پرتال جامع سنت | تعجّب و خنده خدا در صحاح+سند

پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

تعجّب و خنده خدا در صحاح+سند

اينكه خدا مي‏خندد و تعجّب مي‏كند «قولي است كه جملگي (از ارباب صحاح) برآنند». آنانكه بعض از روايات صفات را توجيه كرده و يا گفته‏اند كه ما بدان ايمان داشته و داري معنايي كه لايق آن است مي‏باشد و امثال اين عبارات ،در اينجا سكوت كرده و آن را جزء روايات صفات نمي‏دانند. گويا خنديدن و تعجّب كردن از نظر آنها براي خدا منعي ندارد. مگر نه اين است كه منشأ تعجّب و خنده، جهل به يك واقعه است؟ آيا بر خدا چيزي مجهول است كه چون آشكار شد موجب خنده يا تعجّب او شود؟ جالب‏تر از اين، مواردي است كه در آن خدا مي‏خندد يا تعجّب مي‏كند كه براي انسان‏ها نيز نه جاي تعجّب است و نه جاي خنده. معلوم مي‏شود خدايي كه صاحبان صحاح معرّفي كرده‏اند هم بيهوده تعجّب مي‏كند و هم بيهوده مي‏خندد. «سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ».
اكنون به موارد خنده و تعجّب خدا كه در صحاح اهل سنّت آمده است سري مي‏زنيم:
ـ «خدا به دو نفر مي‏خندد: يكي كسي است كه در راه خدا جهاد مي‏كند و شهيد مي‏شود و ديگري قاتل او كه بعدا مسلمان شده و شهيد مي‏شود و هر دو به بهشت مي‏روند».

الف ـ صحيح بخاري، ج 4، ص 29، باب فضل الجهاد والسير، باب الكافر يقتل المسلم و...

ب ـ صحيح مسلم، ج 3، ص 1504 و 1505، كتاب الامارة، باب 35، ح 128 و 129.

ج ـ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 68، مقدّمه، باب فيما انكرت الجهميّة (باب 13)، ح 191.

د ـ سنن نسائي، ج 6، ص 39، كتاب الجهاد، باب‏هي 37 و 38، ح 3162 و 3163.

متن يكي از روايات صحيح مسلم چنين است: (همه روايات از أبو هريره است).
«... هذا ما حدّثنا أبو هريرة عن رسول اللّه فذكر احاديث منها: وقال رسول اللّه : يضحك اللّه لرجلين يقتل احدهما الآخر، كلاهما يدخل الجنّة. قالوا: كيف يا رسول اللّه؟! قال: يُقتل هذا فيلج الجنّة، ثمّ يتوب اللّه علي الآخر فيهديه إلي الإسلام، ثمّ يجاهد في سبيل اللّه فيستشهد».
البته ما از أبو هريره کذاب ـ راوي منحصر به فرد اين حديث ـ بيشتر از اين توقّع نداريم.
سؤال ما از ناقلان حديث اين است كه آيا حتّي يك نفر از كساني كه آن را نقل كرده‏اند خنديد؟ كجاي اين مطلب خنده دارد؟! بگذريم از اشكالي كه در اصل آن وارد است.
ـ «خدا از قومي‏كه با زنجيرها وارد بهشت مي‏شوند تعجّب مي‏كند».
الف ـ صحيح بخاري، ج 4، ص 73، باب فضل الجهاد و السير، باب الاساري في السلاسل.

ب ـ سنن أبي داود، ج 3، ص 56، كتاب الجهاد، باب في الاسير يوثق، ح 2677.

«عن أبي هريرة عن النبي صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم قال: عجب اللّه من قوم يدخلون الجنّة في السلاسل».
اينجا جاي تعجّب است كه آيا كسي نيست تا زنجيرها را از دست و پايشان باز كند تا در بهشت راحت باشند! لابدّ خوانندگان محترم نيز مثل ما تعجّب مي‏كنند! البته ما از أبو هريرة تعجّب نمي‏كنيم كه...! ـ «خداوند تعجّب كرد يا خنديد از مرد و زني كه شب گرسنه خوابيدند و غذاي خود را به مهمان دادند».
الف ـ صحيح بخاري، ج 6، ص 185، تفسير سوره حشر.

ب ـ صحيح مسلم، ج 3، ص 1624، كتاب الاشربه، باب 32، ح 172.

«... لقد عجب اللّه عزّ وجلّ أو ضحك من فلان وفلانة...».
اين روايت نيز كه در ضمن داستاني است، فقط از أبو هريره نقل شده است.
ـ «مردي كه در جهنّم است (و او آخرين كسي است كه از جهنّم بيرون مي‏آيد) تنها خواسته او از خدا اين است كه از جهنّم آزاد شود. خدا از او پيمان مي‏گيرد كه چيز ديگري نخواهد. چون بيرون آمد و نعمت‏هاي بهشت را ديد از خدا بهشت مي‏خواهد. خدا به او مي‏گويد: مگر تو عهد نبستي كه جز خروج از جهنّم را نخواهي! واي بر تو ! چقدر پيمان‏شكن و فريبكاري! او آنقدر اصرار مي‏كند تا آنكه خدا خنده‏اش مي‏گيرد و چون خنديد به او مي‏گويد: وارد بهشت شو».
صحيح بخاري، ج 9، ص 158، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء.

اين حديث، طولاني است و از ص 156 شروع مي‏شود و ما قسمتي از آن را كه در ص 158 و مربوط به خنديدن خداست عينا نقل مي‏كنيم:
«... ويلك يابن آدم ما اغدرك فيقول: ي ربّ لا اكوننّ اشقي خلقك فلا يزال يدعو حتّي يضحك اللّه منه فإذا ضحك منه قال له ادخل الجنّة...».
معلوم نيست كه هدف از گفتن و نوشتن اين حديث طولاني كه از أبو هريره نقل شده چه بوده است، ابتداي آن مربوط به ديده شدن خداست، بعد از آن آمدن خدا به صورتي غير صورت اصلي، سپس نقل نمونه‏ اي از عذاب جهنّم و آنگاه بيرون آوردن عدّه‏ اي از آن، تا آنجا كه آخرين نفر التماس مي‏كند كه خدا او را از جهنّم برهاند و خدا نيز از او عهد و پيمان مي‏گيرد كه غير از رهايي از آتش چيزي نخواهد و چون رها شد و بهشت را مشاهده كرد، مدّتي بر اين منوال گذشت و ساكت ماند بعد از آن از خدا مي‏خواهد كه او را نزديك در بهشت ببرد و خدا به او مي‏گويد مگر تو عهد نبستي كه جز خروج از جهنّم نخواهي واي بر تو اي پسر آدم چقدر حيله‏گري! و مجددا از او پيمان مي‏گيرد... .
گوئيا راوي كه ما ريشه آن را از أبو هريره مي‏دانيم تصوّر كردند كه اهل جهنّم از بهشت و نعمتهاي آن بي‏خبرند كه در اين حديث آمده است: «چون از جهنّم بيرون آمد و نعمتهي بهشت را ديد»، معني آن اين است كه تا آن زمان آن را نديده بود. درحالي كه خداوند در سوره اعراف، آيه 50، مي‏فرمايد: «اهل جهنّم بهشتيان را ندا مي‏دهند كه از آب يا آنچه كه خدا به شما داده به ما هم بدهيد. آنان مي‏گويند همانا خداوند آن‏ها را بر كافران حرام كرده است». اين آيه به روشني مي‏گويد كه اهل جهنّم نعمتهاي بهشت را مي‏بينند كه اين خود عذابي بري آنان است.
از اين گذشته اگر كسي عهد بست كه جز خروج از جهنّم نخواهد و چون نعمتهاي بهشت را ديد آن را نيز بخواهد، آيا به اين شخص مي‏گويند «فريبكار»؟ آيا كسي مي‏تواند خدا را بفريبد؟!
آيا اين شخص با اين كار و اين تقاضا با توجّه به آن وعده و عهد و پيمان، توانست خدا را بفريبد؟ آيا اين است «صحيح ! بخاري» با اين‏گونه رواياتش؟
نكته ديگري كه تذكّر آن لازم است اينكه مسلم در صحيح خود درباره آخرين كسي كه از جهنّم بيرون مي‏آيد روايات متعدّدي دارد (البته نه به اين تفصيل كه بخاري نوشته است) و در آخر يكي از آنها كه انس آن را از ابن مسعود نقل كرده است چنين مي‏گويد:
صحیح مسلم ج 1 صحيح، كتاب الايمان، باب 83، ح 308 إلي 310 (حديث مذكور در متن، آخر حديث شماره 310 مي‏باشد).
«بعد از آنكه نفر آخر از جهنّم بيرون آمد و خدا به او وعده داد كه دوبرابر دنيا به او بدهد گفت: خدايا مرا مسخره مي‏كني...) ابن مسعود خنديد و گفت: آيا از من نمي‏پرسيد براي چه مي‏خندي؟ گفتند: براي چه مي‏خندي؟ گفت: رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله همين‏گونه خنديد به او گفتند: براي چه مي‏خندي اي رسول خدا؟ گفت: از خنده پروردگار عالميان...
به اين روايات توجّه فرمائيد:«خدا تعجّب مي‏كند از بنده ا ي كه بگويد: خدايا! گناهان مرا ببخش كه جز تو كسي گناهان را نمي‏بخشد».
الف ـ سنن ترمذي، ج 5، ص 467، كتاب الدعوات، باب 47، ح 3446.

ب ـ سنن أبي داود، ج 3، ص 34، كتاب الجهاد، باب ما يقول الرجل إذا ركب، ح 2602.

«انّ ربّك ليعجب من عبده إذا قال ربّ اغفر لي ذنوبي انّه لا يغفر الذنوب غيرك».
راوي مي‏پرسد: آيا پروردگار مي‏خندد؟ پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آري. راوي گفت: هرگز از خدائي كه مي‏خندد خيري را از دست نمي‏دهم».
سنن ابن ماجه، ج 1، ص 64، مقدّمه، باب 13، (باب فيما انكرت الجهميّة)، ح 181.

«قال رسول اللّه صلي‏الله‏عليه‏و‏سلم : ضحك ربّنا من قنوط عباده وقرب غيره قال: قلت: يا رسول اللّه! أو يضحك الربّ؟ قال: نعم. قلت: لن نعدم من ربّ يضحك خيرا».

لابد اگر خدا نخندد از خيرش بايد نااميد شد!
«انّ اللّه ليضحك إلي ثلاثة: للصّف في الصلاة وللرّجل يصلّي في جوف الليل وللرجل يقاتل (اراه قال) خلف الكتيبة».

ـ «خدا به سه چيز مي‏خندد: به صف در نماز و به كسي كه در دل شب نماز مي‏خواند و كسي كه كارزار مي‏كند».همان، ص 73، ح 200.

با توجّه به كرويّت زمين، هميشه در جاي جاي آن صف نماز برقرار است. بنابراين خدائي كه اينان ترسيم كرده‏اند، هميشه در حال خنديدن است!
«يعجب ربّكم من راعي غنم في رأس شظيّة بجبل يؤذّن بالصلاة ويصلّي...»
ـ «خدا تعجّب مي‏كند از چوپاني كه بر بالاي كوه، اذان مي‏گويد و نماز مي‏گزارد...».
الف ـ سنن أبي داود، ج 2، ص 4، كتاب الصلاة، باب الاذان في السفر، ح 1203.

ب ـ سنن نسائي، ج 2، ص 22، كتاب الاذان، باب 26، ح 662.

ـ «پروردگار ما تعجّب كرد از مردي كه در راه خدا جنگيد و يارانش شكست خوردند و او سرانجام خونش ريخته شد».
سنن أبي داود، ج 3، ص 19، كتاب الجهاد، باب في الرجل [الذي] يشري نفسه، ح 2536.

«عجب ربّنا من رجل غزا في سبيل اللّه فانهزم ـ يعني اصحابه ـ فعلم ما عليه فرجع حتّي اهريق دمه».
ترجمه‏ي كه در متن آمده بر حسب توضيحي است كه در روايت آمده كه گفته است «يعني اصحابه» وإلاّ «انهزم» كه به معني فرار كردن و يا عقب‏نشيني است برمي‏گردد به همان شخص و دليل آن كلمه «فرجع» مي‏باشد يعني آن شخص ابتدا فرار كرد و چون دانست كه بايد بجنگد نه فرار كند برگشت و كارزار كرد تا آنكه خونش بر زمين ريخت.
از مجموع اين روايات چنين به دست مي‏آيد كه خداي ساخته دست بشر دائما در حال خنده يا تعجّب است. او كه براي امري كه نه جاي خنده است و نه جاي تعجّب، هم مي‏خندد و هم تعجّب مي‏كند، قطعا از اموري كه باعث تعجّب و خنده است بيشتر تعجّب مي‏كند و بيشتر مي‏خندد. آيا مي‏توان گفت كه اين خدا همان خداي آفريننده جهان و بي‏نياز از همه و منزّه از هر آن چيزي است كه بندگان نادانش او را بدان وصف كرده‏اند؟ بياييد باز هم به اين آيه مترنّم شويم كه: «سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ» و بگوييم كه منزّه است خدايي كه اينان او را وصف مي‏كنند و به خدائي كه واصفان از وصفش عاجزند پناه مي‏بريم.پناه می بریم به خدا از شر کذابان و جاعلان حدیث علی الخصوص جاعل زبر دست و راوی حدود 5000حدیث صحیح بخاری ابوهریره...

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید