ابوبکر اولین شیعه کش تاریخ+سند

بعد از ابن تيميه ،فضل بن روز بهان، دهلوي، احسان الهي ظهير، دکتر قفاري از معاصرين در کتاب اصول مذهب الشيعه، دکتر طالوت، عبدالرحمان دمشقيه، عثمان الخميس مي گويند: شيعيان معتقدند که بعد از پيامبر (صلی الله علیه وآله) اصحاب آن حضرت همه مرتد شدند مگر چهار نفر که بر وصايت و امامت اميرالمومنين ماندند.
اين روايت از عايشه است و ابن کثير دمشقي سلفي نقل مي کند:
عَنْ عَائِشَةَ قَالَتْ، لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارتدت العرب قاطبة وأشرأبَّت النِّفاق
الكتاب: البداية والنهاية ج6 ص 366،المؤلف: أبو الفداء إسماعيل بن عمر بن كثير القرشي البصري ثم الدمشقي (المتوفى: 774هـ)،المحقق: علي شيري،الناشر: دار إحياء التراث العربي،الطبعة: الأولى 1408، هـ - 1988 م
پيغمبر که از دنيا رفت همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند و نفاق در ميان آنها اوج گرفت.
مرتد شدن صحابه
آقاي شوکاني مي گويد: روايت صحيح است.
نيل الأوطار ج1 ص358 المؤلف: محمد بن علي بن محمد بن عبد الله الشوكاني اليمني (المتوفى: 1250هـ)، تحقيق: عصام الدين الصبابطي، الناشر: دار الحديث، مصر، الطبعة: الأولى، 1413هـ - 1993م، عدد الأجزاء: 8.
و همچنين همه صراحت دارند بر اينکه بعد از نبي مکرم همه عرب از بيخ و بن مرتد شدند.
تفسير القرطبي ج8 ص147 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد بن أبي بكر بن فرح الأنصاري الخزرجي شمس الدين القرطبي (المتوفى: 671هـ)، تحقيق: أحمد البردوني وإبراهيم أطفيش، الناشر: دار الكتب المصرية - القاهرة، الطبعة: الثانية، 1384هـ - 1964 ملإ عدد الأجزاء: 20 جزءا (في 10 مجلدات)
الطبقات الكبرى ج4 ص181 المؤلف: أبو عبد الله محمد بن سعد بن منيع الهاشمي بالولاء، البصري، البغدادي المعروف بابن سعد (المتوفى: 230هـ)، تحقيق: محمد عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1410 هـ - 1990 م، عدد الأجزاء: 8.

حاکم نیشابوری در مستدرک خود گوید:
1427 - حَدَّثَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ، ثنا مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ الْقَزَّازُ، ثنا عَمْرُو بْنُ عَاصِمٍ الْكِلَابِيُّ، ثنا عِمْرَانُ بْنُ دَاوُدَ الْقَطَّانُ، ثنا مَعْمَرُ بْنُ رَاشِدٍ، عَنِ الزُّهْرِيِّ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ....

المستدرك على الصحيحين ج1 ص544 و ج3 ص291 المؤلف: أبو عبد الله الحاكم محمد بن عبد الله بن محمد بن حمدويه بن نُعيم بن الحكم الضبي الطهماني النيسابوري المعروف بابن البيع (المتوفى: 405هـ)، تحقيق: مصطفى عبد القادر عطا، الناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1411 - 1990، عدد الأجزاء: 4.
 ارْتَدَّتِ الْعَرَبُ
جالب اينکه ذهبي در تاريخ اسلام، از قول وکيع مي گويد:
وَقَالَ وكيع: سَلِمَ من الفتنة من المعروفين أربعة: سعد، وابن عمر، وأسامة بن زيد، ومحمد بن مسلمة، واختلط سائرهم.
در فتنه‌اي كه بعد از پيغمبر اتفاق افتاد جز چهار نفر، همه گرفتار شدند: سعد بن وقاص، عبدالله بن عمر، أسامة بن زيد و محمد بن مسلمة.
تاريخ الإسلام ووفيات المشاهير والأعلام ج4 ص177 المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)، المحقق: عمر عبد السلام التدمري، الناشر: دار الكتاب العربي، بيروت، الطبعة: الثانية، 1413 هـ - 1993 م، عدد الأجزاء: 52.
کفر صحابه
بخاري در اين زمينه روايات متعددي دارد، تمام اين روايات هم از ابو‌هريره است در عبارت صحيح بخاري آمده كه ابو‌هريره مي‌گويد:
...أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاسْتُخْلِفَ أَبُو بَكْرٍ، وَكَفَرَ مَنْ كَفَرَ مِنَ العَرَبِ ...
پيغمبر كه از دنيا رفت و ابوبكر به خلافت نشست و تعداد انبوهي از عرب كافر شدند.
صحيح بخاري، ج8، ص140، ح6924(كتاب استتابة المرتدين و المعاندين، باب قتل من ابي قبول الفرائض) و ج2، ص109، ح1399(كتاب الزكوة، باب وجوب الزكوة) اين عبارت بخاري است. در صحيح مسلم، سنن ابن‌ماجه، سنن نسائي، نيز اين تعبيرات وجود دارد كه بعد از نبي مكرم (وكفر مَن كفر مِن العرب)
.
کافر شدن صحابه
وقتي رسول اكرم (صلی الله علیه واله) از دنيا رفت، مردم ــ كه بارها از زبان رسول اكرم ولايت، خلافت، وصايت و امامت علي را و همچنين در غدير خم كه تقريباً بيش از80 روز فاصله با رحلت نبي مكرم نداشت قضيه (من كنت مولاه فعلي مولاه) را شنيده بودند ــ وقتي كه شنيدند آقا اميرالمومنين خليفه منصوص پيغمبر كنار رفت و به جاي او ابوبكر درمسند خلافت نشست، تعدادي از مردم در اطراف مدينه حاضر نشدند كه زير بار خلافت ابوبكر بروند و معمولاً قوام يك حكومت به مسائل اقتصادي است؛ اگر چناچه يك حكومت بودجه كافي نداشته باشد نمي‌تواند سرپا بايستد. وقتي از طرف ابوبكر كسي را براي جمع‌آوري زكات فرستادند، تعداد انبوهي از اين مسلمانان اطراف مدينه و قبائل گفتند: ما نماز مي‌خوانيم، روزه مي‌گيريم ولي زكات به ابوبكر نمي‌دهيم، مشروعيّت خلافت ابوبكر براي ما محرز نيست آنچه كه بخاري در صحيحش، نقل كرده از ابوهريره است كه:
6924 - حَدَّثَنَا يَحْيَى بْنُ بُكَيْرٍ، حَدَّثَنَا اللَّيْثُ، عَنْ عُقَيْلٍ، عَنِ ابْنِ شِهَابٍ، أَخْبَرَنِي عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ، أَنَّ أَبَا هُرَيْرَةَ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ النَّبِيُّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَاسْتُخْلِفَ أَبُو بَكْرٍ، وَكَفَرَ مَنْ كَفَرَ مِنَ العَرَبِ، قَالَ عُمَرُ: يَا أَبَا بَكْرٍ، كَيْفَ تُقَاتِلُ النَّاسَ، وَقَدْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ: " أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى يَقُولُوا: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَمَنْ قَالَ: لاَ إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، فَقَدْ عَصَمَ مِنِّي مَالَهُ وَنَفْسَهُ إِلَّا بِحَقِّهِ، وَحِسَابُهُ عَلَى اللَّهِ "
6925 - قَالَ أَبُو بَكْرٍ: وَاللَّهِ لَأُقَاتِلَنَّ مَنْ فَرَّقَ بَيْنَ الصَّلاَةِ وَالزَّكَاةِ، فَإِنَّ الزَّكَاةَ حَقُّ المَالِ، وَاللَّهِ لَوْ مَنَعُونِي عَنَاقًا كَانُوا يُؤَدُّونَهَا إِلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ لَقَاتَلْتُهُمْ عَلَى مَنْعِهَا...
صحيح البخاري ج 9ص 15،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ
وقتي ابوبكر تصميم گرفت با اصحاب ردة بجنگد، خليفه دوم بر ايشان اعتراض كردند و گفتند: چگونه مي‌خواهي با مردم قتال كني با اينكه پيغمبر فرمود: من مأمورم با كفار بجنگم تا اينكه اينها لاإله إلا الله بگويند و هر كس لا اله الا الله بگويد و مسلمان شود مال و جان او كاملاً در امان است مگر اينكه از حدّ اسلام و حدّ توحيد بيرون رفته باشد؛ ولي ابوبكر گفت: قسم به خدا با هر كس كه بين نماز و زكات فرق بگذارد خواهم جنگيد حتي اگر يك بزغاله‌اي كه به پيغمبر مي‌دادند و به من ندهند با او خواهم جنگيد.
ابوبکر و کشتن مردم
پس معلوم مي‌شود كه آنها مرتد نبودند، اينها نماز مي‌خواندند و به خدا هم ايمان داشتند، به نبي مكرم هم ايمان داشتند ولي سخنشان اين بود كه ما زكات به خلیفه غاصب نمي‌دهيم. لذا ابوبكر گفت: من با اينها مي‌جنگم. اين نشان مي‌دهد كه افرادي كه ابوبكر با آنها جنگيده و با اعزام خالد بن وليد و عكرمه و ديگران، آنها را به خاك و خون كشيدند، زنانشان را اسير كردند، اموالشان را تصرف كردند حتي در زندان مدينه تا زمان خلافت عمر هم بودند، قضيه ارتداد در كار نيست. آنها منكر زكات مشروع هم نبودند كه بگوئيم انكار ضرورتي از ضروريات دين را كرده بودند.
ابن‌عثم كوفي كه از شخصيتهاي برجسته اهل سنت است در کتاب الفتوح مي‌گويد:
وقتي كه يكي از فرماندهان سپاه ابوبكر به نام زياد بن لبيد به طرف قبيله كنده رفت و از آنها تقاضاي زكات و دعوت به خلافت ابوبكر كرد، يكي از سادات بني‌تميم به نام حارث بن معاويه به زياد گفت: إنك لتدعو إلي طاعة رجلٍ لم يعهد الينا و لا اليكم فيه عهد. شما ما را مي‌خوانيد به طاعت ابوبكر كه اصلاً ما سابقه و آشنائي با او نداريم.آقاي زياد بن لبيد گفت: بله، همين طور است ولكن ما ابوبكر را در مدينه براي خلافت انتخاب كرده‌ايم.
حارث گفت: أخبرني لِمَ نحّيتم عنها أهل بيته و هم أحق الناس بها... زياد بگو چرا اهل بيت پيغمبر را از خلافت دور كرديد و حال آنكه آنها شايسته‌ترين انسانها به خلافت بودند، و قرآن مي‌گويد: وَأُولُو الأَرْحَامِ بَعْضُهُمْ أَوْلَى بِبَعْضٍ فِي كِتَابِ اللَّهِ (انفال، آيه75) زياد گفت: براي اينكه مهاجرين و انصار نظر دادند كه ابوبكر شايسته است براي خلافت. حارث بن معاويه گفت: لا والله ما أزلتموها عن اهلها إلا حسداً منكم و ما يستقر في قلبي أنّ رسول الله خرج من الدنيا و لم ينصب للناس علماً يتّبعونه  قسم به خدا اين چنين نيست شما اهلبيت پيغمبر را جز از راه حسد از خلافت دور نكرديد، ما نمي‌توانيم باور كنيم كه پيغمبر از دنيا برود ولي خليفه‌اي براي مردم معين نكند ... سپس گفت: فارحل عنا ايها الرجل فانك تدعو علي غير رضاً زياد! از قبيله ما دور شو، تو ما را به غير رضاي خداوند دعوت مي‌‌كني. بعد يكي ديگر از صحابه به نام عرفطة بن عبدالله ذهلي برخاست وبه زياد حمله كرد و گفت: ما نيازي به خليفه شما نداريم و ما تابع پيغمبر و خليفه منصوب او هستيم. تا اينكه زياد را زدند و قبيله «كنده و بني‌تميم» به نماينده اعزامي ابوبكر حمله كردند ، او را اخراج كردند و تصميم به قتلش داشتند.
جالب اين است كه بعد از اين مي‌گويد: فجعل زياد لايأتي قبيلة من قبائل كندة فيدعوهم الي الطاعة إلا رّدوا عليه ما يكره هر كجا كه زياد بن لبيد مي‌رفت، به او مي‌گفتند كه ما حاضر نيستيم زير بار خلافت ابوبكر برويم.
فتوح، ج1، ص18 و48 و 53
کشتار مردم توسط ابوبکر
در ادامه فتوح ابن‌اعثم از صفحه48 تا 53 آمده است:
«قتلوا أشرافهم وسبوا نساءهم وأولادهم وأخذوا أموالهم ونزل عكرمة مدينتهم، ووجه أيضا برجالهم إلى أبي بكر وهم ثلاثمائة من المقاتلة وأربعمائة من النساء والذريّة.قال: فهمّ أبو بكر رضي الله عنه عنه بقتل المقاتلة وقسمة النساء والذريّة، فقال له عمر بن الخطاب رضي الله عنه: يا خليفة رسول الله صلّى الله عليه وآله سلّم! إن القوم على دين الإسلام وذلك أني أراهم يحلفون بالله مجتهدين: ما كنا رجعنا عن دين الإسلام، ولكن شحّوا على أموالهم، وقد كان منهم ما كان فلا تعجل عليهم واحبسهم عندك إلى أن ترى فيهم رأيك، قال: فأمر بهم أبو بكر فحسبوا في دار رملة بنت الحارث، فلم يزالوا هنالك محبوسين إلى أن توفي أبو بكر رضي الله عنه وصار الأمر إلى عمر بن الخطاب رضي الله عنه، فدعاهم ثم قال: إنكم قد علمتم ما كان رأي أبي بكر وما كان من رأيي، وقد مضى أبو بكر لسبيله، وقد أفضى الأمر إليّ فانطلقوا إلى أي بلد شئتم فأنتم أحرار لوجه الله تعالى فلا فدية عليكم، قال: فمضى القوم على وجوههم فمنهم من صار إلى بلده ومنهم من صار إلى البصرة بعد عمارتها، فيها خطط المهالبة  إلى يومنا هذا.» 
وقتي كه اسراء را به مدينه آوردند ابوبكر مي‌خواست آنها را در ميان مردم تقسيم كند، عمر ممانعت كرد و گفت: اينها همه زنان مسلمان و گوينده لا إله إلا الله هستند. بالاخره ابوبكر دستور داد كه تمام آنها را زنداني كردند. وقتي كه خلافت به عمر رسيد گفت: همه براي رضاي خدا آزاد هستيد و براي آزادي هم نيازي به فديه نداريد.
اينها همه نشان مي‌دهد كه اين افرادي كه به بهانه ارتداد، توسط خالد يا عكرمه و يا زياد بن لبيد مورد كشتار قرار گرفتند، جز تعداد كمي مثل اصحاب مسيلمه كذاب كه شايد تعدادشان به هزار نفر نمي‌رسيده و در زمان پيغمبر هم با آن حضرت مي‌جنگيدند مرتد نشده بودند و گرنه در مورد باقي مسلماناني كه افراد ابوبكر با آنها مي‌جنگيدند، يك مورد نداريم كه آنها از اسلام برگشته باشند يا مرتد شده باشند يا منكر ضرورتي از ضروريات اسلامي شده باشند.
جريان ننگين كشتن مالك بن نويره و همبستری با همسرش در همان شب
ابن‌حجر عسقلاني در كتاب الإصابة، ج5، ص560، رقم7712 مي‌گويد: مالك بن نويره شاعر و از شخصيتهاي برجسته و جنگجو بود و جزو نام‌آوران بني‌يرموع در جاهليت بود. وقتي كه ايشان مسلمان شد پيغمبر اكرم دستور داد كه او نماينده حضرت در قبيله خودش باشد و در زمان پيامبر اسلام او زكات و صدقات را جمع مي‌كرد و به مدينه مي‌فرستاد. طبري در تاريخش، ج2، ص503(در حوادث سال11 هجري) درباره كشتن ملك بن نويره مي‌گويد:
لَمَّا غَشُوا الْقَوْمَ رَاعُوهُمْ تَحْتَ اللَّيْلِ، فَأَخَذَ الْقَوْمُ السِّلاحَ قَالَ: فَقُلْنَا: إِنَّا الْمُسْلِمُونَ، فَقَالُوا: وَنَحْنُ الْمُسْلِمُونَ، قُلْنَا: فَمَا بَالُ السِّلاحُ مَعَكُمْ! قَالُوا لَنَا: فَمَا بَالُ السِّلاحُ مَعَكُمْ! قُلْنَا: فَإِنْ كُنْتُمْ كَمَا تَقُولُونَ فَضَعُوا السِّلاحَ، قَالَ: فَوَضَعُوهَا، ثُمَّ صَلَّيْنَا وَصَلُوا(الكتاب: تاريخ الطبري ج3 ص280،المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،(صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)،الناشر: دار التراث - بيروت،الطبعة: الثانية - 1387 هـ)
وقتي كه ما حمله كرديم بر قبيله مالك بن نويره، اينها در برابر ما سلاح كشيدند و ما گفتيم كه ما مسلمانيم، آنها هم گفتند: ما نيز مسلمانيم. گفتيم: اگر مسلمان هستيد پس اين سلاحها چيست؟ اسلحه‌ها را به زمين گذاشتند. ما نماز خوانديم و قبيله مالك هم با ما نماز خواندند.
ابن‌أعثم درباره قضيه خالد مي‌گويد:
ذكر أمر مسيلمة الكذاب و ما كان من حروبه مع خالد بن الوليد و المسلمين
قال: و أقام خالد بن الوليد بالبطاح من أرض بني تميم بعد قتل مالك بن نويرة ينتظر أمر أبي بكر رضي اللّه عنه . و جعل مسيلمة بن حبيب الكذاب يعلو أمره باليمامة يوما بعد يوم و يقول لقومه بني حنيفة: أريد أن تخبروني بما ذا صارت قريش أحق بالنبوة و الإمامة منكم، و اللّه! ما هم بأكثر منكم و لا أنجد، و إن بلادكم لأوسع من بلادهم، و أموالكم أكثر من أموالهم، و إن جبريل عليه السلام ليأتيني في كل يوم بالذي أريده من الأمور، و ينزل عليّ كما كان ينزل على محمد بن عبد اللّه من قبلي، و بعد فهذا الرحّال بن نهشل و محكم بن الطفيل و هما من سادات أهل اليمامة فسلوهما هل يشهدان لي بأن محمد بن عبد اللّه قد أشركني في نبوته قبل وفاته . قال: فأقبل قوم من أشراف بني حنيفة إلى الرحّال بن نهشل و محكم بن الطفيل فقالوا لهما: إن مسيلمة بن حبيب قد ادّعى النبوة بين أظهرنا منذ كذا و كذا و قد زعم لنا أنكما تشهدان له بأن محمد بن عبد اللّه قد أشركه في نبوته قبل وفاته و أنتما عندنا شيخان صادقان فما الذي عندكما؟ قال الرحّال بن نهشل: صدق مسيلمة في قوله، أنا أشهد أن محمد بن عبد اللّه قد أشركه في نبوته قبل وفاته، و قال محكم بن الطفيل: و أنا أشهد بذلك. قال: فعندها تسارع الناس إلى مسيلمة و آمنوا بنبوته إلا القليل منهم.

وقتي كه خالد بن وليد وارد منطقه بني‌تميم شد، با سپاهش از همه طرف آنان را محاصره كرد و در آن جا مسائلي پيش آورد تا آن جائي كه دستور داد كه پسرعموهاي مالك را گردن بزنند. فقال القوم: إنّا مسلمون فعلي ماذا تأمر بقتلنا؟ قال شيخ منهم: أليس قدنهاكم ابوبكر عن ان تقتلوا من صلي للقبلة؟ ما همه مسلمان هستيم. چرا دستور به قتل ما مي‌دهي؟ پيرمردي از آنها گفت: آيا ابوبكر دستور نداده كه كسي را كه به سوي قبله نماز خواند، حق كشتنش را نداريد؟ خالد بن وليد گفت: شما اصلاً يك لحظه هم نماز نخوانده‌ايد. ابوقتاده كه از صحابه است، در مقابل خالد ايستاد و گفت: «أشهد أنّك لا سبيل لك عليهم»  خالد تو اين حق را نداري كه دستور كشتن اينها را صادر كني. من خود شاهد بودم كه اينها در پشت سر ما نماز خواندند. ولي خالد نپذيرفت و دستور داد كه اينها را يكي پس از ديگري گردن زدند.
ابن‌أعثم در ادامه مي‌آورد كه: ابوقتاده با خداوند عهد كرد كه در هيچ سفري همراه خالد بن وليد نباشد. خالد دستور داد كه مالك را نيز گردن بزنند. مالك گفت
: أتقتلني و أنا مسلمٌ أصلي الي القبلة  آيا دستور قتل مرا صادر مي‌كني و حال آنكه من مسلمانم و به قبله نماز مي‌خوانم. قال: لو كنتَ مسلماً لِما منعتَ الزكوة خالد گفت: اگر چنانچه مسلمان هستي، چرا زكات نمي‌دهي؟ مالك گفت: پيغمبر اكرم دستور داده است كه زكات را به نائب و خليفه واقعي برسانيم و از اين گونه سخنان بين مالك و خالد ردّ و بدل شد تا اينكه خالد گفت: هيچ راهي ندارم جز اينكه تو را بكشم. مالك به همسرش نگاه كرد و گفت: «بهذه قتلتَني» به خاطر اين زن مي‌خواهي مرا بكشي تا او را تصاحب كني. خالد گفت: نه، تو را من به خاطر رجوعت از اسلام مي‌كشم.
الفتوح ج1 ص23 .
کشتار خالد بن ولید
جالب اين است كه آقاي ذهبي در تاريخ اسلام، صراحت دارد كه:
وَقَالَ لِضِرَارِ بْنِ الْأَزْوَرِ: اضْرِبْ عُنُقَهُ. فَالْتَفَتَ مَالِكٌ إِلَى زَوْجَتِهِ وَقَالَ: هَذِهِ الَّتِي قَتَلَتْنِي، وَكَانَتْ فِي غَايَةِ الْجَمَالِ! قَالَ خَالِدٌ: بَلِ اللَّهُ قَتَلَكَ بِرُجُوعِكَ عَنِ الْإِسْلَامِ! فَقَالَ: أَنَا عَلَى الْإِسْلَامِ! فَقَالَ: اضْرِبْ عُنُقَهُ.فَضَرَبَ عُنُقَهُ، وَجَعَلَ رَأْسَهُ أَحَدَ أَثَافِي قِدْرِ طَبْخٍ فِيهَا طَعَامٌ. ثُمَّ تَزَوَّجَ خَالِدٌ بِالْمَرْأَةِ
(الكتاب: تاريخ الإسلام وَوَفيات المشاهير وَالأعلام ج2 ص24،المؤلف: شمس الدين أبو عبد الله محمد بن أحمد بن عثمان بن قَايْماز الذهبي (المتوفى: 748هـ)،المحقق: الدكتور بشار عوّاد معروف،الناشر: دار الغرب الإسلامي،الطبعة: الأولى، 2003 م)
خالد به ضرار بن ازور گفت: گردن او را بزن، مالك به همسرش نگاه مي‌كرد ... و همسرش در نهايت زيبائي بود. او را كشت و همان شب به همسر مالك بن نويره تجاوز كرد و سر بريده مالك بن نويره را كه از شرفاء قومش بود براي پختن طعام در زير ديگ قرار داد.
زنای صحابی
جالب اين است كه وقتي اين خبر به مدينه رسيد، ابوبكر سريعاً دستور داد كه خالد به مدينه بيايد و در عبارتي كه طبري در كتاب خود دارد:
فَلَمَّا بَلَغَ قَتْلَهُمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ، تَكَلَّمَ فِيهِ عِنْدَ أَبِي بَكْرٍ فَأَكْثَرَ، وقال: عدو الله عدا عَلَى امْرِئٍ مُسْلِمٍ فَقَتَلَهُ، ثُمَّ نَزَا عَلَى امْرَأَتِهِ! وَأَقْبَلَ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ قَافِلا حَتَّى دَخَلَ الْمَسْجِدَ وَعَلَيْهِ قِبَاءٌ لَهُ عَلَيْهِ صَدَأُ الْحَدِيدِ، مُعْتَجِرًا بِعِمَامَةٍ لَهُ، قَدْ غَرَزَ فِي عِمَامَتِهِ أَسْهُمًا، فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ الْمَسْجِدَ قَامَ إِلَيْهِ عُمَرُ فَانْتَزَعَ الأَسْهُمَ مِنْ رَأْسِهِ فَحَطَّمَهَا، ثم قال:ارثاء! قتلت امْرَأً مُسْلِمًا، ثُمَّ نَزَوْتَ عَلَى امْرَأَتِهِ! وَاللَّهِ لأَرْجُمَنَّكَ بِأَحْجَارِكَ- وَلا يُكَلِّمُهُ خَالِدُ بْنُ الْوَلِيدِ، وَلا يَظُنُّ إِلا أَنَّ رَأْيَ أَبِي بَكْرٍ عَلَى مِثْلِ رَأْيِ عُمَرَ فِيهِ- حَتَّى دَخَلَ عَلَى أَبِي بَكْرٍ، فَلَمَّا أَنْ دَخَلَ عَلَيْهِ أَخْبَرَهُ الْخَبَرَ، وَاعْتَذَرَ إِلَيْهِ فَعَذَرَهُ أَبُو بَكْرٍ، وَتَجَاوَزَ عَنْهُ مَا كَانَ فِي حَرْبِهِ تِلْكَ قَالَ: فَخَرَجَ خَالِدٌ حِينَ رَضِيَ عَنْهُ أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ جَالِسٌ فِي الْمَسْجِدِ، فَقَالَ: هَلُمَّ الى يا بن أُمِّ شَمْلَةَ! قَالَ: فَعَرَفَ عُمَرُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ رَضِيَ عَنْهُ فَلَمْ يُكَلِّمْهُ، وَدَخَلَ بَيْتَهُ.
(الكتاب: تاريخ الطبري ج3 ص280،المؤلف: محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب الآملي، أبو جعفر الطبري (المتوفى: 310هـ)،(صلة تاريخ الطبري لعريب بن سعد القرطبي، المتوفى: 369هـ)،الناشر: دار التراث - بيروت،الطبعة: الثانية - 1387 هـ)

وقتي كه عمر چشمش به خالد افتاد گفت:«قتلت امْرَأً مُسْلِمًا، ثُمَّ نَزَوْتَ عَلَى امْرَأَتِهِ! وَاللَّهِ لأَرْجُمَنَّكَ بِأَحْجَارِكَ»  مسلماني را مي‌كشي و بر همسر او تجاوز مي‌كني؟ قسم به خداي عالم در حق تو حد جاري مي‌كنم و تو را سنگسار خواهم نمود. خالد كه ديد اوضاع خيلي خوب نيست، نزد ابوبكر رفت و عذر آورد لذا از حد زدن به خالد بن وليد صرف نظر كردند. جالب اين است كه وقتي ابوبكر با خالد ملاقات كرد و از طرف ابوبكر خاطر جمع شد، به مسجد برگشت و به عمر يك طعنه خيلي تند و دور از ادب زد و گفت:«هَلُمَّ الى يا بن أُمِّ شَمْلَةَ! قَالَ: فَعَرَفَ عُمَرُ أَنَّ أَبَا بَكْرٍ قَدْ رَضِيَ عَنْهُ فَلَمْ يُكَلِّمْهُ، وَدَخَلَ بَيْتَهُ.» اسم مادرش را آورد و عبارت بسيار زشتي به كار برد.
جلال الدين سيوطي و متقي هندي به نقل از ابن سعد مي‌نويسند :
ادَّعى أَنَّ مَالكَ بْنَ نُوَيرَةَ ارْتَدَّ بِكَلاَمٍ بَلَغَهُ عَنْهُ ، فَأَنْكَرَ مَالِكٌ ذالِكَ ، وَقَالَ : أَنَا عَلى الإِسْلاَمِ مَا غَيَّرْتُ وَلاَ بَدَّلْتُ وَشَهِدَ لَهُ بِذالِكَ أَبُو قَتَادَةَ وَعَبدُ اللَّهِ بنِ عمرَ فَقَدَّمَهُ خَالِدٌ وَأَمَرَ ضِرَارَ بنَ الأَزْوَرِ الأَسدي فَضَرَبَ عُنُقَهُ ، وَقَبَضَ خَالِدٌ امْرَأَتَهُ ، فَبَلَغَ ذالِكَ عُمَرَ ابن الْخَطَّابِ قَتْلَهُ ، فَقَالَ لأِبِي بَكْرٍ : ( إِنَّهُ قَدْ زَنَى فَارْجُمْهُ ، فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ : مَا كُنْتُ لأِرْجُمَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَإِنَّهُ قَدْ قَتَلَ مُسْلِمَاً فَاقْتُلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِقْتُلَهُ تَأَوَّلَ فَأَخْطَأَ ، قَالَ : فَاعْزِلْهُ ، قَالَ : مَا كُنْتُ لأِشِيمَ سْيْفَاً سَلَّهُ اللَّهُ عَلَيْهِمْ أَبَدَاً ) ( ابن سعد ) .
(السيوطي ، الحافظ جلال الدين عبد الرحمن (متوفاي 911هـ) ، جامع الاحاديث (الجامع الصغير وزوائده والجامع الكبير) ، ج 13 ، ص 94 ./الهندي ، علاء الدين علي المتقي بن حسام الدين (متوفاي975هـ) ، كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال ، ج 5 ، ص 247 ، تحقيق : محمود عمر الدمياطي ، ناشر : دار الكتب العلمية - بيروت ، الطبعة : الأولى ، 1419هـ-1998م  )

خالد بن وليد ادعا كرد كه از مالك سخني شنيده است كه سبب ارتداد وي بوده است ؛ ولي مالك آن را انكار كرده وگفته بود : من بر اسلام هستم نه چيزي را تغيير داده و نه عوض كرده‌ام ؛ ابو قتاده و عبد الله بن عمر نيز بر اين مطلب شهادت دادند ؛ اما خالد او را متهم نمود و به ضرار بن ازور اسدي گفت : گردن او را بزن ؛ سپس خالد به همسر مالك نيز دست درازي كرد ؛ (عمر) به ابو بكر گفت : خالد زنا كرده است ؛ او را سنگسار كن ؛ ابو بكر پاسخ داد : من او را سنگسار نمي كنم ؛ او اجتهاد كرده و اشتباه نموده است ؛ گفت : او را قصاص كن ؛ زيرا او مسلماني را كشته است ؛ پاسخ داد : او را نمي كشم ؛ زيرا او اجتهاد نموده و خطا كرده است !!!گفت : پس او را عزل كن ؛ پاسخ داد : من شمشيري را كه خداوند بر ايشان كشيده است در غلاف نمي گذارم .
عدالت صحابه
بايد از جناب خليفه سؤال كرد كه اگر خالد مجتهد باشد و به ‌تواند قبيله‌اي را فقط به خاطر نپرداختن زكات به أبو بكر (نه انكار اصل وجوب زكات) بكشد و همان شب با زن مسلماني كه شوهرش را كشته است همبستر شود ، چرا مالك بن نويره ‌نتواند اجتهاد كند .
اگر صحابه مجتهدند ، پس مالك بن نويره هم بايد مجتهد باشد ؛ چرا يكي به خاطر اجتهادش كشته شده و همان شب با زنش زنا مي‌شود ؛ ولي ديگري به خاطر قتل عمد و زناي محصنه نه تنها توبيخ نمي‌شود ؛ بلكه پاداش نيز مي گيرد؟!
و اگر فرض كنيم كه خالد در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله اجتهاد كرده و خطا كرده بود و أبو بكر از اين كار مطلع بود ، چرا دو باره وقتي كه همان خطا را مرتكب شد ، او را مجازات نكرد ؟ آيا يك نفر مي‌تواند دو بار يك خطا را تكرار نمايد ؟ آيا يك خطا را مي‌توان دو بار با اجتهاد توجيه كرد ؟
اين مطلب نيز مسلّم است كه خالد بن وليد ، مالك بن نويره را فقط به خاطر زيبائي زنش كشت ، نه به خاطر اين كه زكات پرداخت نمي‌كرد .
راستی رأی عمر بر سنگسار خالد زناکار است چرا ابوبکر حاضر نیست به او حد زنا بزند؟
ابوبكر دستور داد اسراي اصحاب ردة را زندانی كردند و عمر در زمان خلافت خود دستور به آزادي آنها داد. سوال اينجاست كه اگر كار ابوبكر درست بوده پس چرا عمر اسراء را آزاد كرد و اگر كار عمر درست بوده پس چرا ابوبكر آنها را حبس نمود؟
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *