پرتال جامع سنت | انتقادهاى امام على از ابوبکر+سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

انتقادهاى امام على از ابوبکر+سند

در خطبه سوم نهج البلاغه چهار مرتبه ـ گاه با صراحت و گاه با كنايه ـ از خليفه اول ياد شده است. در اين خطبه حضرت از ابوبكر چنين انتقاد مى كنند:
انتقاد نخست
حضرت مى فرمايد: «اما و الله لقد تَقَمَّصَها ابن ابى قحافه و انه لِيَعْلَمَ اَنَّ مَحَلّى مِنْها مَحَلُّ القُطْب من الرَحى»;(نهج البلاغه خطبه 3، بخش 1) سوگند به خدا كه پسر ابوقحافه لباس خلافت را به تن پوشيد در حالى كه مى دانست منزلت و شأن من نسبت به خلافت مسلمانان مانند سنگ ميانه آسياست.
اين انتقاد در واقع مهم ترين انتقادى است كه حضرت به جريان خلافت و تغيير مسير آن دارند. البته توجه به اين نكته ضرورى است كه ممكن است برخى در انتساب خطبه ها و نامه هاى نهج البلاغه بويژه خطبه شقشقيه به امام على(عليه السلام)ترديد كرده و ايجاد شك كنند، ولى بر اهل انصاف و سخن شناسان محقق پوشيده نيست كه چنين خطبه ها و كلماتى، با چنين فصاحت و بلاغتى كه در بر دارنده معانى بسيار عميق مى باشد و هر كلمه از آن نياز به تفسير و شرح فراوان دارد، جز از چشمه حكمت علوى كه باب «مدينة العلمِ» نبوى است، نمى جوشد.
اهل تحقيق ـ از علماى شيعه ـ تمامى منابع و مصادر نهج البلاغه را در كتاب هاى سابق بر آن ـ كه نويسندگان آنها از اكابر و بزرگان شيعه و سنى مى باشند ـ يافته اند و مراجعه به آنها هر گونه شك و شبهه اى را برطرف مى كند ولى با اين وجود برخى از اهل سنت چون در خطبه سوم نهج البلاغه ـ خطبه شقشقيه ـ از خلفا انتقاد شده و در آن خلفا مورد نكوهش قرار گرفته اند، اين خطبه را ساخته و پرداخته سيد رضى(قدس سره)معرفى كرده اند.
در جواب اين شبهه بايد گفت به دو دليل اين شبهه قابل پذيرش نيست; نخست آن كه اين خطبه از چنان فصاحت و بلاغتى برخوردار است كه گوينده آن كسى جز امام على(عليه السلام)نمى تواند باشد و دوم آن كه پيش از آن كه مرحوم سيد رضى چشم به جهان بگشايد، بسيارى از علما آن را در كتاب هاى خود نقل كرده اند; چنان كه مرحوم علامه امينى صاحب الغدير مدارك آن را از كتاب هاى بيست و هشت نفر از بزرگترين علماى اسلام از اوايل قرن سوم هجرى تا قرن نهم نقل كرده است. اين بزرگان يا همه اين خطبه و يا بعضى از جملات آن را در كتاب هاى خود ذكر كرده اند.(الغدير،  ج 7، ص 109.)
در ميان علماى اهل سنت كسانى چون حافظ يحيى بن عبدالحميد حمانى (م 228 هــ. ق)، شيخ معتزله ابوعلى جبايى (م 303 هـ ـ. ق)، حافظ سليمان بن احمد طبرانى (م 360 هــ . ق) و قاضى عبدالجبار معتزلى (م 415 هـ ـ. ق) به چشم مى خورند.
ابن اثير جزرى (م 606 هـ . ق) و ديگر لغويون معروف در ذيل كلمه شقشق به صدور خطبه شقشقيّه اشاره دارند. از اين رو ابن اثير مى گويد:
وَمِنْهُ حَدِيثُ عَلِيٍّ فِي خُطْبَةٍ لَهُ «تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هدَرَت، ثُمَّ قَرَّت» .
النهاية في غريب الحديث والأثر ج2 ص490 المؤلف: مجد الدين أبو السعادات المبارك بن محمد بن محمد بن محمد ابن عبد الكريم الشيباني الجزري ابن الأثير (المتوفى: 606هـ)، الناشر: المكتبة العلمية - بيروت، 1399هـ - 1979م، تحقيق: طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحي، عدد الأجزاء: 5.
ابن منظور افريقى مصرى (م 717 هـ . ق) نيز در مورد اين واژه مى نويسد:
وَفِي حَدِيثِ عَلِيٍّ، رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ، فِي خُطْبَةٍ لَهُ: تِلْك شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثُمَّ قَرَّتْ
لسان العرب، ج10 ص185 المؤلف: محمد بن مكرم بن على، أبو الفضل، جمال الدين ابن منظور الأنصاري الرويفعى الإفريقى (المتوفى: 711هـ)، الناشر: دار صادر - بيروت، الطبعة: الثالثة - 1414 هـ، عدد الأجزاء: 15 .
مجدالدين فيروزآبادى (م 816 يا 817 هـ . ق) در اين رابطه مى گويد:
والخُطْبَةُ الشِّقْشِقِيَّةُ: العَلَوِيَّةُ، لقولِهِ لابنِ عباسٍ، لَمَّا قال له: لوِ اطَّرَدَتْ مَقالَتُكَ من حيثُ أفْضَيْتَ: يا ابنَ عباسٍ! هيْهَاتَ، تِلْكَ شِقْشِقَةٌ هَدَرَتْ ثم فَرَّتْ.
قاموس المحيط، ج1 ص898 المؤلف: مجد الدين أبو طاهر محمد بن يعقوب الفيروزآبادى (المتوفى: 817هـ)، تحقيق: مكتب تحقيق التراث في مؤسسة الرسالةف بإشراف: محمد نعيم العرقسُوسي، الناشر: مؤسسة الرسالة للطباعة والنشر والتوزيع، بيروت - لبنان، الطبعة: الثامنة، 1426 هـ - 2005 م، عدد الأجزاء: 1.
ابن ابى الحديد شارح معروف نهج البلاغه كه از بزرگان علماى معتزله اهل سنت و مردى سخن شناس و بليغ است در اين مورد جمله اى دارد كه قابل توجه و تعمق است; او از قول استاد خود مصدق بن شبيب واسطى نقل مى كند كه من به استاد خود ابن خشاب گفتم:
«اتقول انها منحولة؟ فقال: لا والله و انى لأعلم انها كلامه كما اعلم انك مصدق. قال، فقلت له ان كثيرا من الناس يقولون انها من كلام الرضى رحمه الله تعالى فقال: انّى للرضى و لغير الرضّى هذا النَفس و هذاالاسلوب! قد وقفْنا على رسائل الرضىّ و عرفنا طريقته و فَنَّهُ فى الكلام المنثور... ثم قال: والله لقد وقفتُ على هذه الخطبة فى كتب صُنِّفَتْ قبل ان يخلق الرضى بمأتَىْ سنة، و لقد و جدتُها مسطورة بخطوط اعْرفها، و اعرف خطوط مَنْ هو من العلماء و اهل الادب قبل ان يخلق النقيبُ ابواحمد والد الرضى. قلت: و قد وجدتُ انا كثيراً من هذه الخطبة فى تصانيف شيخنا ابى القاسم البلخى امام البغداديين من المعتزلة، و كان فى دوُلة المقتدر قبل ان يُخْلق الرضى بمدّة طويلة»;
(شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 205.)
آيا تو مى گويى اين خطبه را به على(عليه السلام)نسبت داده اند؟ او گفت: نه، به خدا قسم من يقين دارم كه از سخنان خود اوست همان گونه كه مى دانم كه تو مصدق هستى. گفتم بسيارى از مردم مى گويند اين خطبه سخن رضى مى باشد. گفت: رضى و غير رضى را چه رسد به اين طريقه و اسلوب سخن؟ ما به نوشته و رساله هاى او دست پيدا كرده و شيوه نثر و مرتبه آن را مى دانيم. به خدا سوگند من به كتاب هايى كه زمان تأليف آن به دويست سال پيش از تولد او مى رسد و در آنها اين خطبه ذكر شده بود، دست يافتم و آن را با خط عالمانى كه پيش از ولادت ابواحمد پدر رضى مى زيستند، ديده ام. سپس ابن ابى الحديد مى گويد: من خود قسمت زيادى از اين خطبه را در كتاب هاى ابوالقاسم بلخى از بزرگان معتزله و امام اهل بغداد مشاهده كرده ام. اين شخص در زمان حكومت، المقتدر بالله كه با دوران رضى(قدس سره)فاصله اى طولانى دارد، مى زيسته است.
بنابراين، اين شبهه مخدوش و بى پايه است، و بى گمان گوينده اين خطبه به تصريح و اشاره بزرگان علما و لغويان اهل سنت و شيعه، مولا على(عليه السلام)است.
انتقاد دوم
امام(عليه السلام) در ادامه خطبه شقشقيه به انتقاد از نحوه انتقال حكومت توسط خليفه اول به خليفه دوم مى پردازد. در اينجا توضيح اين نكته الزامى است كه اهل سنت اعتقاد دارند حكومت بايد بر اساس شورا تعيين شود و اهل حل و عقد جمع شوند و يك نفر از افراد امت را به عنوان خليفه انتخاب نمايند و مردم نيز با او بيعت كنند، اما سؤال اين است كه چرا اين روش پس از خليفه اول اجرا نشد و از اهل حل و عقد براى خلافت عمر بن خطاب پرسش نگرديد؟ چرا خليفه اول بر خلاف نظام شورايى، خليفه بعد از خود را تعيين كرد؟ آيا در اين مورد با كسى مشورت شد؟ و اگر نظام تعيين خليفه، بر اساس انتصاب است چنان كه ابوبكر انجام داد، پس چگونه ممكن است كه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) كه مؤسس و بنيانگذار حكومت اسلامى است و براى حاكميت دين خدا و قرآن و نابودى شرك، كفر، بت پرستى و مفاسد ديگر، رنج بسيار تحمل كرده پس از خود براى رهبرى امت اسلامى فردى را معرفى نفرمايد؟ آيا ممكن است ايشان اسلام و مسلمانان را به حال خود رها كرده و از دنيا برود ولى خليفه اول كه در رديف يكى از صحابه پيامبرگرامى است، متوجه اين امر خطير بوده و با احساس مسؤوليت براى رفع اختلافات و ناهنجارى هايى كه ممكن بود بعد از مرگ او به وجود آيد، درباره عمر وصيت كرده و او را به طور رسمى به عنوان جانشين خود به مردم معرفى نمايد؟ آيا ايشان از رسول مكرم اسلام(صلى الله عليه وآله)نسبت به اسلام و امت اسلامى احساس مسؤوليت بيشترى داشتند؟
با توجه به اين نكته حساس است كه آن حضرت مى فرمايد: «حتى مضى الاول لسبيله، فأدلى بها الى (ابن الخطاب)... فيا عجبأً بَيْنا هو يَسْتَقيلُها فى حياته اذ عَقَدَها لآخَرَ بعد وفاته»;(نهج البلاغه، خطبه 3، بخش 4 ـ 6.) تا اين كه اولى راه خود را به انتها رساند، سپس خلافت را به پسر خطاب سپرد. جاى بسى شگفتى است! او در زمان حيات خود، فسخ بيعت را از مردم مى خواست ولى، عهد خلافت را پس از خود براى ديگرى بست.
نقل شده كه مى گفت: «اقيلونى فلست بخيركم»; اى مردم بيعت خود را از من فسخ كنيد و مرا از خلافت عزل نماييد كه من بهترين شما نيستم و حال اين كه على(عليه السلام)در ميان شماست.
درباره اين جمله بين مورخان اختلاف است; عده زيادى از آنان همين گونه نقل كرده اند ولى در مقابل، عده ديگرى سخن ابوبكر را اين چنين نقل كرده اند:
«اِنّى ولِّيْتُ عَليكم وَ لَستُ بخيركم»
شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج 1، ص 131; تاريخ يعقوبى، ج 2، ص 127; الكامل فى التاريخ، ج 2، ص 323; تاريخ طبرى، ج 1، ص 450; بداية و النهاية، ابن كثير، ج 5، ص 269 و كنزالعمال، متقى هندى، ج 5، ص 599.
من ولايت بر شما را پذيرفتم در صورتى كه بهتر از شما نيستم.
يعقوبى و ابن اثير جزرى در تاريخ خود اين جمله را به همين صورت از ابوبكر نقل كرده اند ولى با همه اينها، سخن خود مولا اميرمؤمنان(عليه السلام) بهترين گواه است كه جمله «اقيلونى...» از خليفه صادر شده و امام على(عليه السلام) صادق مصدق است و ما براى اثبات صدور آن، نيازى به تحقيق در منابع و مآخذ مورخان نداريم. مؤيد اين كلام، روايتى است كه على بن حسين مسعودى ـ مورخ موثق و مقبول شيعه و سنى ـ نقل مى كند: ابوبكر هنگام مرگ از چند كار كه در زمان زندگى و حكومت خويش انجام داده بود اظهار تأسف شديد مى كرد; از جمله، مى گفت:
وَوَدِدْتُ أَنِّي يَوْمَ سَقِيفَةَ بَنِي سَاعِدَةَ قَذَفْتُ الْأَمْرَ فِي عُنُقِ أَحَدِ الرَّجُلَيْنِ أَبِي عُبَيْدَةَ أَوْ عُمَرَ وَكَانَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَكُنْتُ وَزِيرًا
مجمع الزوائد ومنبع الفوائد ج5 ص203 المؤلف: أبو الحسن نور الدين علي بن أبي بكر بن سليمان الهيثمي (المتوفى: 807هـ)، المحقق: حسام الدين القدسي، الناشر: مكتبة القدسي، القاهرة، عام النشر: 1414 هـ، 1994 م، عدد الأجزاء: 10.
اى كاش من در روز بيعت مردم در سقيفه، امر خلافت را به گردن يكى از دو مرد انداخته بودم ـ ممكن است مقصود او از يكى از دو مرد، على(عليه السلام) و عمر بن خطاب باشد ـ پس او امير و خليفه بود و من هم او را كمك مى كردم.

به هر ترتيب از كلام امام(عليه السلام) كه فرمود: «فادلى بها الى ابن الخطاب»، چنين استفاده مى شود كه اين دو خليفه، حكومت را به يكديگر واگذاشتند و اين در واقع انتقاد ديگرى است كه آن حضرت در خطبه شقشقيه به روش غلط انتخاب خليفه پس از ابوبكر وارد مى سازد.
انتقاد سوم
حضرت در فرازى ديگر مى فرمايد: «لَشَدَّ ما تَشَطَّرا ضَرْعَيْها»;(نهج البلاغه، خطبه 3، بخش 6) خليفه اول به اتفاق خليفه دوم، خلافت را مانند شترى شيرده بين خود تقسيم كردند و شتر را هم از صاحبش گرفتند شير او را بين خود قسمت نموده و مالك آن را از حقش محروم كردند.
انتقاد چهارم
امام از اين كه خليفه اول خلافت را به شخصى سپرد كه از شدت خشونت، مرتكب اشتباهات فراوان مى شد انتقاد مى كند; «فَصَيّرها فى حَوزة خشناءَ يَغْلُظُ كَلْمُها ـ و يكثر الثيارُ فيها».(همان، خطبه 3.)
آنچه در اين انتقاد به طور كامل نمايان است اشاره به تضييع حق ايشان و به يغما رفتن ميراثشان است; لذا در همين خطبه شقشقيه مى فرمايند: «اَرى تُراثى نَهْباً»; به چشم خود مى ديدم ارث وميراثم را ـ منصب خلافت را كه به نص رسول الله(صلى الله عليه وآله)به من واگذار شده بود ـ به تاراج مى برند.
و در جاى ديگر مى فرمايند: «فَوَ اللهِ مازِلْتُ مَدْفُوعاً عن حقّى مُسْتَأْثَراً عَلَىَّ، منذ قَبَضَ الله نَبيَّهُ حتى يَوم الناس هذا»;(همان، خطبه 6، بخش 2.) به خدا سوگند از زمان رحلت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله) تا امروز ـ زمان جنگ جمل ـ از حق خود محروم بودم.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید