پرتال جامع سنت | عمربن الخطاب و کلاله + سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

عمربن الخطاب و کلاله + سند

علم و سطح آگاهی عمر بن خطاب به کلاله
در مورد مسأله کلاله عباراتى از عمر بن خطاب نقل شده است که به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
کلاله یا آیه صیف
آیه کلاله آیه «صیف» نیز نامیده مى شود ; زیرا در فصل تابستان در سال حجّة الوداع نازل شده است و آن این آیه است:
يَسْتَفْتُونَکَ قُلِ اللَّهُ يُفْتيکُمْ فِي الْکَلالَةِ إِنِ امْرُؤٌ هَلَکَ لَيْسَ لَهُ وَلَدٌ وَ لَهُ أُخْتٌ فَلَها نِصْفُ ما تَرَکَ وَ هُوَ يَرِثُها إِنْ لَمْ يَکُنْ لَها وَلَدٌ فَإِنْ کانَتَا اثْنَتَيْنِ فَلَهُمَا الثُّلُثانِ مِمَّا تَرَکَ وَ إِنْ کانُوا إِخْوَةً رِجالاً وَ نِساءً فَلِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليمٌ سوره نساء آیه 176 . از تو در باره ارث خویشاوندان فتوامی خواهند، بگو: خدا در باره کلاله چنین پاسخشان می دهد،که اگر مردی از دنیارفت و هیچ فرزند ندارد ارث او تنها خواهری دارد، نصف اموالش از آن اوست ،همچنانکه اگر خواهری مرد و فرزند ندارد و تنها به برادر می رسید، حال اگروارث برادر، دو خواهر بودند، دو ثلث از اموال او به آندو می رسد و اگر وارث میت خواهر و برادرند، برادران هریک به قدر دو خواهر ارث می برند، خدا برای شما بیان می کند تا گمراه نشوید و خدا به هر چیزی داناست.
کلاله چیست:
الْکَلالَةِ: یعنی میتی که فرزندی نداشته باشد و (استفتاء) یعنی فتوا خواستن ، البته اجماع بر این است که کلاله پدر و مادر هم نداشته باشد، چون اگر مرده پدر و مادر داشت ،خداوند سهم آنها را هم بیان می کرد، چنین مرده ای اگر خواهری داشته باشد و نصف ما ترک اوبه خواهرش می رسد و همچنین اگر خواهر بمیرد و برادرش وارث او باشد ،همه ارث به او می رسد و اگر دو خواهر وارث باشند، دو سوم مال را خواهند برد و اگرخواهر و برادر وارث او باشند سهم برادر به قدر دو سهم خواهر می باشد، و مردیا زن بودن میت مدخلیتی در سهم الارث ورثه ندارد و اگر میت دو برادر داشته باشند ،آن دو برادر همه اموال او را به ارث می برند و این احکام به جهت آنست که مبادا شما گمراه شوید، پس خدا چون علم به همه چیز دارد، برای شما تشریع و قانونگزاری می کند و آنها را برای شما بیان می نماید تا مانع از گمراهی شماگردد. و مورد دیگر اینکه حکم کلاله مذکور مختص به موردی است که برادر وخواهر پدر و مادری به تنهایی ، یا پدری به تنهایی ، وجود داشته باشند و اگر هردو طائفه موجود باشند، یعنی هم خواهر و برادر ،پدر و مادری باشند و هم خواهر پدری ،در این صورت خواهر پدری ارث نمی برد. تفسیر المیزان ذیل آیه 176 سوره نساء.
مسلم در صحیح خود و بقیه علمای اهل سنت در مورد دیدگاه عمر بن خطاب در مورد کلاله چنین گفته اند:
9 - (1617) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي بَكْرٍ الْمُقَدَّمِيُّ، وَمُحَمَّدُ بْنُ الْمُثَنَّى، وَاللَّفْظُ لِابْنِ الْمُثَنَّى، قَالَا: حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا هِشَامٌ، حَدَّثَنَا قَتَادَةُ، عَنْ سَالِمِ بْنِ أَبِي الْجَعْدِ، عَنْ مَعْدَانَ بْنِ أَبِي طَلْحَةَ، أَنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطَّابِ، خَطَبَ يَوْمَ جُمُعَةٍ، فَذَكَرَ نَبِيَّ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، وَذَكَرَ أَبَا بَكْرٍ، ثُمَّ قَالَ: إِنِّي لَا أَدَعُ بَعْدِي شَيْئًا أَهَمَّ عِنْدِي مِنَ الْكَلَالَةِ، مَا رَاجَعْتُ رَسُولَ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي شَيْءٍ مَا رَاجَعْتُهُ فِي الْكَلَالَةِ، وَمَا أَغْلَظَ لِي فِي شَيْءٍ مَا أَغْلَظَ لِي فِيهِ، حَتَّى طَعَنَ بِإِصْبَعِهِ فِي صَدْرِي، وَقَالَ: «يَا عُمَرُ، أَلَا تَكْفِيكَ آيَةُ الصَّيْفِ الَّتِي فِي آخِرِ سُورَةِ النِّسَاءِ، وَإِنِّي إِنْ أَعِشْ أَقْضِ فِيهَا بِقَضِيَّةٍ يَقْضِي بِهَا مَنْ يَقْرَأُ الْقُرْآنَ، وَمَنْ لَا يَقْرَأُ الْقُرْآنَ»،
از معدان ابن ابوطلحه یعمرى نقل شده است : عمر روز جمعه خطبه خواند و یادى از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر نمود ، آنگاه گفت : هیچ مسأله اى نزد من مهمتر از کلاله نیست که پس از خود باقى بگذارم ; زیرا من درباره هیچ مسأله اى به اندازه کلاله به پیامبر مراجعه ننمودم و حضرت نیز در هیچ مسأله اى به اندازه کلاله با من تندى نکرد تا جایى که با انگشت بر سینه من کوبید و فرمود : «يَا عُمَرُ، أَلَا تَكْفِيكَ آيَةُ الصَّيْفِ الَّتِي فِي آخِرِ سُورَةِ النِّسَاءِ»؟!  اى عمر! آیه صیف در آخر سوره نساء ، براى تو کافى نیست؟!.
صحیح مسلم ج1 ص396 و ج3 ص1236 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.
الجامع لأحكام القرآن ج6 ص29 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح الأنصاري الخزرجي شمس الدين القرطبي (المتوفى: 671هـ)، تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، الناشر: دار الكتب المصرية - القاهرة، الطبعة: الثانية، 1384هـ - 1964 م، عدد الأجزاء: 20 جزءا (في 10 مجلدات).
سنن ابن ماجه ج2 ص910 المؤلف: ابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، وماجة اسم أبيه يزيد (المتوفى: 273هـ)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي، عدد الأجزاء: 2.
السنن الكبرى ج6 ص367 المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت - لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م.
مسند الإمام أحمد بن حنبل ج1 ص318 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون،إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م.

کلاله چیست

جهل عمر به کلاله

از مسروق نقل شده است:
وَأخرج ابْن جرير عَن الْحسن بن مَسْرُوق عَن أَبِيه قَالَ: سَأَلت عمر وَهُوَ يخْطب النَّاس عَن ذِي قرَابَة لي ورث كَلَالَة فَقَالَ: الْكَلَالَة الْكَلَالَة الْكَلَالَة وَأخذ بلحيته ثمَّ قَالَ: وَالله لِأَن أعلمها أحب إليَّ من أَن يكون لي مَا على الأَرْض من شَيْء سَأَلت عَنْهَا رَسُول الله صلى الله عَلَيْهِ وَسلم فَقَالَ: ألم تسمع الْآيَة الَّتِي أنزلت فِي الصَّيف فَأَعَادَهَا ثَلَاث مَرَّات
از عمر بن خطّاب درباره خویشانى که به  کلاله ارث مى برند پرسیدم . او ریش خود را گرفته و گفت : کلاله کلاله کلاله! اندکى بعد گفت: (وَالله لِأَن أعلمها أحب إليَّ من أَن يكون لي مَا على الأَرْض من شَيْء) اگر من آن را مى فهمیدم از همه دارایى زمین برایم بهتر بود.
الدر المنثور ج2 ص757 المؤلف: عبد الرحمن بن أبي بكر، جلال الدين السيوطي (المتوفى: 911هـ)، الناشر: دار الفكر - بيروت، عدد الأجزاء: 8.
جامع البيان في تأويل القرآن ج9 ص441 المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)، المحقق: أحمد محمد شاكر، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1420 هـ - 2000 م، عدد الأجزاء: 24 .

عمر بن خطاب و حکم ارث

بیهقى در «السنن الکبرى» از عمر بن خطّاب نقل کرده است :
12279 - وَقَدْ أَخْبَرَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ فُورَكٍ , أنا عَبْدُ اللهِ بْنُ جَعْفَرٍ , ثنا يُونُسُ بْنُ حَبِيبٍ , ثنا أَبُو دَاوُدَ , ثنا شُعْبَةُ , عَنْ عَمْرِو بْنِ مُرَّةَ , سَمِعَ مُرَّةَ قَالَ: قَالَ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ رَضِيَ اللهُ عَنْهُ: " ثَلَاثٌ لَأَنْ يَكُونَ رَسُولُ اللهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ بَيَّنَهُنَّ أَحَبُّ إِلِيَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ: الْخِلَافَةُ، وَالْكَلَالَةُ، وَالرِّبَا " فَقُلْتُ لِمُرَّةَ: وَمَنْ يَشُكُّ فِي الْكَلَالَةِ مَا هُوَ دُونَ الْوَلَدِ وَالْوَالِدِ؟ قَالَ: إِنَّهُمْ يَشُكُّونَ فِي الْوَالِدِ
اگر پیامبر سه مسئله مهمّ را براى من روشن مى کرد از شتران سرخ موى براى من محبوب تر بود : خلافت ، کلاله ، و رب.
السنن الكبرى ج6 ص369 المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت - لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م.

احکام ارث و کلاله

متقی هندی در کنز العمال از عمر نقل کرده که گفته است :
30692- عن عمر قال: لأن أكون أعلم الكلالة أحب إلي من أن يكون لي مثل قصور الشام. "ابن جرير".
كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ج11 ص80 المؤلف: علاء الدين علي بن حسام الدين ابن قاضي خان القادري الشاذلي الهندي البرهانفوري ثم المدني فالمكي الشهير بالمتقي الهندي (المتوفى: 975هـ)، المحقق: بكري حياني - صفوة السقا، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الطبعة الخامسة، 1401هـ/1981م
اینکه من از حکم کلاله آگاهى پیدا کنم ، برایم محبوب تر از آن است که قصرهاى شام براى من باشد.

جهل عمر به احکام شرع

از شعبى نقل شده است:
3015 - أَخْبَرَنَا يَزِيدُ بْنُ هَارُونَ، حَدَّثَنَا عَاصِمٌ، عَنْ الشَّعْبِيِّ، قَالَ: سُئِلَ أَبُو بَكْرٍ، عَنِ الْكَلَالَةِ فَقَالَ: " إِنِّي سَأَقُولُ فِيهَا بِرَأْيِي، فَإِنْ كَانَ صَوَابًا فَمِنَ اللَّهِ، وَإِنْ كَانَ خَطَأً فَمِنِّي وَمِنَ الشَّيْطَانِ: أُرَاهُ مَا خَلَا الْوَالِدَ وَالْوَلَدَ " فَلَمَّا اسْتُخْلِفَ عُمَرُ، قَالَ: «إِنِّي لَأَسْتَحْيِي اللَّهَ أَنْ أَرُدَّ شَيْئًا قَالَهُ أَبُو بَكْرٍ»
مسند الدارمي المعروف بـ (سنن الدارمي) ج4 ص1944 المؤلف: أبو محمد عبد الله بن عبد الرحمن بن الفضل بن بَهرام بن عبد الصمد الدارمي، التميمي السمرقندي (المتوفى: 255هـ)، تحقيق: حسين سليم أسد الداراني، الناشر: دار المغني للنشر والتوزيع، المملكة العربية السعودية، الطبعة: الأولى، 1412 هـ - 2000 م، عدد الأجزاء: 4 .
السنن الكبرى ج6 ص366 المؤلف: أحمد بن الحسين بن علي بن موسى الخُسْرَوْجِردي الخراساني، أبو بكر البيهقي (المتوفى: 458هـ)، المحقق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية، بيروت - لبنات، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م.
از ابوبکر درباره کلاله پرسیدند. او گفت: من اکنون نظر خود را درباره کلاله مى گویم اگر درست بود از سوى خداست، و اگر اشتباه بود از سوى خودم و شیطان است; به نظر من کلاله وارثانى غیر از پدر و مادر و فرزند هستند . و زمانى که عمر بر مسند خلافت نشست گفت: من خجالت مى کشم حکم ابوبکر را ردّ کنم.

ابوبکرو احکام

رای و نظر علمای تشیع درباره کلاله (همچنین ردیه حدیث سنن دارمی)
شيخ مفيد در «ارشاد» آورده است که:
از ابو بکر درباره معناي کلاله پرسيدند: در پاسخ گفت: اقول فيها برايي، فان اصبت فمن الله، و ان اخطات فمن نفسي و من الشيطان. من در اين باره، آنچه نظر و راي من است مي گويم، اگر هر آينه درست بود، از خداست، و اگر خطا و نادرست بود، از نفس من و از شيطان است.
چون پاسخ او را به امير المؤمنين عليه السلام رساندند، فرمود: ما اغناه عن الراي في هذا المکان! اما علم ان الکلالة هم الاخوة و الاخوات من قبل الاب و الام، و من قبل الاب علي انفراده، و من قبل الام ايضا علي حدتها (انفرادها نسخه بدل)؟!. قال الله عز و جل: يستفتونک، قل الله يفتيکم في الکلالة ان امرؤ هلک ليس له ولد و له اخت فلها نصف ما ترک و قال عز قائلا: و ان کان رجل يورث کلالة او امراة و له اخ او اخت فلکل واحد منهما السدس فان کانوا اکثر من ذلک فهم شرکاء في الثلث. چقدر او بي نياز است از اعمال راي و نظر که در اينجا بدهد؟ (يعني اصولا مسئله، مسئله نظري نيست تا نياز به راي داشته باشد. اين مسئله، مسئله لغوي است). آيا او ندانسته است که: کلاله به برادران و خواهران پدر و مادري مي گويند؟! و نيز به خصوص برادران و خواهران پدري مي گويند؟! و همچنين به خصوص برادران و خواهران مادري مي گويند؟! خداوند عز و جل مي گويد: اي پيغمبر چون از تو بپرسند و استفتاء کنند، بگو: خداوند درباره ميراث کلاله اينطور حکم مي کند که: اگر مردي بميرد و فرزندي نداشته باشد، و از براي او فقط يک خواهر پدر و مادري، و يا يک خواهر پدري بوده باشد، او بايد نصف ما ترک از اموال آن مرد متوفي را ببرد. و نيز خداوند عز و جل مي گويد: اگر مردي و يا زني، برادر و يا خواهر مادري متوفي باشند، در صورتي که فقط يک نفر باشند، و زيادتر نباشند، يک سدس (يک ششم) از ارثيه را مي برند، و اگر از يک تن بيشتر باشند، همگي وراث در يک ثلث (يک سوم) از اموال و ما ترک متوفي، شريک خواهند بود».
و بنابراين مي بينيم که خداوند براي کلالة در آيه اول که شامل خواهر پدر و مادري، و خواهر پدري، تنها مي شود، نصف از ما ترک ميت را ارث قرار داده است. و براي کلالة که در آيه دوم فقط اختصاص به برادر و يا خواهر مادري دارد، سدس و يا ثلث را در فرض انفراد، و يا اجتماع مقرر نموده است.
فعلي هذا لفظ کلالة در قرآن داراي معناي مشخصي است که اولا به خواهران و برادران پدر و مادري، و ثانيا به خصوص پدري، و ثالثا به خصوص مادري گفته مي شود، و اين حکم براي اين موضوع در قرآن منصوص است، و نظر و راي را در آنجا به کار مي برند که نصي نباشد. بنابراين آن حضرت فرمود: چقدر او از اعمال راي و نظر در اين مسئله بي نياز است، و اين مسئله، مسئله نظري نيست تا محتاج به نظر باشد، مسئله لغوي است و آيه قرآن حکمش را صريحا بيان کرده است.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید