پرتال جامع سنت | شبهات آیه ولایت 2 + سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

شبهات آیه ولایت 2 + سند

لطفا برای دیدن ادامه مقاله به لینک های زیر رجوع کنید:
شبهات آیه ولایت 1 + سند
شبهات آیه ولایت 3 + سند
شبهات آیه ولایت 4 + سند
شبهات آیه ولایت 5 + سند
نزول آیه در باره ابوبکر

فخر رازی در ذیل آیه می نویسد :
رَوَى عِكْرِمَةُ أن هذه الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي أَبِي بَكْرٍ رَضِيَ اللَّه عَنْهُ.
الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ) ، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج 12 ، ص23،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ - 2000م .
شبهات آیه ولایت
آلوسی می‌گوید :
عن عكرمة أنها نزلت في شأن أبي بكر رضي الله تعالى عنه
آلآلوسی البغدادی ، العلامة أبی الفضل شهاب الدین السید محمود (متوفای1270هـ) ، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، ج 6 ، ص 168 ،  ناشر : دار إحیاء التراث العربی ،بیروت.
نزول آیه ولایت درباره ابى بکر را اساساً به عنوان یک نظریه قابل طرح نیست ؛ زیرا غالب مفسرین اهل سنت در حدّ اشاره هم متعرض آن نشده‌اند ، تعداد اندکی هم که متعرض آن گردیده‌اند، هیچ مدرکی جز قول عکرمه ذکر نکرده‌اند .
اولا : روایت عکرمه مرسل است و روایت مرسل در برابر اجماع محدثان و مفسران اهل سنت که شأن نزول آیه ولایت را در باره امیر مؤمنان علیه السلام می دانند ، تاب مقاومت را ندارد .
ثانیاً : عکرمه از کسانی است که در انکار فضائل اهل بیت علیهم السلام زبانزد عام و خاص و جزء خوارج بوده است . او تنها کسی است که نزول آیه تطهیر را در حق اهل بیت علیهم السلام منکر شده و آن را مختص زنان پیامبر دانسته است ؛ با این که احدی از عالمان سنی در شمول آیه تطهیر در حق اهل بیت علیهم السلام تردید نکرده‌اند .
محمد بن جریر طبری می‌نویسد :
حَدَّثَنَا ابْنُ حُمَيْدٍ، قَالَ: ثنا يَحْيَى بْنُ وَاضِحٍ، قَالَ: ثنا الْأَصْبَغُ، عَنْ عَلْقَمَةَ قَالَ: كَانَ عِكْرِمَةُ يُنَادِي فِي السُّوقِ: {إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا} [الأحزاب: 33] قَالَ: «نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ خَاصَّةً»
الطبری، أبى جعفر محمد بن جریر (متوفاى 310هـ)، جامع البیان عن تأویل آى القرآن، ج 22   ص 8 ، ناشر: دار الفکر، بیروت – 1405هـ
شبهات آبه ولایت
شمس الدین ذهبی می‌نویسد :
ثُمَّ قَالَ عِكْرِمَةُ: مَنْ شَاءَ بَاهَلْتُهُ أَنَّهَا نَزَلَتْ فِي نِسَاءِ النَّبِيِّ -صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ- خَاصَّةً
هر کس می‌خواهد ، من حاضرم مباهله کنم که آیه تطهیر فقط در باره زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است .
الذهبی، شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان، (متوفای748هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج 2   ص 208 ، تحقیق: شعیب الأرناؤوط، محمد نعیم العرقسوسی، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: التاسعة، 1413هـ.
همچنین به تصریح عالمان اهل سنت ، عکرمه از کسانی است که افکار خوارج را ترویج می‌کرده است و خود از فرقه اباضیه که یکی از فرقه‌های خوارج است ، به شمار می‌رود.
ابن حجر عسقلانی تصریح می کند که عکرمه وقتی به مصر و از آن‌جا به مغرب رفت ، مذهب خوارج را در مغرب ترویج می‌کرد .
وقال یعقوب بن سفیان سمعت ابن بکیر یقول قدم عکرمة مصر وهو یرید المغرب وترک هذه الدار وخرج إلى المغرب فالخوارج الذین بالمغرب عنه اخذوا .
العسقلانی الشافعی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) ، تهذیب التهذیب ، ج 7 ، ص 237 ، ناشر : دار الفکر - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1404 - 1984 م .
و مزی نیز می‌نویسد :
کان عکرمة اباضیا.
المزی، یوسف بن الزکى عبدالرحمن ابوالحجاج (متوفای742هـ)، تهذیب الکمال، ج 20 ، ص 278  ، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1400هـ – 1980م.
اباضیه ، یک فرقه‌ای از فرقه‌های خوارج هستند که هم اکنون در کشور یمن فعال هستند و فقه اباضیه در این کشور حکم‌فرما است .
از این گذشته ، عکرمه کسی است که در دروغ‌گویی نیز شهره عام و خاص است .
مزی در  تهذیب الکمال می‌نویسد :
إن عكرمة كذاب يحدث غدوة حديثا يخالفه عشية
عکرمه، بسیار دروغ‌گوه بوده است که صبح یک حدیث و شب بر خلاف آن را نقل می‌کرد.
المزی ، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ) ، تهذیب الکمال ، ج 20 ، ص 286  ، تحقیق : د. بشار عواد معروف ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1400هـ – 1980م
صحابه دروغگو
بنابراین طبیعی است که شخصی همانند او آیه‌ای را که در حق امیر مؤمنان علیه السلام نازل شده است‌ ، در باره ابوبکر تفسیر کند .
نتیجه :
نزول آیه ولایت در باره امیر مؤمنان علیه السلام با تصریح عالمان اهل سنت ، اجماعی است و روایات بسیاری نیز این مطلب را تأیید می‌کند .
مبحث دوم : بررسی شبهات دلالی آیه بر امامت
شبهه اول :  معنای کلمه (ولی)

از آن جایی که آیه ولایت ، از مهمترین ادله امامت امیر مؤمنان علیه السلام است‌ ، اهل سنت تلاش بیشتری برای رد آن کرده و شبهات بسیاری مطرح کرده‌اند که ما در حد توانمان به این شبهات پاسخ خواهیم داد. نخستین اشکال مطرح شده در معنای کلمه «ولی» است که اهل سنت اصرار دارند به معنای « دوستی ، نصرت و یاری » است نه به معنای سرپرستی و  ولایت .
ابن تیمیه در این باره می‌گوید :
أَنَّ الْكَلَامَ فِي سِيَاقِ النَّهْيِ عَنْ مُوَالَاةِ الْكُفَّارِ، وَالْأَمْرِ بِمُوَالَاةِ الْمُؤْمِنِينَ، كَمَا يَدُلُّ عَلَيْهِ سِيَاقُ الْكَلَامِ... وَإِنَّمَا هِيَ فِي الْوِلَايَةِ الَّتِي هِيَ ضِدُّ الْعَدَاوَةِ
و چون آیه درباره نهی ولایت کفار وامر به ولایت مؤمنان ‏است همان گونه که سیاق کلام دلالت بر این دارد ، این ولایت ضد عداوت است .
ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم ابوالعباس (متوفاى 728 هـ)، منهاج السنة النبویة، ج 2   ص 32 ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسة قرطبة، الطبعة: الأولى، 1406هـ.ابن تیمیه الحرانی، أحمد عبد الحلیم ابوالعباس (متوفاى 728 هـ)، دقائق التفسیر الجامع لتفسیر ابن تیمیة ، ج 2   ص 207 ، تحقیق : د. محمد السید الجلیند ، ناشر : مؤسسة علوم القرآن - دمشق ، الطبعة : الثانیة ، 1404هـ .
بغض ابن تیمیه نسبت به اهل بیت
و فخر الدین رازی می‌گوید :
والظاهر أن الولاية المأمور بها هاهنا هِيَ الْمَنْهِيُّ عَنْهَا فِيمَا قَبْلُ، وَلَمَّا كَانَتِ الْوَلَايَةُ الْمَنْهِيُّ عَنْهَا فِيمَا قَبْلُ هِيَ الْوَلَايَةَ بِمَعْنَى النُّصْرَةِ كَانَتِ/ الْوَلَايَةُ الْمَأْمُورُ بِهَا هِيَ الْوَلَايَةَ بِمَعْنَى النُّصْرَةِ،
ولایت که در این جا ا مر به آن شده قبل از آن نهی شده ، چون که ولایت که نهی شده به معنای نصرت است ، ولایت که امر به آن شدیم نیز به معنای نصرت است .
الرازی الشافعی ، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفای604هـ) ، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب ، ج 12 ، ص26،  ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1421هـ - 2000م .
شبهات ایه ولایت
نقد وبررسی شبهه
درست است که لغت شناسان برای کلمه «ولی» معانی مختلفی ؛ از جمله نصرت ، دوستی و ... نیز نقل کرده‌اند ؛ اما معنای حقیقی آن چیزی جز سرپرستی ، سلطنت و اولویت به تصرف نمی‌تواند باشد.
بهترین شاهد بر این مطلب، استعمال کلمه ولی در گفتار صحابه و حتی خلفای سه‌گانه است که همواره از این کلمه، امامت و سرپرستی را فهمیده و اراده کرده‌اند. ما ابتدا کلمات لغت شناسان در این باره نقل و در ادامه معنای کلمه ولی را از زبان کسانی که در عصر نبوت و وحی می‌زیسته ‌اند بیان خواهیم کرد .
معنای «ولی» در لغت :
راغب اصفهانی مى‌گوید :
الولاء والتوالی أن یحصل شیئان فصاعداً حصولاً لیس بینهما ما لیس منهما ، ویستعار ذلک للقرب من حیث المکان ومن حیث النسبة ومن حیث الدین ومن حیث الصداقة والنصرة والاعتقاد والولایة : النصرة . والولایة : تولى الأمر . و قیل : الولایة والولایة نحو الدلالة والدلالة . وحقیقته : تولى الامر .
دو چیز ، هر گاه چسبیده و کنار هم قرار گیرند که شىء سوم ، میان آن دو فاصله‌اى پدید نیاورد که پیوندشان را از هم بگسلاند ، « ولى » معنا و مفهوم پیداکرده و این معنا در جای دیگر که قرب مکانی و نسبت و راستی و همکاری و عقیده داشته باشد به صورت استعاره به کار می رود . ولایت ( به فتح واو ) به معنای نصرت و ولایت ( به کسر واو ) به معنای سرپرستی به کار می رود ... حقیقت معنای ولایت همان سرپرستی است .
الراغب الإصفهانی ، أبو القاسم الحسین بن محمد  (متوفای502هـ) ، المفردات فی غریب القرآن ، ج1 ص533 ، تحقیق : محمد سید کیلانی ، ناشر : دار المعرفة - لبنان .
معنی کلمه ولی
ابن اثیر می نویسد :
وَمِنْ أَسْمَائِهِ عَزَّ وَجَلَّ «الْوَالِي» وَهُوَ مَالِك الأشْياء جَمِيعها، المُتَصَرِّفُ فِيهَا. وَكَأَنَّ الْوِلَايَةُ تُشْعِرُ بالتَّدْبِير والقُدْرة والفِعْل
ولایت اشاره و دلالت بر تدبیر و اعمال قدرت و انجام کاری دارد .
الجزری، ابوالسعادات المبارک بن محمد (متوفای606هـ)، النهایة فى غریب الحدیث والأثر، ج 5   ص 226 ، تحقیق طاهر أحمد الزاوى - محمود محمد الطناحی، ناشر: المکتبة العلمیة - بیروت - 1399هـ - 1979م.
ابن منظور افریقی می‌نویسد :
ووَليُّ المرأَةِ: الَّذِي يَلِي عَقْدَ النِّكَاحِ عَلَيْهَا وَلَا يَدَعُها تسْتَبدُّ بِعَقْدِ النِّكَاحِ دُونَهُ
سرپرست زن کسی است که عقد نکاح به دست است و زن در این امر  رها گذاشته نمی شود ، که دیگران با عقد نکاح در حق او استبداد نمایند .
الأفریقى المصری، محمد بن مکرم بن منظور ( متوفای711هـ ) ، لسان العرب، ج15 ، ص407 ، ناشر: دار صادر - بیروت، الطبعة: الأولى .
صاحب مجمع البحرین می نویسد :
و اَلْوَلْيُ : اَلْوَالِي ، و كل من وَلِيَ أمر أحد فهو وَلِيُّهُ . و اَلْوَلِيُّ هو الذي له النصرة و المعونة. و اَلْوَلِيُّ الذي يدير الأمر، يقال: "فلان وَلِيُّ المرأة"إذا كان يريد نكاحها. و وَلِيُّ الدم: من كان إليه المطالبة بالقَوَد. و السلطان وَلِيُّ أمر الرعية، و منه قول الكميت في حق عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ وَ نِعْمَ وَلِيُّ اَلْأَمْرِ بَعْدَ وَلِيِّهِ وَ مُنْتَجَعُ اَلتَّقْوَى وَ نِعْمَ اَلْمُقَرَّبُ
ولی به معنای حاکم است و هرکسی که امر فردی دیگری را به عهده دارد او ولی آن کس است . ولی کسی است که دیگری را یاری و همکاری می کند . ولی به معنای کسی است که تدبیر و اداره امور می کند ؛ مثل این که گفته می شود : فلانی ولی زن است زمانی که قصد داشته باشد او را به عقد کسی دربیاورد ، «ولی خون» به کسی می گویند که حق مطالبه قصاص را داشته باشد . حاکم ولی امر رعیت است . از این معنا است کلام کمیت در حق علی (علیه السلام) که گفت :  بهترین ولی هستی بعد از ولی و بهترین داروی تقوی و نزدیک کننده هستی .
مجمع البحرین ، ج‏1 ، ص 455 .
نتیجه : بنا بر آن چه در تفسیر لغت شناسان راجع به ولی بیان شد این مطلب به دست می آید که این کلمه به معنای سلطنت و ولایت می باشد. باتوجه به معنای لغوی (ولی) در جواب اشکال می گویم : آیات ما قبل و ما بعد ، دلالت بر گفتار فخر رازی ندارد ؛ زیرا اساس اشکال را این تشکیل میدهد که لفظ ولی در لغت عرب معانی مختلفی دارد مانند دوست و کمک ... همچنانکه بسیاری تصوّر کرده اند. اما چنین نیست، بلکه برای ولی همانند مولی یک معنی بیش نیست و سایر معانی موارد و متعلق های این لفظ بشمار میروند نه معانی آن ؛ زیرا معنی ولی همان اولی است و اگر به دوست، ولی می گویند، برای این است که دوست اولی به این است که  حقوق دوست را رعایت کند ، اگر به ناصر، ولی میگویند ، به خاطر این است که او اولی به این است که پیمان دفاعی خود را رعایت نماید ، اگر به آزاد کننده ( معتق ) ولی میگویند به خاطر این است که او اولی به این است که به بنده خود احسان و نیکی کند.همچنین اگر مولی به معنای محب ، دوست ، ناصر و... بود ، باید بتوان کلمه «محب» را به جای کلمه «ولی» نهاد . مثلاً بخوانیم :إِنَّمَا [محبکم] اللّهُ وَرَسُولُهُ ... یعنی ، ناصر و یاور شما تنها خدا ، رسول و الذین آمنوا است .در این صورت نباید با آیات دیگر قرآن کریم تعارض پیدا کند ؛ در حالی که با دیگر آیات قرآن متعارض می‌شود . مثل آیه : وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آَمَنُوا الَّذِینَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَى ذَلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لَا یَسْتَکْبِرُونَ . مائده أيه 82 مسلّماً یهودیان و کسانى را که شرک ورزیده‏اند، دشمن‏ترین مردم نسبت به مؤمنان خواهى یافت و قطعاً کسانى را که گفتند: «ما نصرانى هستیم»، نزدیکترین مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت، زیرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى ‏اند که تکبر نمى ‏ورزند این آیه در باره نجاشی نازل شده است که در این آیه ، خداوند نصارا را دوست و محبّ مؤمنین معرفی می‌کند . اگر ولی به معنای دوست باشد ، تعارض پیش می‌آید . آیه 55 مائده می‌گوید ، دوست شما فقط خدا ، رسول و «الذین آمنوا...» هستند . آیه 82 مائده می‌گوید : نصاری دوست شما است . این تعارضی است آشکار و کلام خداوند منزه از این که با هم دیگر تعارض داشته باشند . رفع تعارض به این است که آیه 55 مائده را به معنای «سرپرست و صاحب اختیار» بگیریم و آیه 82 سوره مائده را به معنای محب و دوست .و نیز با مراجعه به تاریخچه این لغت و به کارگیری آن در عصر صحابه می‌بینیم که صحابه ، همواره از کلمه «ولی» سرپرستی و حکومت اراده کرده‌اند و در خطبه‌ های خود را «ولی امر مسلمین»  «ولی رسول خدا» و ... معرفی کرده‌اند .و وقتی جانشین برای خود انتخاب و یا شخصی را به حکومت یک منطقه‌ای نصب می‌کردند‌ ، به او عنوان «والی» داده و در حکم او از کلمه «ولی» استفاده می‌کردند که ذیلاً به آن اشاره می‌کنیم  .
کاربرد « ولی» در کلام ابو بکر
أبو بکر بعد از به خلافت رسیدن در خطبه‌‌هایی که برای صحابه ایراد کرده، با استفاده از کلمه «ولی» خود را « ولی امر مسلمین» خوانده است.
بلاذری در انساب الأشراف ، ابن قتیبه دینوری در عیون الأخبار ، طبری و ابن کثیر در تاریخشان و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت ،‌ نخستین خطبه ابوبکر را این گونه نقل کرده‌اند :
ثُمَّ تَكَلَّمَ أَبُو بَكْرٍ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ بِالَّذِي هُوَ أَهْلُهُ، ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ، أَيُّهَا النَّاسُ، فَإِنِّي قَدْ وُلِّيتُ عَلَيْكُمْ وَلَسْتُ بِخَيْرِكُمْ
و چون ابوبکر به خلافت رسید برای مردم سخنرانی کرد و پس از حمد و ثنای الهی گفت : ای مردم من رهبر شما شده‌ام ؛ ولی بهترین شما نیستم .
البلاذری ، أحمد بن یحیى بن جابر (متوفای279هـ) أنساب الأشراف ، ج1 ، ص254 ؛الدینوری ، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ) ، عیون الأخبار ، ج 1 ، ص 34 ؛ الطبری ، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310هـ) ، تاریخ الطبری ، ص 237 ـ 238 ،  ناشر : دار الکتب العلمیة – بیروت .؛ القرشی الدمشقی ، إسماعیل بن عمر بن کثیر أبو الفداء (متوفای774هـ) ، البدایة والنهایة ، ج 6 ، ص 301 ، ناشر : مکتبة المعارف – بیروت .
ابن کثیر دمشقی سلفی ، بعد از نقل این خطبه می‌نویسد : وَهَذَا إِسْنَادٌ صَحِيحٌ. سند این حدیث صحیح است.
خلافت ابوبکر
ابن قتیبه دینوری، یعقوبی و أبو سعد الآبی، نقل می‌کنند که خلیفه اول خطبه‌ای خواند و گفت :
فَحَمدَ أَبُو بكر الله وَأثْنى عَلَيْهِ وَقَالَ: إِن الله ابتعث لكم مُحَمَّدًا صلى الله عَلَيْهِ وَسلم نَبيا، وَلِلْمُؤْمنِينَ وليا، فَمن الله عَلَيْهِم بِكَوْنِهِ بَين ظهرانيهم، حَتَّى اخْتَار لَهُ مَا عِنْده فخلى على النَّاس أُمُورهم، ليختاروا لأَنْفُسِهِمْ فِي مصلحتهم، متفقين لَا مُخْتَلفين، فاختاروني عَلَيْهِم والياً، ولأمورهم رَاعيا؛ فتوليت ذَلِك عَلَيْهِم، وَمَا أَخَاف بعون الله وتسديده وَهنا وَلَا حيرةً وَلَا جبنا، " وَمَا توفيقي إِلَّا بِاللَّه عَلَيْهِ توكلت وَإِلَيْهِ أنيب ".
خداوند محمد را پیامبر و سرپرست و پیشوای مؤمنان قرار داد ، و به وجود او بر ما منت گذاشت تا آن که او را نزد خودش خواند ، مردم را آزاد گذاشت تا خودشان بر اساس مصلحت‌ها پیشوا بر گزینند ؛ پس مرا به سرپرستی بر گزیدند ، به کمک خدا نه از چیزی می ترسم و نه سرگردانی احساس می کنم .
الدینوری ، أبو محمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ) ، الإمامة والسیاسة ، ج 1 ، ص 18 ، تحقیق : خلیل المنصور ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1418هـ - 1997م ؛الیعقوبی ، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای292هـ) ، تاریخ الیعقوبی ، ج 2 ، ص 125 ، ناشر : دار صادر – بیروت .الآبی ، أبو سعد منصور بن الحسین (متوفای421هـ) ، نثر الدر فی المحاضرات ، ج 1 ، ص 278 ، اسم المؤلف: تحقیق : خالد عبد الغنی محفوط ، ناشر : دار الکتب العلمیة - بیروت /لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1424هـ - 2004م  .
محمد بن سعد در طبقات ، سیوطی در تاریخ الخلفاء و ابن حجر هیثمی در الصواعق و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت ، خطبه دیگری را از خلیفه دوم نقل کرده‌اند که پس از به خلافت رسیدن آن را ایراد کرده است :
لَمَّا بُويِعَ أَبُو بَكْرٍ قَامَ خَطِيبًا فَلا وَاللَّهِ مَا خَطَبَ خُطْبَتَهُ أَحَدٌ بَعْدُ فَحَمِدَ اللَّهَ وَأَثْنَى عَلَيْهِ ثُمَّ قَالَ: أَمَّا بَعْدُ فَإِنِّي وُلِّيتُ هَذَا الأمر وأنا له كاره وو الله لَوَدِدْتُ أَنَّ بَعْضَكُمْ كَفَانِيهِ.....
وقتی که با ابوبکر بیعت شد خطبه‌ای خواند که به خدا سوگند بعد از او چنین خطبه‌ای خوانده نشد ، پس از حمد و ثنای الهی گفت : من به امر رهبری شما برگزیده شدم ؛ ولی از آن خوشنود نیستم ، دوست داشتم یکی از شما این مسؤولیت را می‌پذیرفت ...
جامع الاصول ج4 ص109.الزهری، محمد بن سعد بن منیع أبو عبدالله البصری (متوفای230هـ) ، الطبقات الکبرى ، ج 3 ، ص 212 ، ناشر : دار صادر - بیروت ؛السیوطی ، عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفای911هـ) ، تاریخ الخلفاء ، ج 1 ، ص 71 ، تحقیق : محمد محی الدین عبد الحمید ، ناشر : مطبعة السعادة - مصر ، الطبعة : الأولى ، 1371هـ - 1952م ؛الهیثمی ، أبو العباس أحمد بن محمد بن علی ابن حجر (متوفای973هـ ، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ، ج 1 ، ص 37 ، تحقیق عبد الرحمن بن عبد الله الترکی - کامل محمد الخراط ، ناشر : مؤسسة الرسالة - لبنان ، الطبعة : الأولى ، 1417هـ - 1997م .
یعقوبی در تاریخ خود آورده است :
وصعد أبو بکر المنبر عند ولایته الأمر فجلس دون مجلس رسول الله بمرقاة ثم حمد الله وأثنى علیه وقال إنی ولیت علیکم ولست بخیرکم فإن استقمت فاتبعونی وإن زغت فقومونی.
ابوبکر موقع که به عنوان خلیفه انتخاب شده بود روی منبر رسول خدارفت گفت : من به عنوان سپرست بر شما گمارده شدم .
الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج 2   ص 127،ناشر: دار صادر – بیروت.
استعمال  «ولی » در کلام عمر
مسلم بن حجاج نیشابوری به نقل از خلیفه دوم می‌نویسد :
فَلَمَّا تُوُفِّىَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قَالَ أَبُو بَکْرٍ : أَنَا وَلِىُّ رَسول صلی الله علیه وآله مَا تَرَکْنَا صَدَقَةٌ . فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ الله علیه وسلم . فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ مِنَ ابْنِ أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هَذَا مِیرَاثَ ُولِ اللَّهِ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِیهَا فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ : قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم : مَا نُورَثُ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَکْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم  وَوَلِىُّ أَبِى بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا .
پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ابوبکر گفت : من جانشین رسول خدا صلی علیه وآله‌ هستم ،‌ شما دو نفر (عباس و علی ) آمدید و تو ای عباس میراث برادر زاده‌ا ت را درخواست کردی و تو ای علی میراث فاطمه دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را.ابوبکر گفت : رسول خدا فرموده است : ما چیزی به ارث نمی‌گذاریم ، آن‌چه می‌ماند صدقه است و شما او را دروغگو ، گناه‌کار ، حیله‌گر و خیانت‌کار معرفی کردید و حال آن که خدا می داند که ابوبکر راستگو ،‌ دین دار و پیرو حق بود .پس از مرگ ابوبکر ،‌ من جانشین پیامبر و ابوبکر شدم و باز شما دو نفر مرا خائن ، دروغگو حیله گر و گناهکار خواندید .
النیسابوری ، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ) ، صحیح مسلم ، ج 3 ، ص 1378 ، ح 1757 ، کِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُکْمِ الْفَیْء ، تحقیق : محمد فؤاد عبد الباقی ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت .
بدعت های عمر و ابوبکر
در این روایت خلیفه دوم تصریح می‌کند که ابوبکر  خود را ولی و خلیفه رسول خدا می‌دانست ؛ ولی شما دو نفر او را تکذیب کرده و وی را خیانت کار و ... می‌دانستید ، من نیز خودم را ولی و خلیفه رسول خدا می‌دانم و شما دو نفر مرا دروغگو خیانت کار و ... می‌دانید.
فَلَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَعْدَهُ، أَعْمَلُ فِيهِ بِمَا كَانَ يَعْمَلُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِيهَا. ثُمَّ أَقْبَلَ عَلَى عَلِيٍّ وَالْعَبَّاسِ فَقَالَ: وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنَّهُ فِيهَا ظَالِمٌ فَاجِرٌ، وَاللَّهُ يَعْلَمُ أَنَّهُ فِيهَا صَادِقٌ بَارٌّ تَابِعٌ لِلْحَقِّ، ثُمَّ وُلِّيتُهَا بَعْدَ أَبِي بَكْرٍ سَنَتَيْنِ مِنْ إِمَارَتِي، فَعَمِلَتُ فِيهَا بِمَا عَمِلَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَأَبُو بَكْرٍ، وَأَنْتُمَا تَزْعُمَانِ أَنِّي فِيهَا ظَالِمٌ فَاجِرٌ
عمر گفت : و چون رسول خدا از دنیا رفت ابوبکر گفت : من ولی و جانشین پیامبرم ، و همانگونه که او رفتار کرد من نیز چنان خواهم رفتار کرد ؛ سپس عمر به علی و عباس گفت : شما خیال می‌کردید که أبو بکر ظالم و فاجر است ... سپس من بعد از ابوبکر دو سال حکومت کردم و روش رسول و ابوبکر را ادامه دادم ...
المصنف ج5 ص469 المؤلف: أبو بكر عبد الرزاق بن همام بن نافع الحميري اليماني الصنعاني (المتوفى: 211هـ)، المحقق: حبيب الرحمن الأعظمي، الناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403، عدد الأجزاء: 11.
ولایت حضرت علی
نکته مهم در این روایت این است که ابوبکر می‌گوید : « أنا ولی رسول الله صلی الله علیه وآله بعده» کلمه « بعده » مطلب را روشن تر و ما را بهتر به مقصود می‌رساند .
بررسی سندی
1. مالک بن أوس بن الحدثان النصری

وی از روات صحیح بخاری ، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است و حتی بعضی‌ها اعتقاد داشته‌اند که او رسول خدا صلی الله علیه وآله را نیز دیده است.
مزی در تهذیب الکمال در باره او می‌نویسد :
ذکره محمد بن سعد فی « الصغیر » فی الطبقة الثامنة من الصحابة ممن أدرک النبی صلى الله علیه وسلم ورآه ولم یحفط عنه شیئاً .
محمد بن سعد وی را در کتابش (الصغیر) در طبقه هشتم از صحابه ذکر می‌کند و می‌گوید : او از کسانی است که رسول خدا را درک کرد اما سخنی از حضرت نقل نکرده است.
المزی ، یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج (متوفای742هـ) ، تهذیب الکمال ، ج 27 ، ص 122 ، تحقیق د . بشار عواد معروف ، ناشر : مؤسسة الرسالة - بیروت ، الطبعة : الأولى ، 1400هـ – 1980م .
2.محمد بن مسلم معروف به ابن شهاب زهری
از روات بخاری ، مسلم و بقیه صحاح سته اهل سنت است .
ابن حجر در باره او می‌نویسد :
الفقیه الحافظ متفق على جلالته وإتقانه وهو من رؤوس الطبقة الرابعة.
فقیه و حافظ بود، بر بزرگی جایگاه او اتفاق نظر است و از سران طبقه چهارم است.
العسقلانی الشافعی ، أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل (متوفای852هـ) تقریب التهذیب ، ج 1 ، ص 506 ، تحقیق : محمد عوامة ، ناشر : دار الرشید - سوریا ، الطبعة : الأولى ، 1406 - 1986  .
بنا بر آنچه که در تفسیر کلمه « ولی » از نظر لغت وکاربرد بیان شد ، به این نتیجه و جمع بندی می رسیم که کلمه « ولی» همان گونه که از نظر لغت به معنای سزاوار به تصرف وتدبیر بود در اصطلاح  خلفا نیز به معنای ولایت بر تصرف وتدبیر آمده است و ماقبل آیه معنای جدیدی در مابعد آن ایجاد نمی کند .
عمر و جانشینی بعد از خودش
حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مَعْرُوفٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ضَمْرَةُ بْنُ رَبِيعَةَ، عَنِ الشَّيْبَانِيِّ، عَنْ أَبِي الْعَجْفَاءِ، قَالَ: قِيلَ لِعُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ عَهِدْتَ؟ قَالَ: " لَوْ أَدْرَكْتُ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ لَوَلَّيْتُهُ .....
شیبانی از ابی عجفا روایت می کند که از عمر در باره جانشین سوأل شد گفت : اگر عبیده فرزند جراح درک می کردم سرپرست قرار می دادم.
النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 2   ص 61، رقم : 1496،تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م.
حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ ثَابِتُ بْنُ عَبْدِ اللهِ النَّاقِدُ، ثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مَطَرٍ، ثَنَا عَبْدَةُ بْنُ عَبْدِ الرَّحِيمِ، ثَنَا ضَمْرَةُ بْنُ رَبِيعَةَ، عَنْ يَحْيَى بْنِ أَبِي عَمْرٍو السَّيْبَانِيِّ، عَنْ أَبِي الْعَجْفَاءِ - أَوْ أَبِي الْعَجْمَاءِ، الشَّكُّ مِنْ عَبْدَةَ - قَالَ: قِيلَ لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ تَعَالَى عَنْهُ: لَوْ عَهِدْتَ إِلَيْنَا؟ فَقَالَ: " لَوْ أَدْرَكْتُ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ ثُمَّ وَلَّيْتُهُ ثُمَّ قَدِمْتُ عَلَى رَبِّي عَزَّ وَجَلَّ فَقَالَ لِي: مَنْ وَلَّيْتَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ؟ قُلْتُ: سَمِعْتُ نَبِيَّكَ وَعَبْدَكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ بَيْنَ يَدَيِ الْعُلَمَاءِ طَائِفَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ»
ابو نعیم اصفهانی ،از أبی العجما روایت نقل می کند به اینکه از عمر در باره جانشین سوأل شد عمر گفت : اگر معاذ بن جبل را درگ می کردم  اورا سرپرست قرار می دادم، آنگاه که در نزد پروردگارم می رفتم برایم می گفت چه کسی را برای امة محمد صلى الله علیه وسلم ‌‌‌‌‌‌‌‌  سر پرست قرار دادی ؟ می گفتم از بنده ونبی تو شنیدم که می گفت معاذ بن جبل روز قیامت جلو طائفه علما است.
الأصبهانی، ابونعیم أحمد بن عبد الله (متوفای430هـ)، حلیة الأولیاء وطبقات الأصفیاء، ج1 ص229، ناشر: دار الکتاب العربی - بیروت، الطبعة: الرابعة، 1405هـ.

قال فيه عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ كَلَامًا مَعْنَاهُ لَوْ كَانَ سَالِمٍ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ حَيًّا لَوَلَّيْتُهُ الْخِلَافَةَ وَأَبْعَدَ مَنْ ذَهَبَ إِلَى أَنَّ الْمَعْنَى خَوْفًا مِنَ الرَّدِّ وَطَمَعًا في الإجابة.
عمر گفت : اگر سالم مولی حذیفه زنده بود ، اورا سر پرست قرار می دادم.
أبی حیان الأندلسی، محمد بن یوسف (متوفای745هـ)، تفسیر البحر المحیط، ج 4   ص 314،تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود - الشیخ علی محمد معوض، شارک فی التحقیق 1) د.زکریا عبد المجید النوقی 2) د.أحمد النجولی الجمل، ناشر: دار الکتب العلمیة - لبنان/ بیروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ -2001م .
ومثل قول عمر «لو كان سالم مولى حذيفة حيّا لولّيته أو لما دخلتني فيه الظّنّة»
عمر گفت : اگر سالم مولی حذیفه زنده بودی اورا سر پرست قرار می دادم .
إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفای808 هـ)، مقدمة ابن خلدون، ج1 ص194، ناشر: دار القلم - بیروت - 1984، الطبعة: الخامسة.
حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مَعْرُوفٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا ضَمْرَةُ بْنُ رَبِيعَةَ، عَنِ الشَّيْبَانِيِّ، عَنْ أَبِي الْعَجْفَاءِ، قَالَ: قِيلَ لِعُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ لَوْ عَهِدْتَ؟ قَالَ: " لَوْ أَدْرَكْتُ أَبَا عُبَيْدَةَ بْنَ الْجَرَّاحِ لَوَلَّيْتُهُ، فَإِنْ قَدِمْتُ عَلَى رَبِّي فَقَالَ لِي: مَنْ وَلَّيْتَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ؟ قُلْتُ: سَمِعْتُ عَبْدَكَ وَخَلِيلَكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «لِكُلِّ أُمَّةٍ أَمِينٌ [ص:887]، وَأَمِينُ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَبُو عُبَيْدَةَ بْنُ الْجَرَّاحِ» وَلَوْ أَدْرَكْتُ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ، ثُمَّ وَلَّيْتُهُ ثُمَّ قَدِمْتُ عَلَى رَبِّي فَقَالَ لِي: مَنْ وَلَّيْتَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ؟ قُلْتُ: إِنِّي سَمِعْتُ عَبْدَكَ وَخَلِيلَكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «يَأْتِي بَيْنَ الْعُلَمَاءِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ بِرَتْوَةٍ» ، وَلَوْ أَدْرَكْتُ خَالِدَ بْنَ الْوَلِيدِ ثُمَّ وَلَّيْتُهُ، ثُمَّ قَدِمْتُ عَلَى رَبِّي فَسَأَلَنِي مَنْ وَلَّيْتَ عَلَى أُمَّةِ مُحَمَّدٍ؟ لَقُلْتُ: سَمِعْتُ عَبْدَكَ وَخَلِيلَكَ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ: «سَيْفٌ مِنْ سُيُوفِ اللَّهِ سَلَّهُ عَلَى الْمُشْرِكِينَ»
تمری از أبی عجفا  نقل می کند  که عمر راجع به جانیشنی سوأل شد ، گفت : اگر أبا عبیده بن جراح را درک می کردم اورا سرپرست قرار می دادم . اگر معاذ بن و خالد بن ولید را درک می کردم اورا سرپرست قرار می دادم. همین تعبیر را درباره معاذ بن جبل و خالد بن ولید نموده است.
النمیری البصری، ابوزید عمر بن شبة (متوفای262هـ)، تاریخ المدینة المنورة، ج 2   ص 61،رقم : 1496 ،تحقیق علی محمد دندل ویاسین سعد الدین بیان، ناشر: دار الکتب العلمیة - بیروت - 1417هـ-1996م.
قَالَ عُمَرُ: "لَوْ كَانَ سَالِمٌ حَيًّا مَا تَخَالَجَنِي الشَّكُّ فِي تَوْلِيَتِهِ عَلَيْكُمْ، أَوْ فِي تَأْمِيرِهِ".
اگر سالم زنده بود شک وتردیدی مرا از سر پرست قرار دادن او بر شما باز نمی گذاشت
الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفای276هـ)، تأویل مختلف الحدیث ، ج 1   ص 122 ،تحقیق : محمد زهری النجار ، ناشر : دار الجیل - بیروت – 1393هـ – 1972م
استعمال  «ولی » در کلام عايشه
عَنِ الزُّهْرِيِّ عَنْ عُرْوَةَ عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ: لَمَّا وَلِيَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ: قَدْ عَلِمَ قَوْمِي أَنَّ حِرْفَتِيَ لَمْ تَكُنْ لِتَعْجَزَ عن مؤونة أَهْلِي....
عائشه گفت : وقتی ابو بکر سرپرست شد گفت: بدرستی قوم من می داند که شغل من بخاطر این نبوده که من از مئونه اهلم عاجزبودم.
الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفای230هـ)، الطبقات الکبرى، ج 3 ص 185،، ناشر: دار صادر - بیروت. ألبانی، محمد ناصر (متوفای1420هـ)، إرواء الغلیل، ج 8 ص 232تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی - بیروت - لبنان، الطبعة: الثانیة، 1405 - 1985 م.
قال الألبانی : وإسناد هذا صحیح على شرط الشیخین.
البانی گفته است: اسناد این حدیث بنا برشرط شیخین صحیح است
معناي كلمه مولی

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید