حمله ابوبکر به انصار و دفاع علی+سند

تاريخ يعقوبى و شرح ابن ابى الحديد نقل کرده اند كه:
ثم دخل المدينة و لواؤه معقود، حتى يدخل المسجد، فصلى، ثم دخل إلى بيته و لواؤه الذي عقده رسول الله معه، و صعد أبو بكر المنبر عند ولايته الأمر، فجلس دون مجلس رسول الله بمرقاة، ثم حمد الله و أثنى عليه و قال: إني وليت عليكم و لست بخيركم، فإن استقمت فاتبعوني، و إن زغت فقوموني! لا أقول إني أفضلكم فضلا، و لكني أفضلكم حملا. و أثنى على الأنصار خيرا و قال: أنا و إياكم، معشر الأنصار كما قال القائل: جزى الله عنا جعفرا حين أزلقت فاعتزلت الأنصار عن أبي بكر، فغضبت قريش، و أحفظها ذلك، فتكلم خطباؤها، و قدم عمرو بن العاص فقالت له قريش: قم فتكلم بكلام تنال فيه من الأنصار! ففعل ذلك، فقام الفضل بن العباس فرد عليهم ثم صار إلى علي، فأخبره و أنشده شعرا قاله، فخرج علي مغضبا حتى دخل المسجد، فذكر الأنصار بخير، و رد علي عمرو بن العاص قوله. فلما علمت الأنصار ذلك سرها و قالت: ما نبالي بقول من قال مع حسن قول علي، و اجتمعت إلى حسان بن ثابت، فقالوا: أجب الفضل، فقال: إن عارضته بغير قوافيه فضحني. فقالوا: فأذكر عليا فقط، فقال: جزى الله خيرا، و الجزاء بكفه و تنبأ جماعة من العرب، و ارتد جماعة، و وضعوا التيجان على رؤوسهم،
ابوبكر هنگامي كه خليفه شد بر منبر رفت و يك پله پايین تر از جايگاه رسول خدا "صلی الله علیه وآله" نشست و پس از حمد و ثناى خداوند گفت: همانا من عهده دار امور شما شده ام و حال آنكه بهتر از شما نيستم، اگر به راه راست رفتم پيرويم كنيد، و اگر دچار لغزش و انحراف شدم مرا به راه راست وا داريد. من نمى گويم كه بر شما فضيلتى دارم، برترى من از جهت مسئوليتى است كه به عهده دارم، و بعد از اين گفتار از انصار به نيكى ياد كرد و گفت:
ما و شما اى گروه انصار مصداق اين شعريم:
جزى الله عنا جعفرا حين ازلفت       بنا نعلنا فى الواطئين فولت
ابوا ان يملونا و لو ان امنا                تلاقى الذى يلقون منا لملت
خداوند جعفر را از سوى ما پاداش نيكى عنايت كند در آن هنگام كه پاى ما لغزيد و در بين راه روندگان كفش از پاى ما بدر رفت از سرزنش ما خوددارى كردند و اگر در ما آنچه را كه آنان از ما ديدند مشاهده مى كرد از ما رنجيده خاطر مى شد.
در نتيجه اين بيان، انصار از ابوبكر دورى گزيدند و قريش هم از دست آنان خشمناك شدند، به هم گرد آمدند و سخنرانانشان سخن راندند، عمرو بن عاص بر ايشان وارد شد. بدو گفتند برخيز و انصار را نكوهش كن، برخاست و دهان به نكوهش انصار گشود. فضل بن عباس هم به پا خواست و سخنان آنان را رد نمود و نزد على "علیه السلام" رفت و حضرت را از قضيه مطلع نمود و شعرى كه انشا كرده بود، بازگو كرد.
على "علیه السلام" خشمناك از منزل بيرون آمد و به مسجد رفت و از انصار به نيكى ياد فرمود وگفتار عمرو بن عاص را رد نمود، انصار از اين جريان خوشحال شدند و گفتند: با سخنى كه على "علیه السلام" در باره ما فرمود از هيچ سخنى باك نداريم و جمله به نزد حسان بن ثابت رفتند و از او خواستند كه جواب فصل را بگويد. حسان گفت اگر به غير قافيه هاى او شعرى بسرايم او مرا رسوا ميكند، انصار گفتند: فقط از على ياد كن سپس چنين سرود: 
خدا على را جزاى خير دهد، چه پاداش در كف اوست و چه كسى چون او مى تواند باشد؟ 
"اى على" به جهت فضائلى كه دارا هستى بر همه قريش پيشى گرفتى، سينه دار فراخ وقلبت امتحان شده است 
بزرگان قريش آرزوى مقام تو را دارند ولى از ندارى، تا دارندگى راهى بس دراز است. 
نسبت تو به اسلام در هر زمينه، بسيار محكم و به هم پيوسته است.
 و هنگامي كه عمرو، به سبب خصلت نكوهيده خود، پرهيزكارى را تحديد و كينه ها را زنده نمود -
 تو به خاطر ما در خشم شدى. 
تو تنها يادگار لوى بن غالبى و مايه اميد ما كه داراى صفات نيكوى اوئى و خصلتهائي كه هنوز به وجود نيامده.
 تو در بين ما نگهبان رسول خدا بودى و به عهدى كه به تو سپرده بود وفا كردى و كيست اولى به اين عهد از تو؟ كيست؟ 
آيا تو برادر رسول خدا "صلی الله علیه وآله" در طريق هدايت نبودى؟ 
و وصى او، و به كتاب و سنت از همه داناتر؟
پس حق تو، پيوسته در " نجد " و سپس " در يمن " بر ما به هم آميخته و بزرگ است. 
شرح نهج البلاغة ج7 ص 36 ، اسم المؤلف: أبو حامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد بن أبي الحديد المدائني ، دار النشر : دار الكتب العلمية - بيروت- لبنان - 1418هـ - 1998م ، الطبعة : الأولى ، تحقيق : محمد عبد الكريم النمري
تاریخ یعقوبی ج2 ص127 و 128.
غصب خلافت
جمله " فصدرك مشروح " كه در قصيده آمده، اشاره به آيه اى از قرآن است: أَفَمَن شَرَحَ ٱللَّهُ صَدْرَهُ لِلإِسْلاَمِ. سوره زمر آیه 22.
"كسى كه خداوند سينه اش را براى اسلام فراخ نموده است". اين آيه در باره على و حمزه نازل شده است .
و جمله " و قلبك ممتحن " اشاره به حديث نبوى دارد كه در باره امير مومنان وارد شده كه:
...يَا مَعْشَرَ قُرَيْشٍ حَتَّى يَبْعَثَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ رَجُلا امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ بِالإِيمَانِ يَضْرِبُ أَعْنَاقَكُمْ ....
خداوند قلب او "على" را به ايمان امتحان فرمود
تاريخ بغداد ج1 ص459 المؤلف: أبو بكر أحمد بن علي بن ثابت بن أحمد بن مهدي الخطيب البغدادي (المتوفى: 463هـ)، المحقق: الدكتور بشار عواد معروف، الناشر: دار الغرب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الأولى، 1422هـ - 2002 م، عدد الأجزاء: 16 .
 
اين روايت را جمعى از حفاظ و علما نقل نموده اند.
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *