پرتال جامع سنت | ابوهريره: قد خدا شصت ذراع!!!

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

ابوهريره: قد خدا شصت ذراع!!!

بعد از آنكه اصل ديدن خدا از نظر روايات صحاح اهل سنت، ثابت شد ـ گرچه عايشه آن را قبول ندارد ـ لازم است براي او اعضاء و جوارحي نيز ساخته شود.
روايات صحاح، در اين موضوع نيز اختلاف فراوان دارند:
الف ـ دستهاي خدا
ـ «دست راست خدا پر است و بخشش و عطاي مداومِ شب و روز، چيزي از آن نمي‏كاهد و در دست ديگرش ترازو است».
(1) الف ـ صحيح بخاري، ج 9، ص 150 و 152، كتاب التوحيد، باب ما يذكر في الذات و... وباب وكان عرشه علي الماء.
ب ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 71، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة (باب 13)، ح 197.
«أبو هريرة عن النبي صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم : ان يمين اللّه ملي لا يغيضها نفقة سحّاء الليل والنهار. أرأيتم ما انفق منذ خلق السماوات والأرض فانّه لم ينقص ما في يمينه وعرشه علي الماء وبيده الاخري الميزان يخفض ويرفع». وفي رواية أخري: «... وبيده الاخري الفيض أو القبض، يرفع ويخفض».
ـ «خداوند در قيامت آسمانها را مي‏پيچاند و با دست راست آن را مي‏گيرد و زمينها را با دست چپ، و در هر يك مي‏گويد: پادشاه منهم، ستمگران كجا هستند؟ متكبّرين كجايند؟».
صحيح مسلم، ج 4، ص 2148، كتاب صفة القيامة والجنّة والنار، (دنباله كتاب صفات المنافقين واحكامهم)، ح 24، و مشابه صدر آن حديث قبل.
«يطوي اللّه عزّ وجلّ السماوات يوم القيامة ثمّ يأخذهنّ بيده اليمني ثمّ يقول: أنا الملك أين الجبّارون؟ أين المتكبّرون؟ ثمّ يطوي الارضين بشماله ثمّ يقول: أنا الملك...».
ـ «خداوند صدقه را با دست راستش مي‏گيرد و در كف او زياد مي‏شود».
الف ـ صحيح بخاري، ج 2، ص 134، باب وجوب الزكاة، باب لا يقبل اللّه صدقة من غلول و... .
ب ـ صحيح مسلم، ج 2، ص 702، كتاب الزكاة، باب 19، ح 63 و 64.
ج ـ سنن ترمذي، ج 3، ص 49 و 50، كتاب الزكاة، باب 28، ح 661 و 662.
اين روايتها گرچه تماما از أبو هريره روايت شده است ولي در متن آنها اندكي اختلاف است و ما متن يكي از دو روايت صحيح مسلم را كه واضح‏تر است در اينجا مي‏آوريم:
«... لا يتصدّق احد بتمرة من كسب طيّب إلاّ أخذها اللّه بيمينه فيربيها...».
ممكن است گفته شود كه مراد از دست، همان قدرت است، چنانچه اين معني در ادبيّات عرب و غير عرب متداول است و مراد از دست راست و چپ تشبيه آن به راست و چپ انسان است، نه اينكه واقعا براي خدا دو دست باشد و به اصطلاح آن را تشبيه معقول به محسوس گويند.
در پاسخ گوئيم كه آنها اگر اين را بگويند ما نيز پذيرفته و اعتراضي نداريم، زيرا مي‏تواند با واقع مطابقت داشته باشد. امّا اگر امثال ترمذي ـ يكي از راويان حديث ـ آن را به جهميّة نسبت دهند و بگويند كه آنها اين گونه روايات را يا قبول ندارند و يا آن را توجيه كرده و مي‏گويند كه اينها جهت تشبيه به دست راست و چپ انسان است (تشبيه معقول به محسوس) و يا مي‏گويند كه دست يعني قدرت، و آنها را ـ يعني جهميّة را ـ ردّ مي‏كنند، آيا باز هم مي‏توانيم بگوييم كه اهل سنّت آنها را توجيه مي‏كنند؟ اينان به صراحت مي‏گويند كه ما اين روايات را به همين صورت باقي گذاشته و به آن ايمان مي‏آوريم و لذا موضوع انگشت‏هاي خدا و غير آن ـ كه مي‏آيد ـ همه از مطالبي است كه آنان از پاسخ به آن ناتوانند و مي‏گويند كه فقط خدا از آن آگاه است. گوئيا كه رواياتي اينچنين وحي منزل است. مگر اصول اعتقادات را نبايد با دليل و برهان فهميد؟ مگر با رواياتي كه از آن جسماني بودن خدا و در مكان بودن او و غير اينها فهميده مي‏شود، با اين توجيه كه ما آنها را نمي‏فهميم و يا علم آن را به خدا واگذار مي‏كنيم و امثال آن، مي‏توان معرفتي اجمالي به خدا پيدا كرد؟ (از معرفت تفصيلي به او همه عاجزند).
آنها چگونه مي‏گويند كه ما اين روايات را نمي‏فهميم درحالي كه وقتي خدا ديده شود، آنهم ـ چنانچه مي‏آيد ـ در خانه خويش منزل كرده باشد! قطعا داراي شكلي خواهد بود و چون خدا انسان را به صورت خودش آفريد ـ چنانچه خواهد آمد ـ قاعدتا بايد مثل انسان، داراي دست و پا و انگشت و غيره باشد. پس اين انكار و ادّعي نفهميدن روايات و علم آن را به خدا واگذار كردن و امثال آن چه معني دارد؟ جز آنكه بخواهند از اين إشكال عقلي و نقلي فرار كنند!
ب ـ انگشت‏هاي خدا
ـ «مردي از دانشمندان يهود نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم آمد و گفت: يا محمّد! خداوند آسمانها را بر انگشتي و زمين‏ها را بر انگشتي و درخت را بر انگشتي و آب و خاك را بر انگشتي و ساير خلايق را بر انگشتي نگه مي‏دارد... پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم هم جهت تصديق قول او خنديد...».
الف ـ صحيح بخاري، ج 6، ص 157، تفسير سوره زمر، و ج 9، ص 150 و 151 و 165 و 181، كتاب التوحيد، بابهي: «ما يذكر في الذات (دو حديث) » و «ما جاء في قول اللّه تعالي انّ رحمة اللّه قريب من المحسنين» و «كلام الرّب عزّ وجلّ يوم القيامة مع الانبياء وغيرهم».
ب ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 8 ـ 2147، كتاب صفة القيامة والجنّة والنار (در ادامه كتاب صفات المنافقين و احكامهم)، ح 19 إلي 22.
ج ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 6 ـ 345، تفسير سوره زمر، ح 3238 إلي 3240.
از آنجا كه روايات سه كتاب مذكور و حتّي در يك كتاب، مختلف است ما متن اولين روايت بخاري را نقل مي‏كنيم:
«جاء حبر من الاحبار إلي رسول اللّه(ص) فقال: يا محمّد انّا نجد انّ اللّه يجعل السماوات علي اصبع والارضين علي اصبع والشجر علي اصبع والماء والثري علي اصبع وسائر الخلائق علي اصبع فيقول أنا الملك. فضحك النبي(ص) حتّي بدت نواجذه تصديقا لقول الحبر...».
آري، معلوم مي‏شود كه اسرائيليات در ميان روايات نفوذ كرده و آنچه را كه خود براي خدا ساختند به مسلمانان نيز آموختند و اين مطالب كه بيش از يك قرن نوشته نمي‏شد، به تدريج جزء روايات صحيح گشت، و اين إمام باقر عليه‏السلام بود كه علوم اسلامي را براي مردم بيان كرد و باطل را كنار زده و حقّ را روشن نمود و دنباله برنامه آن حضرت را فرزندش صادق آل محمّد عليهم‏السلام گرفته و با تشكيل كلاس‏هاي درس و تربيت شاگرداني فراوان، گوشه‏ اي از آنچه را كه در طول سال‏ها مخفي بود آشكار فرمود.
«همه مي‏دانيم كه مادرِ علومِ مادّي روز، علم شيمي است و نيز مي‏دانيم كه پدر شيمي، «جابر بن حيّان» بود. جابر از شاگردان إمام صادق عليه‏السلام بوده و شيمي را از آن حضرت آموخت و تا آن زمان كسي علمي به نام «شيمي» نمي‏شناخت. بنابراين، همه آنچه كه بشر، در طول ساليان متمادي، از امكانات مادّي و اختراعات و اكتشافات، بدانها دست يافته است، مديون آن امام همام مي‏باشد، و اگر امور مسلمانان به دست با كفايت آنان سپرده مي‏شد شكّي نيست كه آن بزرگواران، مردم را از سرچشمه دانش خود سيرآب مي‏كردند».
تا آنكه درِ خانه حضرتش را بستند و باب علم پيامر صلي الله عليه و آله و سلم را ـ به پيروي از اسلافشان ـ در خانه نشاندند و مجدّدا ميدان‏دار صحنه علوم، كساني شدند كه از معارف اصيل اسلام چيزي نمي‏دانستند.
نكته ا‏ي كه قطعا خوانندگان محترم بدان توجّه داشتند تعارض اين روايت با روايت بند «الف» است. آنجا مي‏گويد كه خدا آسمان‏ها را با دست راست و زمين‏ها را با دست چپ مي‏گيرد و اينجا مي‏گويد كه آسمان‏ها را بر انگشتي و زمين‏ها را بر انگشتي و... ، يعني همه آسمان‏ها و زمين در يك دست، آنهم بر روي دو انگشت ! قرار دارد. بگذريم از اينكه درخت و آب و خاك هم جزء زمين است! و بگذريم از اينكه بين همين روايات نيز تعارض است كه ديگر متعرض آن نشديم!
ـ «رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: قلبي از بني آدم نيست مگر آنكه بين دو انگشت از انگشت‏هاي خدا قرار دارد».
الف ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 72، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة ( باب 13)، ح 199، و ج 2، ص 1260، كتاب الدعاء، باب دعاء رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم (باب 2)، ح 3834.
ب ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 503، كتاب الدعوات، باب 90، ح 3522.
متن حديث اوّل سنن ابن ماجه كه آن را صحيح دانسته‏اند چنين است:
«ما من قلب إلاّ بين اصبعين من اصابع الرحمان ان شاء اقامه وان شاء ازاغه».
معلوم مي‏شود كه جاي قلب روي انگشت نيست بلكه بين دو انگشت است! اگر همه قلب‏ها بين دو انگشت است پس بين انگشت‏هاي ديگر خالي است. كاشكي همان‏طور كه براي انگشت‏ها (براي آنكه بي‏كار نباشد!) آسمان و زمين و... قرار دادند، بين انگشت‏ها را نيز پر مي‏كردند! گرچه انگشت‏هاي دست ديگر هم خالي است! لابدّ آن دست براي فرشتگان و بهشت و جهنّم و... خالي مانده است!
ج ـ پاي خدا
درباره عنوان فوق روايات متعددي نقل شده كه همه آنها يا از انس بن مالك است يا از أبو هريرة و نيز همه آنها مربوط به پر نشدن جهنّم است. از يك طرف خداوند در قرآن مي‏فرمايد كه ما جهنّم را از پيروان ابليس پر مي‏كنيم و از طرفي ديگر جهنّم خيال پرشدن ندارد! و لذا بايد چاره‏ اي براي اين مشكل بزرگ انديشيد ! روايت زير كه نمونه‏ اي از آن رويات است و ما آن را از تفسير بخاري نقل كرده‏ايم چاره مشكل مزبور است! روايات ديگر نيز به همين معني است.
«... وأمّا آتش، پس آن پر نمي‏شود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار مي‏دهد در اين هنگام است كه (جهنّم) مي‏گويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را مي‏گويد).
اينجاست كه جهنّم پر مي‏شود و قسمتهي مختلف آن بهم جمع مي‏شوند».
الف ـ صحيح بخاري، ج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 143 و 164، كتاب التوحيد، بابهاي: قول اللّه تعالي «انّا الرّزّاق ذو القوّة المتين» و «ولا تنفع الشفاعة عنده...».
ب ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 8 ـ 2186، كتاب الجنّة و صفة نعيمها واهلها، باب 13، ح 38 ـ 35.
ج ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 364، تفسير سوره ق، ح 3272.
«... فامّا النار فلا تمتلي‏ء حتّي يضع رجله فتقول: قط قط قط، فهنالك تمتلي‏ء ويزوي بعضها إلي بعض...»
گوئيا باور كردن اين حديث براي عدّه‏ اي مشكل بود و لذا در پاروقي سنن ترمذي آن را به نحوي و مسلم به نحوي ديگر توجيه كرده‏اند كه ما براي روشن شدن خوانندگان و نيز رعايت امانت، عينا آنها را نقل مي‏كنيم. قبلاً لازم است تذكر دهيم كه در روايات مختلف، گاهي به جاي «رجل»، «قدم» آمده است و ترمذي كه فقط يك روايت نقل كرده است از كلمه «قدم» استفاده نمود و آن را اينگونه توجيه مي‏كند:
«قيل في تفسيرها حتّي يضع اللّه فيها شرار خلقه الذين سبق عليهم الشقاء فهم قدم اللّه النار، كما ان المسلمين قدم الجنّة وقيل غير ذلك وكلّ ما قدّمته فهو قدم».
ترجمه: در تفسير آن گفته شده: تا آنكه خداوند بدترين خلقش را كه شقاوت بر آنان سبقت گرفته است در آن قرار مي‏دهد و آنان قدم خدا در آتشند. چنانچه مسلمانان قدم بهشتند، و غير آن نيز گفته شده، و هر چه را كه پيش بفرستي قدم است.
ما از عموم كساني كه اندك آشنايي با زبان عربي دارند تقاضا مي‏كنيم كه بگويند آيا اين معنايي كه ا ز قدم شده است باعبارت روايت همخواني دارد؟ «خدا قدمش را در جهنّم مي‏گذارد» يعني «خدا بدترين خلقش را وارد جهنّم مي‏كند»!
چرا نمي‏گوئيد كه أبو هريرة و برادرش ! انس اين حديثها را ساخته اند؟

د ـ چشم و گوش خدا
«وقتي أبو هريرة اين آيه را مي‏خواند: همانا خداوند به شما دستور مي‏دهد كه امانتها را به اهلش بسپاريد (تا آخر آيه كه مي‏فرمايد:) همانا خداوند شنوا و بيناست. مي‏گويد: ديدم كه رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله انگشت شست خويش را بر گوش و انگشت نشانه را بر چشمش نهاد.
تا اينجا با دست و پا و انگشت و چشم و گوش خدا آشنا شديم! حال با هم سري به ساير روايات صحاح بيندازيم تا ببينيم ديگر خدا چه دارد!
ه ـ كمر خدا
«أبو هريره از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مي‏كند كه چون خداوند از آفرينش فارغ شد رَحِم برخاست و كمر خدا را گرفت خدا گفت: دست بردار. گفت: اين مكان جايي است كه بايد از بريده شدن (قطع رحم) به تو پناه آورد. خدا گفت: آيا راضي نمي‏شوي كه هر كه با تو وصل كرد من با او وصل كنم و هر كه تو را قطع كرد من با او قطع كنم؟ گفت: بلي اي پروردگار من...».
صحيح بخاري، ج 6، ص 167، تفسير سوره محمّد صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم .
چه مي‏توان گفت! رحم است و پارتي او كلفت! چرا ساير خلايق نتوانستند كمر خدا و يا دست و دامن او را بگيرند! شايد هم رمزي در اين ميان بوده كه ما ـ و ساير خلايق ـ از آن بي‏خبريم!
در هر حال از اين حديث مي‏توان فهميد كه خداوند چيزي به نام «رَحِم» خلق كرد كه توانست برخيزد و كمر خدا را بگيرد! معلوم مي‏شود كه رحم هم دست و پا دارد!
آيا بهتر نيست اين روايت را هم پهلوي ساير روايات صفات قرار داده و همه را بافته‏هاي امثال أبو هريره دانست!
و ـ شكل خدا
«أبو هريرة از رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله احاديثي نقل كرده است از جمله آنكه حضرت فرمود: خداي عزّ وجلّ آدم را بر صورت خودش آفريد طولش 60 ذراع بود...».
الف ـ صحيح بخاري، ج 8، ص 62، ابتدي كتاب الاستئذان.
ب ـ صحيح مسلم، ج 4، ص 2183، كتاب الجنّة وصفة نعيمها واهلها، باب 11، ح 28.
اين متن، از صحيح مسلم است:
«... هذا ما حدّثنا به أبو هريرة عن رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم فذكر احاديث. منها: وقال رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم خلق اللّه عزّ وجلّ آدم علي صورته. طوله ستّون ذراعا...».
با توجّه به آنچه كه گذشت، يعني خدا دست و پا و... دارد لازم است شكلي و صورتي هم داشته باشد و ظاهرا أبو هريره براي خدا صورتي زيباتر از صورت انسان نيافت!
در توجيه اين روايت گفته‏اند كه مراد از اين حديث اين است كه خدا آدم را بر صورت آدم آفريد بنابراين ضمير «ش» در «خودش» برمي‏گردد به آدم نه به خدا.
اين بهترين توجيهي است كه براي اين حديث نمودند.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید