفرمايند كه مخالف آيه‌ي قرآن باشد؟ و آيا بهتر نيست به جاي تأويل اين احاديث و يا پذيرفتن بي چون و چرا، آنان را طرد كنيم به دليل مخالفت با كلام الله؟

حديث دوم: «.... وأمّا آتش، پس آن پر نمي‏شود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار مي‏دهد در اين هنگام است كه (جهنّم) مي‏گويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را مي‏گويد) اينجاست كه جهنّم پر مي‏شود و قسمتهاي مختلف آن بهم جمع مي‏شوند[2] (در ادامه حديث آمده است) زيادي بهشت پيوسته باقي است (و كسي نمانده كه در آن ساكن شود) تا آنكه خداوند عدّه‏ي را مي‏آفريند و آنان را در آنجا اسكان مي‏دهد»

2.به نص قرآن، بهشت مخصوص كساني است كه ايمان داشته و عمل صالح انجام دهند. در سوره قصص، آيه 83 مي‏فرمايد: ما سراي آخرت را بري كساني قرار داديم كه در زمين اراده برتري‏جويي و ايجاد فساد نداشته باشند». آنگاه چطور خداوند خلقي را كه هيچ امتحاني پس ندادند و متحمّل هيچ‏گونه زحمتي از عبادت و جهاد و نهي از منكر يا روزه وغير آنها (كه همه آنها در كلمه «عبادت» خلاصه شده و به تعبير قرآن «عمل صالح») نشدند، وارد بهشت نمايد؟ مگر خود نفرموده است كه آمدن انسانها به زمين به خاطر امتحان است تا معلوم شود چه كسي صالح و چه كسي طالح است؟[3] آيا باور كردني است كساني بي‏امتحان قبول شوند؟

3. مگر خداوند نمي‏تواند زيادي آن را نابود كند تا مجبور نشود خلقي را بيهوده به بهشت بفرستد؟

4. چرا زيادي آن را بين بهشتيان تقسيم نمي‏كند تا به آنان كه اعمال بهتري داشتند سهم بيشتري داده شود؟

5.چرا از ابتدا بهشت را بيش از اندازه لزوم خلق كرد؟ مگر علم او به همه چيز احاطه ندارد[4]؟

6.مگر از تعداد بهشتيان با خبر نبود؟ آيا مأموران محاسبه اشتباه كردند و يا اشتباه به عرض رساندند؟

آيا بهتر نيست به جاي پذيرفتن جهل خدا، دروغ امثال أبو هريره يا انس را بپذيريم كه اين روايت را جعل كردند؟ آيا علماي اهل سنّت مي‏توانند اين روايت را كه به روشني خبر از جهل خداوند مي‏دهد توجيه كنند؟

حديث سوم: خداوند در قيامت به صورتي غير از صورتي كه مردم مي‏شناسند نزد آنها مي‏آيد و مي‏گويد: من پروردگارتان هستم. گويند: از تو به خدا پناه مي‏بريم. ما همين‏جا مي‏مانيم تا پروردگارمان بيايد، چون بيايد ما او را مي‏شناسيم. آنگاه خدا به صورتي كه مي‏شناسند مي‏آيد و مي‏گويد كه من پروردگار شما هستم. گويند كه تو پروردگار مائي!! و در روايتي ديگر خداوند مي‏فرمايد: «آيا بين شما و او نشانه‏ي است كه به وسيله آن او را بشناسيد؟ گويند: آري، ساق؛ و خدا ساق خويش را آشكار مي‏كند!![5]»

7.راستي آيا ما خدا را به صورتي خاصّ ديديم تا او را به همان صورت بشناسيم كه اگر با صورتي ديگر نزد ما حاضر شود او را انكار كنيم؟ اگر ديديم كي و كجا؟ و اگر نديديم چگونه از او صورتي خاصّ مي‏شناسيم؟

8. «ساق» چه نشانه‏ي است؟ چه كسي گفته است كه بين ما و خدا ساق او نشانه مي‏باشد؟

و البته بعضي از شارحين گفته‏اند كه «ساق» يعني «شدّت». حال، چگونه خدا شدّت خود را به ما مي‏نماياند؟! اين ديگر چگونه علامتي است «شدّت خدا!!»

حديث چهارم: «خداوند در قيامت آسمانها را مي‏پيچاند و با دست راست آن را مي‏گيرد و زمينها را با دست چپ، و در هر يك مي‏گويد: پادشاه منهم، ستمگران كجا هستند؟ متكبّرين كجايند[6]»

9.اگر خداوند دست و پا دارد و داراي اجزا و اعضا هست پس او نيازمند است به اعضا و جوارح، آيا اين خداي نيازمند و محتاج همان است كه «فَإِنَّ اللّهَ غَنِيٌّ عَنِ الْعَالَمِينَ» «خداوند از همه جهانيان، بى‏نياز است» و نيز «اللَّهُ الصَّمَدُ» ؟
حديث پنجم: «پرودگار ما هر شب، يك سوم به آخر شب مانده، به آسمان دنيا مي‏آيد و مي‏گويد: كيست مرا بخواند تا او را اجابت كنم؟ كيست كه از من بخواهد تا به او عطا كنم؟ كيست كه از من آمرزش بطلبد تا او را بيامرزم[7]»

1.گويا أبوهريره و بخاري نمي‏دانستند كه زمين كروي است و هميشه قسمتي از زمين، ثلث آخر شب است، پس آيا خداوند هميشه روي زمين است؟ پس چه زماني (به قول علماي اهل سنت) روي عرش خود مي‌نشيند؟

2.همچنين قرآن مي‌فرمايد «و کان الله بکل شيء محيطا» (نساء/16) يعني خداوند به همه چيز محيط است نه محاط، که ديده شود يا داخل چيزي باشد، يعني خدا نياز به مکان ندارد خداوند همه جا هست «هو معکم اينما کنتم» (حديد/4)، به ديگر سخن اگر بگوئيم خداوند در آسمان يا در زمين است يعني در جاهاي ديگر نيست. حال آيا باز هم مي‌توان گفت كه همه احاديث صحيح بخاري صحيح است؟ آيا اين كتاب با تناقضاتي كه با قرآن دارد باز هم پس از قرآن صحيح‌ترين كتاب است؟؟

3.اگر خداوند در عرش باشد يا در زمين و يا در جاي ديگر و محتاج به مکان باشد قبل از خلقت مکان و عرش کجا بوده و اگر نياز به مکان ندارد که قرآن مي‌گويد ندارد، گفتن اينکه خدا در فلان مکان است خلاف قرآن و عقل است.

حديث ششم: از رسول اكرم سؤال شد «پروردگارمان قبل از آنكه مخلوقاتش را بيافريند كجا بود؟ (رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله) فرمود: در «عماء» بود زير و بالايش هوا بود و مخلوقي نبود. عرش او بر آب بود[8]»

بايد بيان شود كه «عماء» به معني «ابر» است، پس ابر بوده است، اين يك مخلوق؛ دوم اينكه در زيرش هوا و در بالايش هوا بود. پس «هوا» هم بود. اين، دو مخلوق. (ابر و هوا)؛ سوم اينكه عرش او بر آب بود. پس هم عرش بود و هم آب. اين چهار مخلوق. (ابر، هوا، عرش و آب)

4. آيا اين چهار موجود كه در حديث آمده را خدا نيافريد؟ مگر راوي نپرسيد خدا قبل از آفرينش كجا بود؟ وقتي هم ابر بود و هم هوا و هم عرش و هم آب، چگونه مي‏توان گفت كه پاسخ، مربوط به قبل از آفرينش است؟

حديث هفتم: أبو هريرة از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله احاديثي نقل كرده است از جمله آنكه حضرت فرمود: خداي عزّوجلّ آدم را بر صورت خودش آفريد طولش 60 ذراع بود!![9]

5.آيا طول خدا 60 ذراع بود؟؟ آيا خالق از مخلوق خود كوچك تر است ؟ مگر نه اين است كه كوچكترين كوهها هم از 60 ذراع بيشتر است، حال چه رسد به زمين و آسمان و .... ، حال آيا خداوند از همه اين مخلوقات كوچكتر است؟«سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى‏ عَمَّا يَصِفُونَ»

6. اگر خداوند اينگونه است كه توصيف شده و چشم و گوش و دست و پا و ... دارد، داراي مكان و زمان و تغيير و تحول و بعد و .... هست، آيا اين خداي نيازمند هميشه و در همه جا حضور دارد؟ اگر خداوند برخي شبها روي كره زمين مي‌آيد پس معلوم مي‌شود در آسمان نيست و اگر بر روي عرش مي‌نشيند پس معلوم مي‌شود در زمين حضور ندارد، حال آيا اين خدا همان خدايي است كه از رگ گردن به هر انساني نزديك تر است؟؟ «وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ» ‌آيا اين خدا با همه طول و عرض و چشم و دست و پا و ..... از رگ گردن به هر انساني نزديك تر است؟؟

حديث هشتم: مردي از ابن عمر درباره نجوي پرسيد. گفت: از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه مي‏گفت: همانا خداوند به مؤمن نزديك مي‏شود و كَنَف خود را بر او مي‏نهد و او را مي‏پوشاند و مي‏گويد: آيا فلان گناه را به ياد مي‏آوري؟ ـ و اين را دو بار مي‏پرسد ـ (و در هر دوبار) مي‏گويد: آري، اي پروردگار من. تا آنكه به همه گناهان اعتراف مي‏كند و خود را در هلاكت مي‏بيند. خدا به او مي‏گويد: من در دنيا آن را پوشاندم و امروز ترا مي‏آمرزم»

7.اينكه خدا به بنده‏اش نزديك مي‏شود چه معني دارد؟ مگر او از بندگان دور است كه بخواهد به آنها نزديك شود؟ مگر خود نفرموده است: «وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ»[10]؟

8.اگر خدا بخواهد رحمت خود را شامل بنده‏اي كند آيا بايد او به بنده نزديك شود يا بنده به او ؟ نزديك شدن بنده به خدا معنايش روشن است و آن اينكه بنده بايد با اعمال صالح و توبه و بازگشت از بديها خود را به پروردگارش نزديك كند از نظر تقرب روحي و نه از نظر مكان، ولي نزديك شدن خدا به بنده معنائي ندارد؟

9. نجوي خدا با بنده چه معنائي دارد؟ آيا اگر خدا بخواهد با بنده‏ي صحبت كند كه كسي آن را نشنود نياز به نجوي دارد؟ (معني نجوي، سخن درگوشي است). مگر وحي خدا به پيامبران كه در ميان مردم انجام مي‏شد كسي آن را مي‏شنيد؟ آيا در نصّ روشني (قرآن يا حديث) آمده است كه خداوند با پيامبري از پيامبران خود نجوي كرده باشد تا چه رسد با بنده گناهكاري؟

10.   مگر خداوند خود نفرموده است: «شايسته انسان نيست كه خدا با او تكلّم كند مگر آنكه به او وحي نمايد يا از پشت پرده باشد يا رسولي (مثل جبرئيل) بري او بفرستد...»[11] حال چگونه است كه خداوند بدون هيچ كدام از اين واسطه‌ها با بندگانش صحبت مي‌كند، آيا اين احاديث به طور صريح با قرآن مخالفت ندارد؟

11.اگر انسانِ گناهكار، با توبه از دنيار رفت كه آمرزيده است، و اگر توبه نكرد بايد به كيفر اعمالش برسد. اگر قرار باشد گناهكاري كه توبه نكرد و مرد، به افتخار نجوي خدا در قيامت نائل شود، خوب است كه همه گناهكار بميرند و توبه نكنند! (لابد اين نجوي با تك‏تك گناهكاران به طور جداگانه انجام مي‏شود! خوشا به حالشان!)
حديث نهم: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد «چون قيامت برپا شد مؤمنين دنبال كسي مي‏روند كه از آنها شفاعت كند. ابتدا نزد حضرت آدم عليه‏السلام رفته و از او تقاضا مي‏كنند. او گناه خويش را يادآوري كرده و عذر مي‏خواهد و مي‏گويد به نزد نوح عليه‏السلام برويد آنها نزد حضرت نوح عليه‏السلام مي‏روند و همان تقاضا را از او مي‏نمايند او آنها را به إبراهيم عليه‏السلام ارجاع مي‏دهد و آن حضرت به موسي و او به عيسي عليهماالسلام (و هر كدام ـ غير از حضرت عيسي عليه‏السلام ـ گناهان خود را مانع شفاعت مي‏دانند!) تا آنكه نزد پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي‏روند. آن حضرت نزد خدا رفته و از او اجازه مي‏گيرد و چون او را ديد به سجده مي‏افتد كه من از پروردگارم در منزلش اجازه مي‏گيرم و به من اجازه داده مي‏شود و چون او را ديدم به سجده مي‏افتم (معلوم مي‏شود كه تا آن موقع خدا را نديده بود علّت آن معلوم است زيرا خداي صحيحين در خانه‏اش بود و بيرون نيامده بود تا بتوان او را ديد!) سرانجام به من اجازه داده مي‏شود كه عدّه‏اي را شفاعت كنم. من خارج مي‏شوم (از خانه‌اي كه خدا در آن بود) و آناني را كه برايشان اجازه شفاعت گرفتم از جهنّم بيرون آورده وارد بهشت مي‏كنم سپس برمي‏گردم و از پروردگارم در خانه‏اش اجازه مي‏گيرم و اين داخل خانه خدا و خارج شدن از آن سه بار انجام مي‏شود و در هر بار عدّه‏اي را شفاعت مي‏كند[12].»

1.مؤمنين چرا ابتدا نزد پيامبر خودشان نرفته و در خانه ديگران را كوبيدند؟ آنهم از ابتدا در خانه آدم أبو البشر عليه‏السلام كه از انبياء اولو العزم نبود؟ و چرا او و ساير انبيا ـ كه مي‏دانستند اينان از مؤمنين و از پيروان پيامبر آخر الزمانند ـ آنان را به پيامبر خودشان ارجاع ندادند؟

2.  آيا رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله به اندازه بنده گناهكاري كه بي‏توبه از دنيا رفت، نزد خدا ارزش ندارد كه خدا به او نزديك شود؟ چنانچه به آن بنده نزديك شد و با او نجوي كرد. چرا آن گناهكار سرجايش باشد و خدا به او نزديك شود ولي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بايد سه بار مسافتي را طي كند تا درِ خانه خدا برود!! و اجازه بگيرد و مدّتي نيز معطل شود! و...

3. اگر همه گناهكاران با شفاعت پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله از جهنّم آزاد مي‏شوند ديگر نجوي خدا با بندگان گناهكار و آمرزش آنان، بي‏آنكه كسي واسطه شده و شفاعت كند، چه معنائي مي‏تواند داشته باشد؟

حديث دهم: «خداوند عزوجل عرش را پر كرده بطورى كه عرش به مقدار چهار انگشت خدا ، از خدا بزرگتر است![13]»

1. اگر خداوند روي عرش باشد پس ديگر روي زمين نيست در حاليكه «وَلِلّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنََما تُوَلُّوْا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» «مشرق و مغرب، از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست» (بقره 115) حال اگر خداوند همه جا هست پس چگونه روي عرش قرار گرفته است؟ و اگر روي عرش نشسته است پس چگونه همه جاهست؟

2. آيا خداوند كه روي يك مكاني نشسته است از ازل و هميشه روي اين مكان بوده است؟

اگر هميشه روي اين مكان بوده است بايد آن مكان نيز ازلي بوده باشد(پس دو موجود ازلي داريم!؟) و اگر آن مكان محدود باشد بايد خدا نيز محدود باشد و اگر نامحدود باشد بايد ما هم آن را ببينيم و آسمانها و زمين و همه آنچه كه آفريده شده بايد در آن مكانِ نامحدود باشد.

3. در هر صورت اگر خداوند مكان داشته باشد، مكان قبل از خدا خلق شده است و خالق اين مكان خداوند نيست؟ (نعوذ بالله) اگر خداوند بعد از اينكه عرش را خلق كرد روي آن نشست! پس قبل از آن كجا بود؟؟ زيرا خداوندي كه محدود باشد نيازمند مكان است.

4. هر محدودي يك محدود كننده دارد، اگر همه مخلوقات محدود هستند محدود كننده آنها خداست و حال اگر خداوند هم محدود است پس چه كسي او را محدود كرده است؟ و اين خدايي كه ديگري او را محدود كرده ديگر خدا و خالق نيست بلكه مخلوق است.

5. حال اين خداوندي كه هم نيازمند اعضا و جوارح است و هم نيازمند مكان است همان خدايي كه در قرآن معرفي شده است : «وَاعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ» «بدانيد خداوند، بى‏نياز و شايسته ستايش است»؟

6. آيا احاديثي كه در صحيحين آمده است مانند آيات قرآن است كه آنها را بايد بي هيچ چون چرايي بپذيريم؟ و آيا آيات قرآن را هم بدون توجه و تأمل بايد قبول كنيم؟ در حاليكه خداوند مي‌فرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى‏ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا (محمد/24)» «آيا آنها در قرآن تدبر نمى‏كنند، يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟»

به گفته علماي اهل سنت آياتي كه به ظاهر براي خداوند اثبات دست و پا و چشم و ... مي‌كنند را بي هيچ تأمل و تدبري بايد قبول كرد، در اين صورت برخي آيات با هم تناقض خواهند داشت؛ زيرا در يك آيه مي‌خوانيم «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَى‏ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» (قيامة 22و23) «در آن روز صورتهايى شاداب و مسرور است، * و به پروردگارش مى‏نگرد» و آيه‌اي ديگر خداوند مي‌فرمايد «لَاتُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ (انعام/103)» «چشمها او را نمى‏بينند ولى او همه چشمها را مى‏بيند و او بخشنده و آگاه به همه چيز است.»

7. حال آيا اين آيات واقعا متناقض يكديگر هستند؟ يا اينكه بايد با تأمل راز آنها را دريافت، زيرا خداوند مي‌فرمايد «أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِندِ غَيْرِ اللّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلاَفاً كَثِيراً (نسا/82)» «آيا درباره قرآن نمى‏انديشند؟ اگر از سوى غير خدا بود، اختلاف فراوانى در آن مى‏يافتند.»

پس تدبر در آيات قرآن لازم است و اگر هم نمي‌توانيم (يا نمي‌خواهيم) در آيات قرآن تدبر كنيم بايد دست به دامان اهل بيت عصمت و طهارت شويم، همان‌ها كه رسول خدا درباره آنان فرمود «انّي تاركٌ فيكُمُ الثَّقَلين كِتابَ الله وَ عِترَتي اَهل بَيتي ما اِن تَمَسَّكتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا وَ لَن يَفتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الحَوض» «همانا من در ميان شما دو چيز گرانبها ميگذارم ،‌كتاب خدا و اهل بيت من و هر كس به آن دو تمسك بجويد هرگز هلاك نمي‌شود، اين دو از هم جدا نمي‌شوند تا اينكه در كنار حوض(كوثر)بر من وارد شوند»

خداوند احد و واحد است، واحد به اين معناست كه خدا دوتا نيست و احد به اين معناست كه اين يك خدا يگانه هست و جزء جزء و داراي تركيب نيست.

8. آيا اين خدايي كه مسلم و بخاري او را معرفي كرده‌اند و براي او اعضا و جوارح و تركيب قائل شده‌اند همان خداي احد و يگانه و بدون تركيب است؟ ما حرف بخاري را قبول كنيم يا حرف خدا را؟

آري حال ببينيم اهل بيت پيامبر خدا را چگونه وصف كرده‌اند:

صفوان بن يحيي مي‏گويد كه أبو قرّة محدّث از من خواست كه از إمام رضا عليه‏السلام برايش اجازه بگيرم. چون حضرتش به او اجازه فرمودند سؤالاتي از حلال و حرام و احكام نمود تا آنكه از توحيد پرسيد و گفت: برايمان روايت شده كه خدا ديدن خود و سخن گفتن با خود را بين دو پيامبر تقسيم كرد. كلام و صحبت را به موسي عليه‏السلام و ديدن را به محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عطا كرد[14].

إمام رضا عليه‏السلام فرمود: پس چه كسي از جانب خدا براي جنّ و انس خبر آورد كه«لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و«لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي‏ءٌ» ؟ آيا او محمّد (صلي الله عليه وآله وسلم) نبود؟ گفت: آري. فرمود: چگونه مي‏شود كه مردي به مردم بگويد كه من از جانب خدا آمدم و آن‏ها را به امر خدا به سوي خدا بخواند و بگويد كه: «لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ» و «ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي‏ءٌ» آنگاه بگويد كه من او را ديدم و به او احاطه علمي پيدا كردم و او به صورت بشر است؟ آيا حيا نمي‏كنيد؟ بي‏دين‏ها هم نتوانستند به او اين‏گونه إشكال كنند كه از جانب خدا چيزي مي‏آورد آنگاه خلاف آن را مي‏گويد. أبو قرّه گفت: در قرآن آمده است«وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْرَى» «و بار ديگر نيز او را مشاهده كرد» إمام رضا عليه‏السلام فرمود: دنباله اين آيه معلوم مي‏كند كه چه ديد. مي‏فرمايد«مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَأَى» «قلب او آنچه را كه چشمش ديد دروغ نگفت» سپس بيان مي‏كند كه آن حضرت چه ديد. مي‏فرمايد«لَقَدْ رَأَى‏ مِنْ آيَاتِ رَبِّهِ الْكُبْرَى» آيات خدا غير خداست و خداوند مي‏فرمايد«ولا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما» وقتي چشم بتواند او را ببيند به او احاطه علمي و معرفت پيدا كرده است.

أبو قرّه گفت: پس تو روايات را تكذيب مي‏كني؟امام رضا عليه‏السّلام فرمود: وقتي روايات، مخالف قرآن باشد آن را تكذيب مي‏كنم. آنچه مسلمانان بر آن اتفاق دارند اين است كه احاطه علمي به خدا ممكن نيست و هيچ چشمي او را درك نمي‏كند و چيزي شبيه او نيست.

همچنين از اهل بيت پيامبر در مورد عرش الهي احاديث بسيار زيادي بيان شده است كه «قَلبُ المؤمِن عَرشُ اللهِ الاَعْظَم» درواقع عرش الهي مكاني نيست تا خداوند روي آن بنشيند! بلكه دل و جان مؤمنين عرش الهي است كه به غير از خدا چيزي در آن راه ندارد. آري نتيجه دور شدن از مكتب اهل بيت اين است كه خداوندي كه توسط امثال كعب الاحبار معرفي مي‌شود خدايي باشد كه داراي اعضا و جوارح و نيازمند به مكان و دست و پا باشد.

و همه اينها نتيجه تدبر نكردن در قرآن است، آري طبق بياناتي كه علماي اهل سنت بيان كرده‌اند در مفاهيم قرآن نبايد تدبر كرد و آنها را بدون تفكر و تأمل بايد قبول كرد.

9. اگر طبق آيه «بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ» و «يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْدِيهِمْ» عقيده داريد كه خداوند دست دارد پس طبق چند آيه ديگر خداوند جاهل است. (العياذ بالله) زيرا خداوند در آياتي مي‌فرمايد «وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِيَعْلَمَ اللَّهُ مَن يَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَيْبِ» «و آهن را نازل كرديم كه در آن نيروى شديد و منافعى براى مردم است، تا خداوند بداند چه كسى او و رسولانش را يارى مى‏كند» (حديد 25) و يا در سوره آل عمران مي‌خوانيم «وَلِيَعْلَمَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَيَتَّخِذَ مِنْكُمْ شُهَدَاءَ» «تا خدا، بداند افرادى را كه ايمان آورده‏اند، و خداوند از ميان شما، شاهدانى بگيرد» و نيز در سوره آل عمران مي‌خوانيم «أَمْ حَسِبْتُمْ أَن تَدْخُلُوا الْجَنَّةَ وَلَمَّا يَعْلَمِ اللّهُ الَّذِينَ جَاهَدُوا مِنْكُمْ وَيَعْلَمَ الصَّابِرِينَ (آل عمران آيه 140و142)» و آيا به نظر شما خداوند جاهل است؟

البته روايات در اين باب بسيار زياد است كه ما قصد نداريم بيشتر متعرض آنها شويم، همين تعداد براي آشكار شدن حق كافي است.

پي نوشت:

[1] صحيح بخاري، ج 1، ص 204، باب فضل السجود (از كتاب الصلاة) و ج 8، ص 147، باب ما جاء في الرقاق و... باب الصراط جسر جهنّم وبه همين مضمون در ج 6، ص 56، تفسير سوره نساء، و ج 9، ص 156 و 158، كتاب التوحيد، باب و كان عرشه علي الماء/ صحيح مسلم، ج 1، ص 163 به بعد، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 300 و 302 و ج 4، ص 2279، كتاب الزهد و الرقّائق، ح 16/

[2]  صحيح بخاري، ج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 143 و 164، كتاب التوحيد، بابهي: قول اللّه تعالي «انّا الرّزّاق ذو القوّة المتين» و «ولا تنفع الشفاعة عنده»

[3]  اشاره به آيه 2 از سوره ملك كه مي‏فرمايد: «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَياةَ لِيَبْلُوَكُمْ اَيُّكُمْ اَحْسَنُ عَمَلاً» «يعني خداوند مرگ و زندگي را بري اين آفريد كه شما را بيازمايد كه كدام يك از شما عمل بهتري داريد»

[4]  اشاره به آيه 12 از سوره طلاق كه مي‏فرمايد: «وَأَنَّ اللّهَ قَدْ اَحاطَ بِكُلِّ شَي‏ءٍ عِلْما»

[5]صحيح بخاري، ج 6، ص 198، تفسير سوره نآ والقلم، وج 9، ص 156 و 159، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء/ صحيح مسلم، ج 1، ص 164 و 168، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 302 دقت كنيد كه صحيح بخاري كه اين احاديث از آن استخراج شده است، 9 جزء در 3 مجلّد، چاپ دار الجيل بيروت است.

[6]  مسلم، ج 4، ص 2148، كتاب صفة القيامة والجنّة والنار، (دنباله كتاب صفات المنافقين واحكامهم)، ح 24

[7]  صحيح بخاري، ج 2، ص 66، باب التهجّد في اللّيل، باب الدعاء والصلاة من آخر الليل، وج 8، ص 88، كتاب الدعوات، باب الدعاء نصف الليل، وج 9، ص 175، كتاب التوحيد، باب قول اللّه تعالي: يريدون ان يبدّلوا كلام اللّه/ صحيح مسلم، ج 1، ص 521، كتاب صلاة المسافرين و قصرها، باب 24، ح 168/سنن ترمذي، ج 5، ص 492، كتاب الدعوات، باب 79، ح 3498

[8]سنن ابن ماجه، ج 1، ص 64، مقدّمه، باب 13، ح 182/سنن ترمذي، ج 5، ص 269، تفسير سوره هود، ح 3109/مسند أحمد، ج 5، ص 468 و 471، ح 16188 و 16200

[9]  (صحيح بخاري، ج 8، ص 62، ابتدي كتاب الاستئذان) در توجيه اين روايت گفته‏اند كه مراد از اين حديث اين است كه خدا آدم را بر صورت آدم آفريد بنابراين ضمير «ش» در «خودش» برمي‏گردد به آدم نه به خدا. اين بهترين توجيهي است كه بري اين حديث نمودند. در پاسخ به اين توجيه گوئيم: اوّلاً ـ اگر معني حديث چنين باشد گوئيا رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «آنچه در جوي مي‏رود آب است» مگر ساير موجودات را بر غير صورتشان آفريد؟ موش و گربه را هم خدا بر صورتشان آفريد! اين كه اختصاص به آدم ندارد. راستي آيا اهل سنّت مي‏پذيرند كه پيامبرشان صلي‏الله‏عليه‏و‏آله چنين مطلب روشني را كه همه آن را مي‏دانند، فرموده باشد؟

[10]  «يعني ما از رگ گردن به انسان نزديك‏تريم» ق آيه 16

[11]  «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْياً أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً .....» (شوري 51)
[12]  صحيح بخاري، ج 6، ص 21 و 22، ابتدي تفسير سوره بقره و مشابه آن در ج 8، ص 145، كتاب الدعوات، باب صفة الجنّة والنار، و ج 9، ص 149 و 161 كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء
 

[13] فردوس الاخبار ديلمى : ج 1 ص 219

[14] سنن ترمذي، ج 5، ص 368، كتاب تفسير القرآن، باب 53، ومن سورة والنجم، ح 3278

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید