پرتال جامع سنت | آخرین میخ تابوت عدالت صحابه1+سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

آخرین میخ تابوت عدالت صحابه1+سند

ادامه مطلب در لینک مقابل: آخرین میخ تابوت عدالت صحابه2+سند
 آيا در قرآن، فقط از صحابه مدح شده است يا در كنار آن آيات، آيات مذمت صحابه نيز مطرح شده است؟
... أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذَلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ يُرَدُّونَ إِلَى أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ سوره بقره آیه 85 ... آيا شما به پاره‏اى از كتاب [تورات] ايمان مى‏آوريد و به پاره‏اى كفر مى‏ورزيد پس جزاى هر كس از شما كه چنين كند جز خوارى در زندگى دنيا چيزى نخواهد بود و روز رستاخيز ايشان را به سخت‏ترين عذابها باز برند و خداوند از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.
كسي كه يك سويه به آيات قرآن نگاه مي كند و آيات را گزينشي استدلال مي كند، مورد مذمت خداوند است. حتی در همان آياتي مورد استدلال حضرات اشكالاتی وارد است. در تك تك آيات مدح صحابه، مدح مطلق نيست و مقيّد است. آياتي كه مقيّد است، نمي توان از آنها، بهره برداري اطلاقي كرد. وقتي به آياتي چون آیه ی 100سوره توبه كه مربوط به اعلام رضايت خداوند از صحابه است برخورد می کنند مي گويند مگر مي‌شود خداوند از كسي اعلام رضايت كند و وعده ی خلود در بهشت بدهد و آنها خلاف و گناه كنند؟!
وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُم بِإِحْسَانٍ رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ وَأَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي تَحْتَهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا ۚ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ سوره توبه آیه 100 و پيشگامان نخستين از مهاجران و انصار و كسانى كه با نيكوكارى از آنان پيروى كردند خدا از ايشان خشنود و آنان [نيز] از او خشنودند و براى آنان باغهايى آماده كرده كه از زير [درختان] آن نهرها روان است هميشه در آن جاودانه ‏اند اين است همان كاميابى بزرگ .
چند نكته در اين مورد:
نکته اول
اولا آيه مي‌فرمايد: وَالسَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالْأَنصَارِ
منظور همه مهاجرين و انصار نيست و «من»، تبعيضيه است و مانع استدلال شماست. آن دسته از مهاجرين و انصار كه سابقون هستند، خداوند از آنها راضي است، نه از همه آنها.
نكته دوم:
در آيه 175 و 176 سوره اعراف، در رابطه با بلعم باعورا، فراتر از آيه قبل تمجيد كرده است:
وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنْ الْغَاوِينَ*َلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصْ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ سوره اعراف آیات 175 و 176 و خبر آن كس را كه آيات خود را به او داده بوديم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شيطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد و اگر مى‏خواستيم قدر او را به وسيله آن [آيات] بالا مى‏برديم اما او به زمين [=دنيا] گراييد و از هواى نفس خود پيروى كرد از اين رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حمله‏ور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد اين مثل آن گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند پس اين داستان را [براى آنان] حكايت كن شايد كه آنان بينديشند
مضافا اينكه بعضي معتقدند او از اولياء ا... بوده و اسم اعظم داشته و مقامات عاليه اي براي او ذكر كرده اند كه فراتر از مقام صحابه است که ابن کثیر هم اذعان دارد. ولي همين شخص كه خداوند به او آيه و اسم اعظم داده و مي تواند در تكوين، تصرف كند، نتوانست اين نعمت الهي را قدرداني كند و از شيطان تبعيت كرد و گمراه شد تا جائي كه قرآن مي‌گويد:
فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ذَّلِكَ. سوره اعراف آیه 176 داستان او همانند سگي است كه اگر او را رها كني، گاز مي گيرد و اگر سر به سرش بگذاري هم گاز مي گيرد.
يكي از تندترين آيات قرآن در مورد اين شخص است. شخصي كه به آن مرتبه از فضائل و كمالات رسيده، عاقبت اين مي‌شود. پس اگر بگوييم چون خداوند از صحابه اعلام رضايت كرده، پس از محالات است كه آنها خلاف و گناه كنند، آيا اعلام رضايت خداوند براي صحابه، جبر آفرين است؟ يعني صحابه، ديگر توانايي ارتكاب گناه ندارند؟
همچنين در آيه بيعت رضوان كه قرآن مي‌فرمايد:
لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مَا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِيبًا سوره فتح آیه 18 به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت مى‏كردند از آنان خشنود شد و آنچه در دلهايشان بود بازشناخت و بر آنان آرامش فرو فرستاد و پيروزى نزديكى به آنها پاداش داد
آيه 12 سوره توبه هم درباره همين صحابه است و درباره منافقين و يهود و نصارا نيست:
وَإِنْ نَكَثُوا أَيْمَانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَطَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقَاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمَانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ سوره توبه آیه 12 کسانی كه با پيامبر(صلی الله علیه وآله) عهد و پيمان بستند و عهدشكني كردند، ديگر هيچ عهد و پيماني با آنها نيست.
خود خداوند گفته كه اين وعده بهشت، دائمي نيست. روايات متعددي را در صحيح بخاري و صحيح مسلم آورده ايد كه چه بسا مردي در ابتداي عمر خود، اعمال صالح انجام مي داده، ولي در آخر عمر شيطان به او مسلط  شده و اهل جهنم مي‌شود و چه بسا مردي در ابتداي عمر خود، اعمال فاسد انجام مي داده، ولي در آخر عمر، خداوند توفيق مي دهد كه از فساد بر گردد و مومن و اهل بهشت از دنيا برود.
مگر خداوند به تمامي مؤمنين و مؤمنات، وعده بهشت نداده است؟
وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ.... سوره بقره آیه 25 و كسانى را كه ايمان آورده‏اند و كارهاى شايسته انجام داده‏اند مژده ده كه ايشان را باغهايى خواهد بود كه از زير [درختان] آنها جويها روان است
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ سوره مائده آیه 9 خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده است
إِنَّ اللَّهَ يُدْخِلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الأَنْهَارُ.... سوره محمد آیه 12 خدا كسانى را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند در باغهايى كه از زير [درختان] آنها نهرها روان است درمى‏ آورد
چرا از آيات، برداشت و استدلال يك‌جانبه مي‌كنند. خداوند حكيم، آيات را به گونه اي و با ظرافت خاصي آورده كه راه را براي سوء استفاده كنندگان بسته است تا عليه اسلام و اهلبيت (عليهم السلام) و به سود خودشان برداشت نكنند. آيا در مباحث فقهي، به هر آيه استدلال مي‌كنند؟ اگر يك آيه، تقييد به قيدي شد، آن قيد را كنار مي گذارند و به صرف نظر از آن، به اطلاق آيه تمسك مي‌كنند؟ يا در آنجا هم اطلاقات را به مقيّدات و عمومات را به مخصّصات بر مي گردانند؟ آقايان اهل سنت همانند شيعه، در اصول، اجماع دارند كه مطلق، پس از تقييد خوردن، در تمام افراد حجت نيست و عموم بعد از تخصيص، بر تمام افراد عموم، حجت نيست.
نكته سوم:
اولا: حتی در همين آيه تمام كساني كه در بيعت رضوان بودند، حدود 1400 نفر بيشتر نیستند.
بر فرض هم كه با اين آيه، عدالت صحابه اثبات شود، فقط عدالت 1400 نفر از صحابه ثابت مي‌شود، حال آنكه ابن حجر عسقلاني و سيوطي در تدريب الراوي و ابن كثير در البداية و النهاية و ... ، آمار صحابه را 114 هزار يا 120 هزار نفر بيان كرده اند. پس عدالت مابقي را از كجا آورده ايد؟ شما كه با اين آيه، عدالت جميع صحابه را استدلال مي كنيد!!!
ثانيا: يكي از شاخص ترين نفراتي كه در بيعت رضوان بود، خليفه دوم است. مي خواهيم برخورد او را با پيامبر(صلی الله علیه وآله)، بعد از نزول اين بدانيم كه آيا عدالت ثابت مي‌شود يا چيز ديگري؟
بخاري در صحيح خود، از سهل بن حنيف نقل مي‌كند:
3182 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ، حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ آدَمَ، حَدَّثَنَا يَزِيدُ بْنُ عَبْدِ العَزِيزِ، عَنْ أَبِيهِ، حَدَّثَنَا حَبِيبُ بْنُ أَبِي ثَابِتٍ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو وَائِلٍ، قَالَ: كُنَّا بِصِفِّينَ، فَقَامَ سَهْلُ بْنُ حُنَيْفٍ، فَقَالَ: أَيُّهَا النَّاسُ اتَّهِمُوا أَنْفُسَكُمْ، فَإِنَّا كُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَوْمَ الحُدَيْبِيَةِ، وَلَوْ نَرَى قِتَالًا لَقَاتَلْنَا، فَجَاءَ عُمَرُ بْنُ الخَطَّابِ، فَقَالَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَلَسْنَا عَلَى الحَقِّ وَهُمْ عَلَى البَاطِلِ؟ فَقَالَ: «بَلَى». فَقَالَ: أَلَيْسَ قَتْلاَنَا فِي الجَنَّةِ وَقَتْلاَهُمْ فِي النَّارِ؟ قَالَ: «بَلَى»، قَالَ: فَعَلاَمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا، أَنَرْجِعُ وَلَمَّا يَحْكُمِ اللَّهُ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ؟ فَقَالَ: «يَا ابْنَ الخَطَّابِ، إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ، وَلَنْ يُضَيِّعَنِي اللَّهُ أَبَدًا»، فَانْطَلَقَ عُمَرُ إِلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ مَا قَالَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، فَقَالَ: إِنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ، وَلَنْ يُضَيِّعَهُ اللَّهُ أَبَدًا، فَنَزَلَتْ سُورَةُ الفَتْحِ فَقَرَأَهَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى عُمَرَ إِلَى آخِرِهَا، فَقَالَ عُمَرُ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، أَوَفَتْحٌ هُوَ؟ قَالَ: «نَعَمْ»
صحيح البخاري ج4 ص103،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ
صحيح مسلم، ج3، ص1411 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5 .
ما با رسول اكرم (صلی الله علیه وآله) در روز حديبيه بوديم ... پيامبر(صلی الله علیه وآله) قصد مكه داشت و مشركين جلوگيري كردند پيامبر(صلی الله علیه وآله)، صلح حديبيه را با آنها امضاء كرد و اين آيات سوره فتح نازل شد. خليفه دوم به عنوان اعتراض به عملكرد پيامبر(صلی الله علیه وآله)، نزد او آمد و گفت: يا رسول الله! مگر ما بر حق نيستيم و مشركين بر باطل؟! پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بله. خليفه دوم گفت: مگر نه اين است كه كشته هاي ما در بهشت و كشته هاي آنها در جهنم هستند؟! پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: بله. خليفه دوم گفت: پس چرا ما اين ذلّت اسلامي را پذيرفتيم؟ (بيعت رضوان و صلح حديبيه،از نظر خدا و رسولش فتح است اما از نظر عمر بن الخطاب ذلت و خواري است). آيا مي خواهيد برگرديم به مدينه ... ؟ پيامبر(صلی الله علیه وآله) فرمود: اي ابن خطاب! من رسول خدا هستم و خداوند هيچوقت مرا ضايع نمي كند. (اين، ذلت و خواري نيست). خليفه دوم از سخنان پيامبر(صلی الله علیه وآله) قانع نشد و سوي ابوبكر رفت و آنچه را كه به پيامبر(صلی الله علیه وآله) گفته بود، به ابوبكر هم گفت. ابوبكر گفت: او پيامبر خداست و خداوند، پيامبر خود را خوار و ضايع نمي كند. سوره فتح هم نازل شد و ...
بیعت رضوان
در روايت ديگر آمده است كه:
.... «يَا ابْنَ الخَطَّابِ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَلَنْ يُضَيِّعَنِي اللَّهُ أَبَدًا» فَرَجَعَ مُتَغَيِّظًا فَلَمْ يَصْبِرْ حَتَّى جَاءَ أَبَا بَكْرٍ  ...
با جواب پيامبر(صلی الله علیه وآله)، با حالت غيظ و عصبانيت سراغ ابوبكر رفت. 
(صحيح البخاري ج6 ص136،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422ه)
بیعت رضوان
پس چه شد آن رضايت ها و تسليم ها در برابر پيامبر(صلی الله علیه وآله)؟!
وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَى اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَمَن يَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُّبِينًا. سوره احزاب آیه 36 و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند براى آنان در كارشان اختيارى باشد و هر كس خدا و فرستاده‏اش را نافرمانى كند قطعا دچار گمراهى آشكارى گرديده است.
پس عمل به اين آيات، كجا رفت؟!
پيامبري كه اين صفت را دارد:
وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى سوره نجم آیات 5-4 اين سخن بجز وحيى كه وحى مى‏شود نيست آن را [فرشته] شديدالقوى به او فرا آموخت
چرا به حرف او عمل نمي كنند؟ 
عمل به اين آيه چه شد:
... وَمَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا ... سوره حشر آیه 7 و آنچه را فرستاده [او] به شما داد آن را بگيريد و از آنچه شما را باز داشت بازايستيد
عمر بن خطاب مي‌گويد:
.... فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ إِلا يَوْمَئِذٍ فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلي الله عليه وسلم) فَقُلْتُ أَلَسْتَ رَسُولَ اللَّهِ حَقًّا قَالَ بَلَى قُلْتُ أَلَسْنَا عَلَى الْحَقِّ وَعَدُوُّنَا عَلَى الْبَاطِلِ قَالَ بَلَى قُلْتُ فَلِمَ نُعْطِي الدَّنِيَّةَ فِي دِينِنَا إِذَا قَالَ إِنِّي رَسُولُ اللَّهِ وَلَسْتُ أَعْصِي رَبِّي وَهُوَ نَاصِرِيٌّ قُلْتُ أَوَ لَيْسَ كُنْتَ تُحَدِّثُنَا أَنَّا سَنَأْتِي الْبَيْتَ فَنَطُوفُ بِهِ قَالَ بَلَى فَخَبَّرْتُكَ أَنَّكَ تَأْتِيَهِ الْعَامَ قَالَ لا قَالَ فَإِنَّكَ تَأْتِيَهِ فَتَطُوفُ بِهِ ....
عمر گفت: قسم به خدا! از زمانى كه اسلام آورده‌ام، جز امروز ( در نبوت رسول خدا ) شك نكرده‌ام. سپس نزد پيامبر آمد و گفت: اى رسول خدا! مگر شما پيامبر خدا نيستى؟!!!. پيامبر فرمود: بلى هستم. عمر گفت: مگر ما بر حق و دشمنان ما بر باطل نيستند؟ پيامبر فرمود: بلى چنين است. عمر گفت: پس چرا ذلت و حقارت در دينمان نشان‌ دهيم؟ پيامبر فرمود: من پيامبر خدا هستم و هرگز از دستورات او سرپيچى نخواهم كرد و او ياور من است. عمر گفت: مگر شما نگفتى كه وارد خانه كعبه شده و طواف خواهيم كرد؟ پيامبر فرمود: آيا من گفتم كه همين امسال اين كار را خواهيم كرد؟ عمر گفت: نه، پيامبر فرمود: تو وارد مكه مى‌شوى و طواف خواهى كرد.
الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، المصنف، ج 5، ص 339، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ.
الطبري، محمد بن جرير، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 26، ص 100، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ .
التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 11، ص 224، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ – 1993م .
الذهبي، شمس الدين محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفاي748هـ)، تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام، ج 2، ص 371، تحقيق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الكتاب العربي - لبنان/ بيروت، الطبعة: الأولى، 1407هـ - 1987م.
ابن القيم الجوزيه، محمد بن أبي بكر أيوب الزرعي أبو عبد الله (متوفاي751هـ)، زاد المعاد في هدي خير العباد، ج 3، ص 295، تحقيق: شعيب الأرناؤوط - عبد القادر الأرناؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - مكتبة المنار الإسلامية - بيروت - الكويت، الطبعة: الرابعة عشر، 1407هـ – 1986م .
الكشف والبيان عن تفسير القرآن ج9 ص60 المؤلف: أحمد بن محمد بن إبراهيم الثعلبي، أبو إسحاق (المتوفى: 427هـ) ، تحقيق: الإمام أبي محمد بن عاشور، مراجعة وتدقيق: الأستاذ نظير الساعدي، الناشر: دار إحياء التراث العربي، بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى 1422، هـ - 2002 م، عدد الأجزاء: 10 .
الدر المنثور ج7 ص530 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت، عدد الأجزاء: 8.
المعجم الكبير ج20 ص9 المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية - القاهرة، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء:25.
تاريخ دمشق ج57 ص229 المؤلف: أبو القاسم علي بن الحسن بن هبة الله المعروف بابن عساكر (المتوفى: 571هـ)، المحقق: عمرو بن غرامة العمروي، الناشر: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، عام النشر: 1415 هـ - 1995 م، عدد الأجزاء: 80 (74 و 6 مجلدات فهارس)
صلح حدیبیه
صلح حدیبیه
جالب اين كه ابن حبان در صحيحش مي‌گويد:
فَقَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ: مَا شَكَكْتُ مُنْذُ أَسْلَمْتُ إِلا يَوْمَئِذٍ فَأَتَيْتُ النَّبِيَّ (صلي الله عليه وسلم) ... ، عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رِضْوَانُ اللَّهِ عَلَيْهِ: فَعَمِلْتُ فِي ذَلِكَ أَعْمَالًا، يَعْنِي فِي نَقْضِ الصَّحِيفَةِ
بخاطر شكي كه در نبوت پيامبر(صلي الله عليه وأله) داشتم، كارهاي حسنه زيادي انجام دادم تا خداوند از تقصيرات من بگذرد.  
التميمي البستي، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم (متوفاي354 هـ)، صحيح ابن حبان بترتيب ابن بلبان، ج 11، ص 224، محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التميمي البستي (متوفاي354، تحقيق: شعيب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسة الرسالة - بيروت، الطبعة: الثانية، 1414هـ – 1993م.
بيعت رضوان
واقدي در تاريخ خود مي نويسد:
فَكَانَ ابْنُ عَبّاسٍ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ يَقُولُ: قَالَ لِي عُمَرُ فِي خِلَافَتِهِ، وَذَكَرَ الْقَضِيّةَ: ارْتَبْت ارْتِيَابًا لَمْ أَرْتَبْهُ مُنْذُ أَسْلَمْت إلّا يَوْمئِذٍ، وَلَوْ وَجَدْت ذَلِكَ الْيَوْمَ شِيعَةً تَخْرُجُ عَنْهُمْ رَغْبَةً عَنْ الْقَضِيّةِ لَخَرَجْت. .... وَاَللهِ لَقَدْ دَخَلَنِي يَوْمئِذٍ مِنْ الشّكّ حَتّى قُلْت فِي نَفْسِي: لَوْ كُنّا مِائَةَ رَجُلٍ عَلَى مِثْلِ رَأْيِي مَا دَخَلْنَا فِيهِ أَبَدًا! ....
ابن عباس مى‌گويد: عمر بن خطاب در زمان خلافتش از قضيه حديبيه ياد كرد و گفت: در آن روز (در نبوت پيامبر ) شك كردم؛ بطورى كه از زمان اسلام آوردنم، چنين شكى به من دست نداده بود، اگر در آن روز كسانى را پيدا مى‌كردم كه از من پيروى كنند و به دلخواه از اين معاهده خارج شوند‌، من نيز خارج مى‌شدم. قسم به خدا چنان شك كرده بودم كه با خودم مى‌گفتم: اگر صد نفر با من هم نظر بود، هرگز اين معاهده را نمى‌پذيرفتم.
الواقدي، أبو عبد الله محمد بن عمر بن واقد (متوفاي207 هـ)، كتاب المغازي، ج 2، ص 94، تحقيق: محمد عبد القادر أحمد عطا، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1424 هـ - 2004 م.
بیعت رضوان
احمد بن حنبل در مسند خود مي‌گويد:
 ثُمَّ قَالَ عُمَرُ: مَا زِلْتُ أَصُومُ وَأَتَصَدَّقُ وَأُصَلِّي وَأَعْتِقُ مِنَ الَّذِي صَنَعْتُ مَخَافَةَ كَلَامِي الَّذِي تَكَلَّمْتُ بِهِ يَوْمَئِذٍ حَتَّى رَجَوْتُ أَنْ يَكُونَ خَيْرًا.
همواره روزه مي گرفتم و صدقه مي دادم و نماز مي خواندم و بنده آزاده مي كردم، بخاطر اعتراضي كه به پيامبر(صلي الله عليه وأله) در صلح حديبيه كردم.  
مسند الإمام أحمد بن حنبل ج31 ص217 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م،
تاريخ الطبري ج2 ص634 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،الناشر: دار التراث - بيروت، الطبعة: الثانية - 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11.
البداية والنهاية ج6 ص217 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)، تحقيق: عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: دار هجر للطباعة والنشر والتوزيع والإعلان، الطبعة: الأولى، 1418 هـ - 1997 م، سنة النشر: 1424هـ / 2003م، عدد الأجزاء:21 (20 ومجلد فهارس).
بدعت های عمر
شما معتقديد كه از اين 124 هزار صحابه، افضل از همه، ابوبكر و عمر است. درباره همين شخصيت دوم، در ذيل آيه شريفه 18 سوره فتح، اين تفاسير آمده است.پس خود آيه رضوان به اين شكل نيست كه عدالت تمام صحابه را ثابت كند، بلكه آنها 1400 نفر بودند و در رأس آنها، عمر، اينچنين بوده است  كه بيان شد، ما بقي ديگر مشخص است.
کسانی كه در صلح حديبيه بودند، همان اشخاصی بودند كه در قتل عثمان شركت كردند و اهل سنت هم شبانه روز قاتلان عثمان را لعنت مي‌كنند. آن صحابی كه مي‌گويد من نه ضربه ی شمشير به شکم عثمان زدم :
فاطعنه تسع طعنات كما طعن عثمان، فأخرج فطعن تسع طعنات، فمات في الأولى منهن أو الثانية.
معاويه دستور داد عمرو بن حمق را دستگير کنند و به عامل او گفت: همان‌طوري که او 9 ضربه بر عثمان زد، 9 ضربه بر او بزن. عمرو بن حمق در ضربه اول يا دوم از دنيا رفت.
تاريخ الطبري، ج5، ص265 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، (صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)، الناشر: دار التراث - بيروت، الطبعة: الثانية - 1387 هـ، عدد الأجزاء: 11 .
قتل عثمان
سه مرتبه به خاطر بغض و كينه اي كه از او داشتم و ما بقي را هم قربة إلي الله زدم.
اينها چه كساني بودند؟ 
آيا مسيحيان و يهوديان و منافقين بودند؟ يا همين صحابه بودند؟
ابن عديس كه در رأس مهاجمين است و در قتل عثمان، از اول تا آخر شركت كرد، مگر ايشان در بيعت رضوان نبود؟ 
مگر شما نمي گوييد پيامبر(صلی الله علیه وآله) قاتل عمار را لعنت كرد؟ و فرمود:
وَقَالَ: «وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، عَمَّارٌ يَدْعُوهُمْ إِلَى اللَّهِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ»
عمار را گروه ستمگر مي‌کشند. عمار آنها را به بهشت دعوت مي‌کند و آنها عمار را به سوي آتش.
صحيح البخاري ج1 ص97 و ج4 ص21 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9 .
عمدة القاري شرح صحيح البخاري ج4 ص208 و ج14 ص109 و ج24 ص192 المؤلف: أبو محمد محمود بن أحمد بن موسى بن أحمد بن حسين الغيتابى الحنفى بدر الدين العينى (المتوفى: 855هـ)، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 25 × 12.
البداية والنهاية ج3 ص264 و 265 و ج6 ص240 و ج7 ص296 و 298 و 300 المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ) المحقق: علي شيري، الناشر: دار إحياء التراث العربي، الطبعة: الأولى 1408، هـ - 1988 م

وَيْحَ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ
مگر ابو الغاديه در بيعت رضوان نبود؟ 
آیا شما در لعن اصحابی که به زعم شما قاتل عثمان بودند آزاد هستيد؟! و دیگران چنین حقی ندارند؟!

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید