پرتال جامع سنت | شناسایی خدا از ساق او+سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

شناسایی خدا از ساق او+سند

رواياتي در صحاح ستّه اهل سنت آمده،بیانگر آن است که خداوند برای بشر قابل رویت است.
«.... يَجْتَمِعُ المُؤْمِنُونَ يَوْمَ القِيَامَةِ، فَيَقُولُونَ: لَوِ اسْتَشْفَعْنَا إِلَى رَبِّنَا، فَيَأْتُونَ آدَمَ... فَيَقُولُ: لَسْتُ هُنَاكُمْ، وَيَذْكُرُ ذَنْبَهُ فَيَسْتَحِي، ائْتُوا نُوحًا... ف فَيَأْتُونَهُ فَيَقُولُ: لَسْتُ هُنَاكُمْ، وَيَذْكُرُ قَتْلَ النَّفْسِ بِغَيْرِ نَفْسٍ، فَيَسْتَحِي مِنْ رَبِّهِ، فَيَقُولُ... فَيَقُولُ: لَسْتُ هُنَاكُمْ، ائْتُوا مُحَمَّدًا صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ... ففَيَأْتُونِي، فَأَنْطَلِقُ حَتَّى أَسْتَأْذِنَ عَلَى رَبِّي، فَيُؤْذَنَ لِي، فَإِذَا رَأَيْتُ رَبِّي وَقَعْتُ سَاجِدًا...».
صحيح بخاري ج6 ص17 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9.
صحیح مسلم ج1 ص180 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5.
سنن الترمذي ج4 ص622 المؤلف: محمد بن عيسى بن سَوْرة بن موسى بن الضحاك، الترمذي، أبو عيسى (المتوفى: 279هـ)، تحقيق وتعليق:أحمد محمد شاكر (جـ 1، 2)، ومحمد فؤاد عبد الباقي (جـ 3)، وإبراهيم عطوة عوض المدرس في الأزهر الشريف (جـ 4، 5)، الناشر: شركة مكتبة ومطبعة مصطفى البابي الحلبي - مصر، الطبعة: الثانية، 1395 هـ - 1975 م، عدد الأجزاء: 5 أجزاء.
سنن ابن ماجه 2 ص1442 المؤلف: ابن ماجة أبو عبد الله محمد بن يزيد القزويني، وماجة اسم أبيه يزيد (المتوفى: 273هـ)، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء الكتب العربية - فيصل عيسى البابي الحلبي، عدد الأجزاء: 2.

«چون قيامت برپا شد مؤمنين دنبال كسي مي‏روند كه از آنها شفاعت كند. ابتدا نزد حضرت آدم عليه‏السلام رفته و از او تقاضا مي‏كنند. او گناه خويش را يادآوري كرده و عذر مي‏خواهد و مي‏گويد به نزد نوح عليه‏السلام برويد آنها نزد حضرت نوح عليه‏السلام مي‏روند و همان تقاضا را از او مي‏نمايند او آنها را به إبراهيم عليه‏السلام ارجاع مي‏دهد و آن حضرت به موسي و او به عيسي عليهماالسلام (و هر كدام ـ غير از حضرت عيسي عليه‏السلام ـ گناهان خود را مانع شفاعت مي‏دانند!) تا آنكه نزد پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم مي‏روند. آن حضرت نزد خدا رفته و از او اجازه مي‏گيرد و چون او را ديد به سجده مي‏افتد...».

دیدن خدا

اين روايات، نوعا از انس بن مالك نقل شده و اندكي طولاني است و در بعض از آنها آناني كه براي شفاعت نزد انبياء مي‏روند عموم مردمند و در بعض از آنها ـ چنانچه در ترجمه آن نوشتيم ـ مؤمنينند.
حال فرازهايي از متن يكي از روايات صحيح بخاري را در اينجا مي ‏آوريم:
اين روايت نيز به خوبي مي‏رساند كه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در آنجا كه بود خدا را نديده بود و چون نزد او رفت او را ديد!(قايل بودن به جا و مکان براي خدا)
لابدّ خوانندگان محترم از خود مي‏پرسند كه مؤمنين چرا ابتدا نزد پيامبر خودشان نرفته و در خانه ديگران را كوبيدند، آنهم از ابتدا در خانه آدم أبو البشر عليه‏السلام كه از انبياء اولو العزم نبود؟ و چرا او و ساير انبيا ـ كه مي‏دانستند اينان از مؤمنين و از پيروان پيامبر آخر الزمانند ـ آنان را به پيامبر خودشان ارجاع ندادند و چراهاي ديگر كه لابدّ پاسخ آنها را صاحبان صحاح، يا جاعلان حديث مي‏دانند!
حديثي ديگر از رؤيت خدا:
اين حديث اندكي طولاني است كه ما آن قسمت را كه به بحث مربوط است نقل مي‏كنيم:
6408 - حَدَّثَنَا قُتَيْبَةُ بْنُ سَعِيدٍ، حَدَّثَنَا جَرِيرٌ، عَنِ الأَعْمَشِ، عَنْ أَبِي صَالِحٍ، عَنْ أَبِي هُرَيْرَةَ، قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ [ص:87]: " إِنَّ لِلَّهِ مَلاَئِكَةً يَطُوفُونَ فِي الطُّرُقِ يَلْتَمِسُونَ أَهْلَ الذِّكْرِ، فَإِذَا وَجَدُوا قَوْمًا يَذْكُرُونَ اللَّهَ تَنَادَوْا: هَلُمُّوا إِلَى حَاجَتِكُمْ " قَالَ: «فَيَحُفُّونَهُمْ بِأَجْنِحَتِهِمْ إِلَى السَّمَاءِ الدُّنْيَا» قَالَ: " فَيَسْأَلُهُمْ رَبُّهُمْ، وَهُوَ أَعْلَمُ مِنْهُمْ، مَا يَقُولُ عِبَادِي؟ قَالُوا: يَقُولُونَ: يُسَبِّحُونَكَ وَيُكَبِّرُونَكَ وَيَحْمَدُونَكَ وَيُمَجِّدُونَكَ " قَالَ: " فَيَقُولُ: هَلْ رَأَوْنِي؟ " قَالَ: " فَيَقُولُونَ: لاَ وَاللَّهِ مَا رَأَوْكَ؟ " قَالَ: " فَيَقُولُ: وَكَيْفَ لَوْ رَأَوْنِي؟ " قَالَ: " يَقُولُونَ: لَوْ رَأَوْكَ كَانُوا أَشَدَّ لَكَ عِبَادَةً، وَأَشَدَّ لَكَ تَمْجِيدًا وَتَحْمِيدًا، وَأَكْثَرَ لَكَ تَسْبِيحًا "
صحيح بخاري ج6 ص17 المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي، المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر، الناشر: دار طوق النجاة ، الطبعة: الأولى، 1422هـ، عدد الأجزاء: 9.
«براي خدا فرشتگاني است كه در ميان مردم مي‏روند و اهل ذكر را مي‏جويند و چون آنان را يافتند با بالهايشان آنها را احاطه مي‏كنند. خدا از اينان مي‏پرسد كه بندگان من چه مي‏گويند؟ در جواب اظهار مي‏دارند كه آنان تو را تسبيح گفته و به حمد و تمجيد تو مشغولند. مي‏پرسد آيا مرا ديدند؟ مي‏گويند نه، به خدا تورا نديدند. مي‏گويد: چگونه خواهند بود آنگاه كه مرا ببينند؟ مي‏گويند: اگر ترا ببينند هم بهتر تو را عبادت مي‏كنند و هم بيشتر تو را تسبيح و تمجيد مي‏نمايند...».

شکل خدا

با توجه به اينكه در قيامت عبادتي نيست بلكه آنجا محلّ پاداش يا كيفر اعمال است و نه محلّ عمل، پس اينكه فرشتگان به خدا مي‏گويند: اگر ترا ببينند بهتر ترا عبادت مي‏كنند، يعني اگر ترا در دنيا ببينند...
نتيجه‏ اي كه از اين روايت مي‏گيريم اين است كه ديدن خدا در دنيا نيز ممكن است ولي چون خدا از ما خيلي دور است بشر نمي‏تواند او را در اين دنيا ببيند.
از اشكال ديگري كه در آخر اين حديث طولاني نقل شده صرفنظر مي‏كنيم كه:
«... خداوند به فرشتگان مي‏فرمايد: من شما را شاهد مي‏گيرم كه آنان را آمرزيدم. فرشته‏ اي مي‏گويد: خدايا ! يك نفر در ميان آنان است كه جزء ايشان نيست (يعني اهل ذكر و عبادت نيست) بلكه براي كاري نزدشان آمده. مي‏فرمايد: اينان همنشيناني هستند كه هر كس با آنها بود شقي نمي‏شود».
«... هم الجلساء لا يشقي بهم جليسهم».
حديثي ديگر: در اين حديث علاوه بر ديده شدن خدا، شكل خدا نيز مورد نظر است. دقت كنيد:
«خداوند در قيامت به صورتي غير از صورتي كه مردم مي‏شناسند نزد آنها مي‏آيد و مي‏گويد: من پروردگارتان هستم. گويند: از تو به خدا پناه مي‏بريم. ما همين‏جا مي‏مانيم تا پروردگارمان بيايد، چون بيايد ما او را مي‏شناسيم. آنگاه خدا به صورتي كه مي‏شناسند مي‏آيد و مي‏گويد كه من پروردگار شما هستم. گويند كه تو پروردگار مائي». و در روايتي ديگر خداوند مي‏فرمايد:
«آيا بين شما و او نشانه‏ اي است كه به وسيله آن او را بشناسيد؟ گويند: آري، ساق؛ و خدا ساق خويش را آشكار مي‏كند».
الف ـ صحيح بخاري، ج 6، ص 198، تفسير سوره ن والقلم، وج 9، ص 156 و 159، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء.
ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 164 و 168، كتاب الايمان، باب معرفة طريق الرؤية (باب 81)، ح 299 و 302.
متن حديث صحيح مسلم ـ البته قسمتي كه به بحث مربوط است و با توجه به اختلاف كمي كه با صحيح بخاري دارد ـ چنين است: «... فيأتيهم اللّه، تبارك و تعالي، في صورة غير صورته التي يعرفون. فيقول: أنا ربّكم. فيقولون: نعوذ بالله منك هذا مكاننا حتّي يأتينا ربّنا. فإذا جاء ربّنا عرفناه. فيأتيهم اللّه تعالي في صورته التي يعرفون. فيقول: أنا ربّكم. فيقولون: أنت ربّنا...». وفي رواية أخري:
«... فيقول: هل بينكم وبينه آية فتعرفونه بها؟ فيقولون: نعم. فيكشف عن ساق... ».
وفي صحيح البخاري: «... فيكشف عن ساقه...». (ج 9، ص 159).
راستي آيا ما خدا را به صورتي خاصّ ديديم تا او را به همان صورت بشناسيم كه اگر با صورتي ديگر نزد ما حاضر شود او را انكار كنيم؟ اگر ديديم كي و كجا؟ و اگر نديديم ـ كه ديده نمي‏شود تا بتوانيم ببينيم ـ چگونه از او صورتي خاصّ مي‏شناسيم؟ از اين گذشته، «ساق» چه نشانه‏ اي است؟ چه كسي گفته است كه بين ما و خدا ساق او نشانه مي‏باشد؟
بعض از شارحين گفته‏اند كه «ساق» يعني «شدّت». حال، چگونه خدا شدّت خود را به ما مي‏نماياند؟! اين ديگر چگونه علامتي است ! «شدّت خدا»!!
تعجّب است از راويان و ناقلان حديث كه نسنجيده هر روايتي را ـ ولو هر چند بي معني باشد ـ به صرف اعتماد به راويان، آن را نقل مي‏كنند! خدا ديده مي‏شود، خدا مي‏آيد، خدا ساق دارد، بين ما و خدا نشانه‏ اي مي‏باشد كه با آن، او را مي‏شناسيم! اينها همه نتيجه دور شدن از اهل بيت پيامبر عليهم‏السلام است.
چند روايت ديگر:
«دو بهشت از نقره است ـ ظروف آن و آنچه كه در آن است ـ و دو بهشت از طلا است ـ ظروف آن و آنچه كه در آن است ـ و بين قوم (يعني آنانكه در آن دو بهشت جاي دارند) و بين ديدن پروردگارشان (مانعي) نيست مگر آنكه بر چهره خداوند رداء كبريايي در بهشت عدن مي‏باشد (كه مانع ديدن چهره او مي‏باشد)».
الف ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 163، كتاب الايمان، باب اثبات رؤية المؤمنين ربّهم سبحانه و تعالي (باب 80)، ح 296.
ب ـ سنن ترمذي ج 4، ص 581، كتاب صفة الجنّة، باب 3، ح 2528.
ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 66، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة، ح 186.
«جنّتان من فضّة، آنيتهما و ما فيهما، و جنّتان من ذهب، آنيتهما وما فيهما. وما بين القوم وبين ان ينظروا إلي ربّهم إلاّ رداء الكبرياء علي وجهه في جنّة عدن».
«وقتي اهل بهشت داخل بهشت شدند خداي تبارك و تعالي مي‏فرمايد: آيا چيزي مي‏خواهيد بيفزايم؟
... آنگاه خداوند حجاب را كنار مي‏زند. چيزي به آنها محبوب‏تر از نظر به پروردگارشان داده نشده است».
الف ـ صحيح مسلم، همان، ح 297.
ب ـ سنن ترمذي ج 5، ص 267، تفسير سوره يونس، ح 3105، (مشابه روايت مسلم).
ج ـ سنن ابن ماجه، همان، ص 67، ح 187.
«إذا دخل اهل الجنّة الجنّة، قال: يقول اللّه تبارك و تعالي: تريدون شيئا ازيدكم؟... قال: فيكشف الحجاب. فما اعطوا شيئا احبّ اليهم من النظر إلي ربّهم عزّ وجلّ»
ترمذي روايت ديگري نقل مي‏كند كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بعد از تعريف از نعمت‏هاي بهشت مي‏فرمايد:
«واكرمهم علي اللّه من ينظر إلي وجهه غدوة وعشيّة».
يعني: گرامي‏ترين آنها نزد خدا كسي است كه هر صبح و شام به چهره خدا مي‏نگرد.
«اهل بهشت به نعمت‏هي آن سرگرمند كه ناگهان نوري بر آنان مي‏تابد. اينان سر را بلند مي‏كنند. در اين هنگام (مي‏بينند كه) پروردگارشان از بالي سر آنها بر آنان اشراف پيدا كرده است. مي‏گويد: سلام عليكم اي اهل بهشت! و اين همان قول خداوند است (كه در سوره ياسين، آيه 58 فرمود:) سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ. (يعني سلام، كلمه‏ي از جانب خداي مهربان). خدا به آنان مي‏نگرد و آنان به خدا، و تا وقتي كه به او نگاه مي‏كنند به چيزي از نعمتهي بهشت توجّه نمي‏نمايند. تا آنگاه كه (خداوند) در حجاب قرار مي‏گيرد و نور و بركتش در سرزمينشان مي‏ماند».
سنن ابن ماجه، ج 1، ص 66، مقدّمه، باب 13، ح 184.
«بينا اهل الجنّة في نعيمهم إذ سطع لهم نور. فرفعوا رؤوسهم. فإذا الرّبّ قد اشرف عليهم من فوقهم فقال: السلام عليكم يا اهل الجنّة! قال: وذلك قول اللّه: سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحِيمٍ. قال: فينظر اليهم و ينظرون إليه. فلا يلتفتون إلي شي‏ء من النعيم ما داموا ينظرون إليه حتّي يحتجب عنهم و يبقي نوره و بركته عليهم في ديارهم».
اين روايتها نيز به خوبي بيانگر اين است كه يكي از نعمت‏هاي بهشت نگاه مؤمنان به خداوند است كه آن بالاترين و بهترين نعمت‏ها مي‏باشد.
در مقابل اينگونه روايات، عايشه به شدّت ديده شدن خدا را ردّ مي‏كند. روايات مربوطه، اگر چه در بابهاي مختلف صحاح نقل شده ولي ظاهرا همه آنها مربوط به گفتگوي مسروق بن عبد الرحمان و عايشه است. مسروق عقيده داشت كه خدا ديده مي‏شود و عايشه ديدن خدا را انكار مي‏كند. آن يك به قرآن استشهاد مي‏نمايد و اين يك با استفاده از آياتي ديگر و نيز از حديث نبوي، خلاف آن را ثابت مي‏كند.
در دنباله اين گفتگو مطالبي نيز از ابوذر، أبو هريرة و ابن عبّاس نقل مي‏كنيم:
«مسروق مي‏گويد به عايشه گفتم: اي مادر! آيا محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پروردگارش را ديد؟ گفت: همانا از اين سؤال تو مو بر تنم سيخ شد! سه چيز است كه هر كس براي تو حديث كرد دروغ گفته است: كسي كه براي تو نقل كند كه محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پروردگارش را ديد، حتما دروغ گفته است. سپس اين آيه را خواند:
(چشمها او را نمي‏بيند و او چشمها را مي‏بيند و او لطيف و خبير است)
الف ـ صحيح بخاري، ج 6، ص 176، تفسير سوره والنجم و مختصر آن در ج 9، ص 142، كتاب التوحيد، باب قول اللّه تعالي: «أَنَا الرَّزّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِين».
ب ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 160، كتاب الايمان، باب 77، ح 289، و تفصيل آن حديث 287.
متن زير از تفسير سوره والنجم از صحيح بخاري است:
«... عن مسروق قال: قلت لعايشه: يا امّتاه! هل ري محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم ربّه؟ فقالت: لقد قفّ شعري ممّا قلت. أين أنت من ثلاث من حدّثكهنّ فقد كذب: من حدّثك أنّ محمدا صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم ري ربّه فقد كذب. ثمّ قرأت: لا تُدْرِكُهُ الاْبْصارُ وُهُوَ يُدْرِكُ الاْبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير... (سوره انعام، آيه 103)»
«مسروق مي‏گويد: نزد عايشه بودم. به من گفت: اي أبو عايشه! سه چيز است كه اگر كسي به يكي از آنها تكلّم كند افترائي بزرگ به خدا زده است. گفتم: آنها چيست؟ گفت: هر كه بپندارد كه محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله پروردگارش را ديد به خدا افترائي بزرگ زد. گفتم: اي امّ المؤمنين! مگر خداوند نفرمود: (او تحقيقا خدا را در افقي آشكارا ديد؟ و همانا يكبار ديگر او را ديد؟) گفت: من اوّل كسي هستم از اين امّت كه از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در اين‏باره پرسيدم. گفت: فقط جبرئيل بود كه او را بر صورت اصليش غير از اين دو بار نديدم. او از آسمان به زمين مي‏آمد در حالي كه عظمت خلقت او بين زمين و آسمان را فرا گرفته بود آيا نشنيدي كه خداوند مي‏فرمايد: (چشمها او را نمي‏بيند و او چشمها را مي‏بيند و او لطيف و خبير است؟) آيا نشنيدي كه خداوند مي‏فرمايد: (در شأن بشر نيست كه خداوند بخواهد با او صحبت كند مگر به وحي يا از پرده‏ي يا پيامبري بفرستد تا آنچه خواست به او وحي كند. همانا او علي و حكيم است».
 الف ـ صحيح مسلم، همان، ح 287.
ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 245، تفسير سوره انعام، ح 3068، و مختصرا در ص 368، تفسير سوره والنجم، ح 3278.
«عن مسروق قال: كنت متّكئا عند عايشة. فقالت: يا أبا عايشة ثلاث من تكلّم بواحدة منهنّ فقد اعظم علي اللّه الفرية. قلت: ما هنّ؟ قالت: من زعم انّ محمدا صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم ري ربّه فقد اعظم علي ا لله الفرية. قال وكنت متكئا فجلست فقلت: يا امّ المؤمنين! انظريني ولا تعجليني. الم يقل اللّه عزّ وجلّ: «وَلَقَدْ رَآهُ بِالاُْفُقِ الْمُبِينِ» [سوره تكوير، آيه 23] «وَلَقَدْ رَآهُ نَزَلَةً أُخْري» [سورة النجم، آيه 13]) فقالت: أنا أوّل هذه الامّة سأل عن ذلك رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم . فقال: انّما هو جبريل. لم اره علي صورته الّتي خلق عليها غير هاتين المرّتين. رأيته منهبطا من السماء سادّا عظم خلقه ما بين السماء إلي الأرض. فقالت: او لم تسمع انّ اللّه يقول: «لا تُدْرِكُهُ الاَْبْصارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الاَْبْصارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِير» [سوره انعام، آيه 103]) او لم تسمع انّ اللّه يقول: «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْيًا أَوْ مِن وَرَيءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِي بِإِذْنِهِ مَا يَشَآءُ إِنَّهُ عَلِي حَكِيمٌ » [شوري، آيه51])... ».
ترمذي در تفسير سوره والنجم آن گفتگو را اين گونه شروع مي‏كند:
«قال مسروق: فدخلت علي عايشة، فقلت: هل ري محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم ربّه؟ فقالت: لقد تكلّمت بشي‏ء قفّ له شعري...».
«مسروق مي‏گويد: به عايشه گفتم: پس قول خداي تعالي چه شد كه فرمود: (سپس نزديك و نزديك‏تر شد تا به اندازه دو ذراع يا كمتر پس آنچه را كه لازم بود به بنده‏اش وحي كرد.) گفت: اين فقط جبرئيل بود كه هميشه به صورت مردي ظاهر مي‏شد و در اين بار به صورت اصليش آشكار شد كه همه آسمان را پوشانده بود».
هدف ما از نقل اين روايات اين بود كه بگوييم عايشه ديده شدن خدا را مردود مي‏داند.
صحيح مسلم، همان، ح 290.
«... قلت لعايشة: فأين قوله: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّي * فَكَانَ قَابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنَي * فَأَوْحَيآ إِلَي عَبْدِهِ‏ي مَآ أَوْحَي »؛ ]سوره نجم‏آيه 11 ـ 9] قالت: انّما ذاك جبريل. كان يأتيه في صورة الرجال وانّه اتاه في هذه المرّة في صورته الّتي هي صورته فسدّ افق السماء».
امّا آنچه كه از غير عايشه نقل شده ما چند روايت را به عنوان نمونه در اينجا مي‏آوريم:
ـ «از ابوذر روايت شده است كه گفت: از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيدم: آيا پروردگارت را ديدي؟ گفت: نوري ديدم، چگونه ممكن است كه او را ببينم؟».
ـ «عبد اللّه بن شقيق مي‏گويد: به ابوذر گفتم: اگر من رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم را مي‏ديدم از او حتما مي‏پرسيدم. گفت: از چه چيزي مي‏پرسيدي؟ گفتم: مي‏پرسيدم آيا پروردگارت را ديدي ؟ ابوذر گفت: من پرسيدم، گفت: نوري ديدم».
الف ـ صحيح مسلم، ج 1، ص 161، كتاب الايمان، باب 78، ح 291 و 292.
ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 369، تفسير سوره نجم، ح 3282.
ظاهرا اين دو روايت هم يكي است و هر دو نيز از عبد اللّه بن شقيق نقل شده، چنانچه ترمذي آن را در ضمن يك روايت آورده است و ما متن هر دو روايت را به نقل از صحيح مسلم در اين پاورقي مي‏آوريم:
1. «... عن أبي ذر قال: سألت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم هل رأيت ربّك ؟ قال: نور انّي اراه».
2. «... قلت لأبي ذر: لو رأيت رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم لسألته. فقال: عن ي شي‏ء كنت تسأله ؟ قال: كنت اسأله هل رأيت ربّك؟ قال ابوذر: قد سألت فقال: رأيت نورا».
معلوم است كه مراد از اين روايت اين است كه آنچه رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم ديد نوري بود، نه آنكه آن نور خدا بوده است.
ـ أبو هريرة نيز در معني آيه «و همانا پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله او را يكبار ديگر ديد»، مي‏گويد: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله جبرئيل را ديد. (و نه خدا را).(2) (2) صحيح مسلم، ج 1، ص 158، كتاب الايمان، باب 77، ح 283.
«عن أبي هريرة. «وَلَقَدْ رَآهُ نَزْلَةً أُخْري» [سوره نجم، آيه 13])، قال: ري جبريل».
ـ از ابن مسعود نيز سه روايت نقل شده كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله جبرئيل را ديد.(3) (3) الف ـ صحيح مسلم، همان، باب 76، ح 280 إلي 282.
ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 367، تفسير سوره نجم، ح 3277.
ظاهرا سه روايت ابن مسعود كه سؤال زرّ بن حُبَيش از ابن مسعود است يك روايت است و جواب آن هم اين است كه: «ري جبريل في صورته له ستّمائة جناح» يعني رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم جبرئيل را به صورت اصليش ديد كه 600 بال داشت.
ـ از ابن عباس روايت شده كه مي‏گويد: (اينكه خداوند فرمود: ) آنچه را كه ديد قلبش به او دروغ نگفت. (و نيز اين آيه كه ) او يكبار ديگر نيز او را ديد. (مراد خداوند اين است كه ) او خدا را دو بار به قلبش ديد. (نه با چشمش).(4) (4) صحيح مسلم، همان، ح 285، مختصر آن ح 284.
«عن ابن عباس قال: «مَا كَذَبَ الْفُؤَادُ مَا رَيآ» [نجم/11] «وَ لَقَدْ رَءَاهُ نَزْلَةً أُخْرَي» [نجم/13] قال: رآه بفؤاده مرّتين».
لابد خوانندگان محترم از اينكه در يك كتاب روايات متعدّدي مي‏باشد كه بعض از آنها با بعض ديگر مخالفت دارد و اهل سنّت نيز همه آنها را صحيح مي‏دانند، تعجّب مي‏كنند. امّا بد نيست بدانيد كه در صحاح ستّة آنقدر روايات متعارض است كه بررسي آنها نياز به يك كتاب مستقل دارد.
در اينجا شعري را كه ابن أبي الحديد معتزلي در ج 13 شرح نهج البلاغه، ص 54، آورده نقل مي‏كنيم تا معلوم شود كه اين تنها ما نيستيم كه به روايات صحاح إشكال مي‏كنيم بلكه بعض علمي اهل سنّت نيز با ما موافقند. او مي‏نويسد:
«ولي أيضا في الرد علي من زعم انّ النبي صلي‏الله‏عليه‏و‏آله ري اللّه سبحانه بالعين وهو الذي انكرته عايشة. والعجب لقوم من ارباب النظر جهلوا ما ادركته امرأة من نساء العرب:
 عجبت لقوم يزعمون نبيّهم              ري ربّه بالعين تبّا لهم تبّا
 و هل تدرك الابصار غير مكيّف          وكيف تبيح العين ما يمنع القلبا
 إذا كان طرف القلب عن كنهه نبا      حسيرا، فطرف العين عن كنهه انبي
خلاصه ترجمه آن چنين است:
من در ردّ بر كسي كه مي‏پندارد پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله خداي سبحان را ديد (شعري سرودم)، و اين موضوعي است كه عايشه آن را انكار كرده است. تعجّب است از گروهي از صاحبان انديشه كه مطلبي را كه زني از زنان عرب آن را فهميد، به آن جاهل و نادان بودند.
(بيت أوّل: ) عجب است از قومي‏كه مي‏پندارند پيامبرشان خداي خويش را به چشم سر ديد. خدا نابودشان كند.
(بيت دوم:) آيا چشم‏ها مي‏تواند آنرا كه كيفيّت و چگونگي ندارد ببيند؟ چگونه مي‏توان براي چشم چيزي را جايز شمرد كه براي دل جايز نيست؟ (يعني وقتي كه قلب و فكر انسان نتواند او را درك كند چطور مي‏شود كه چشم بتواند او را ببيند و او كيفيت‏ها و چگونگي‏ها را آفريد: كيّف الكيف بلا كيف).
(بيت سوم:) وقتي چشم دل از پي بردن به كنه او عاجز باشد، چشم سر از ادراك او عاجزتر است.
از مجموع رواياتي كه از عايشه و غير او نقل كرديم (با آنكه اين روايات نيز با هم اختلاف دارند) يك نكته به دست مي‏آيد و آن اينكه پيامبر اكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله خدا را با چشم سر نديد. بلكه از جمله‏ اي كه عايشه به كار برد و گفت: «لقد قفّ شعري» يعني تحقيقا (از اين سؤال تو) مو بر تنم سيخ شد برمي‏آيد كه به قدري سؤال مسروق تكان دهنده بود كه از وحشت يا تعجّب زياد مو بر تن سيخ مي‏كند و اگر خدا موجودي ديدني بود اولاً ـ چه بعدي داشت كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله او را در معراج ببيند و ثانيا ـ اين سؤال آنقدر عجيب نبود كه بخواهد مو بر تن انسان سيخ كند، وقتي قرار باشد همه انسانها در قيامت خدا را ببينند ـ چنانكه ماه و خورشيد را مي‏بينند ـ چرا شخص رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله او را در معراج ببيند؟ با اندكي دقّت در سؤال و جواب مسروق و عايشه مي‏توان به خوبي دانست كه عايشه اصل امكان رؤيت خدا را با استدلال به آيات قرآن ردّ كرده است نه اينكه بخواهد بگويد كه خدا در دنيا ديده نمي‏شود ولي در آخرت همه مردم او را مي‏بينند.
از عجايب ديگر اين روايات اينكه اينان مي‏گويند همه مردم خدا را در قيامت مي‏بينند آنچنانكه ماه و خورشيد را مي‏بينند ولي وقتي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله بخواهد خدا را ـ كه در خانه خودش است! ـ ببيند، بايد برود و اجازه بگيرد و...!

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید