یار غار کیست؟ ابن بكر یا ابوبکر؟+سند

یکی از داستان های ساختگی درباره ابوبکر قضیه همراهی او با پیامبر(ص)در غار است و آیه 40 توبه را در شأن او می دانند.حتی برخی این قضیه را دلیلی بر افضلیت ابی بکر بر دیگر اصحاب در بحث خلافت می دانند. که به تعدادی از دلایل در رد این افسانه پرداخته میشود:
الف) حضور همزمان در دو جا!
در صحیح بخاری آمده است که:7175 - حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ، حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ، أَخْبَرَنِي ابْنُ جُرَيْجٍ، أَنَّ نَافِعًا، أَخْبَرَهُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا، أَخْبَرَهُ قَالَ: «كَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ المُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ، وَأَصْحَابَ النَّبِيِّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي مَسْجِدِ قُبَاءٍ فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ، وَعُمَرُ، وَأَبُو سَلَمَةَ، وَزَيْدٌ، وَعَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ»(الكتاب: صحيح البخاري ج9 ص71،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ،عدد الأجزاء: 9)
سالم غلام ابی حذیفه روزی که مهاجرین هجرت کردند و اصحاب پیامبر در مسجد قبا بودند که در میان آن ها ابی بکر و عمر و ابوسلمه و زید و عامر بن ربیعه بود.
692 - حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ المُنْذِرِ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِيَاضٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ، عَنْ نَافِعٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُمَرَ، قَالَ: «لَمَّا قَدِمَ المُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ العُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ، وَكَانَ أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا»(الكتاب: صحيح البخاري ج1 ص140،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ،عدد الأجزاء: 9)
هنگامی که اولین مهاجرین به عصبه رسیدند(موضعی در مسجد قبا)  قبل از آن که رسول خدا بیایند سالم غلام ابی حذیفه (بر اصحاب ) امام شد چرا که او از همه بیشتر قرآن را بلد بود.
توضیح دو حدیث بالا:
اگر با دید منصفانه ای نگاه کنیم می بینیم  که حدیث 692 و حدیث 7175:الف-هر دو از نافع از ابن عمر هستند. ب-هر دو اشاره به امامت سالم غلام ابی حذیفه دارند.ج-هر دو در یک مسجد و آن هم مسجد قبا هستند.د-مامومین هم در هر دو حدیث که به سالم اقتدا کرده اند مهاجرین اولین را دارند که ابوبکر هم ( طبق حدیث 7175 ) در میان آن هاست.
نتیجه:
  حدیث 7175 مکمل حدیث 692 است. که نام تعداد بیشتری از افراد را ذکرکرده است و هرگز به بعد از هجرت ارتباط ندارد. و به راستی چگونه بعد از هجرت سالم امام مهاجرین و اصحاب در مسجد قبا باشد در حالی که پیامبر آنجاست. از این دو حدیث فهمیده می شود که ابن عمر اولی را زمانی بیان کرده که هنوز مسجد قبا ساخته نشده و در آن لفظ موضع بقبا را بیان کرده است. و حدیث دوم را زمانی بیان کرده که مسجد را ساخته بودند و او لفظ در همین جا یعنی (فی مسجد قبا ) را بکار برده که در آن نماز جماعت اتفاق افتاده است.
حدثنا عفان قال ، حدثنا حفص قال ، حدثنا ابن جريج ، عن نافع ، عن ابن عمر رضي الله عنهما قال : رأيت سالما مولى أبي حذيفة يؤم المهاجرين في مسجد قباء،فيهم أبو بكروعمر رضوان الله عليهما .( تاريخ المدينة - ابن شبة النميري - ج 1 - ص 46)
 ابن عمر مي گوید دیدم سالم آزاد شده حذیفه راکه امامت می کرد درمسجد قباودرمیان مهاجرین ابوبکر وعمر هم بودند.
اگر جناب ابوبكرجزء مهاجرين اولين باشند چگونه مي شود همزمان يار غار هم باشد ؟!؟!
ب)رسول خدا (ص) به تنهائي هجرت كرده است
ابن كثير دمشقى در كتاب البداية والنهاية در فصلى تحت عنوان « فصل فى سبب هجرة رسول الله بنفسه الكريمة» روايت مفصلى را از نحوه هجرت رسول خدا صلى الله عليه وآله نقل مى‌كند كه ثابت مى‌كند رسول خدا به تنهائى هجرت كرده است. در تمام اين روايات هيچ اشاره‌اى كه رسول خدا ابوبكر را به همراه خود برده باشد نشده است. ما تكه‌هاى از اين روايت را نقل مى‌كنيم:
فخرج رسول الله فأخذ حفنة من تراب في يده ثم قال نعم أنا أقول ذلك أنت أحدهم وأخذ الله على أبصارهم عنه فلا يرونه فجعل ينثر ذلك التراب على رؤسهم وهو يتلو هذه الآيات «يس والقرآن الحكيم إنك لمن المرسلين على صراط مستقيم (إلى قوله) وجعلنا من بين أيديهم سدا ومن خلفهم سدا فأغشيناهم فهم لا يبصرون» ولم يبق منهم رجل الا وقد وضع على رأسه ترابا ثم انصرف إلى حيث أراد أن يذهب...(ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 177، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.)
رسول خدا از خانه خارج شد، مشتى از خاك برداشت، خداوند چشمان مشركان را نابينا كرد و آن‌ها رسول خدا را نديدند، آن حضرت خاك‌ها را را بر سر آن‌ها پاشيد؛ در حالى كه اين آيه را مى‌خواند: «يس و القرآن...» مردى از آن‌ها باقى نماند؛‌ مگر اين كه خاك بر سر او نشست، سپس رسول خدا به سمتى كه مى‌خواست برود، حركت كرد....
احمد بن حنبل نيز در مسند خود داستان هجرت رسول خدا صلى الله عليه وآله را نقل مى‌كند؛ كه در اين روايت هيچ اشاره‌اى به همراهى ابوبكر با آن حضرت نشده است:عَنِ بن عَبَّاسٍ في قَوْلِهِ (وَإِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ) قال تَشَاوَرَتْ قُرَيْشٌ لَيْلَةً بِمَكَّةَ فقال بَعْضُهُمْ إذا أَصْبَحَ فَأَثْبِتُوهُ بِالْوَثَاقِ يُرِيدُونَ النبي صلى الله عليه وسلم وقال بَعْضُهُمْ بَلِ اقْتُلُوهُ وقال بَعْضُهُمْ بَلْ أَخْرِجُوهُ.فاطلع الله عز وجل نَبِيَّهُ على ذلك فَبَاتَ علي على فِرَاشِ النبي صلى الله عليه وسلم تِلْكَ اللَّيْلَةَ وَخَرَجَ النبي صلى الله عليه وسلم حتى لَحِقَ بِالغَارِ وَبَاتَ الْمُشْرِكُونَ يَحْرُسُونَ عَلِيًّا يَحْسَبُونَهُ النبي صلى الله عليه وسلم فلما أَصْبَحُوا ثَارُوا إليه فلما رَأَوْا عَلِيًّا رَدَّ الله مَكْرَهُمْ فَقَالُوا أَيْنَ صَاحِبُكَ هذا قال لاَ أدري فَاقْتَصُّوا أَثَرَهُ فلما بَلَغُوا الْجَبَلَ خُلِّطَ عليهم فَصَعِدُوا في الْجَبَلِ فَمَرُّوا بِالغَارِ فَرَأَوْا على بَابِهِ نَسْجَ الْعَنْكَبُوتِ فَقَالُوا لو دخل ههنا لم يَكُنْ نَسْجُ الْعَنْكَبُوتِ على بَابِهِ فَمَكَثَ فيه ثَلاَثَ لَيَالٍ.(الشيباني، أحمد بن حنبل ابوعبدالله (241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج 1، ص 348، ح3251، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛/الصنعاني، ابوبكر عبد الرزاق بن همام (211هـ)، المصنف، ج 5، ص 389، تحقيق حبيب الرحمن الأعظمي، ناشر: المكتب الإسلامي - بيروت، الطبعة: الثانية، 1403هـ؛/الطبري، أبي جعفر محمد بن جرير ( 310هـ)، جامع البيان عن تأويل آي القرآن، ج 9، ص 228، ناشر: دار الفكر، بيروت – 1405هـ)
ابن عباس در باره اين سخن خداوند «وَ إِذْ يَمْكُرُ بِكَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِيُثْبِتُوكَ؛ ياد كن اى رسول ما! هنگامى كه كافران از راه حيله‏گرى تصميم گرفتند تا تو را به بند كشند(الانفال30)».نقل شده است كه در يكى از شبها، كفّار قريش در شهر مكه به مشورت پرداختند و نتيجه مشورتشان آن بود كه بعضى گفتند: بامداد كه شد، محمد را دستگير كرده او را به بند كشيم؛ ديگرى پيشنهاد كرد: چنين نيست بلكه او را مى‏كشيم؛ ديگرى پيشنهاد داد او را تبعيد مى‏كنيم.
خداى تعالى، رسول (ص) را از تصميم‌هاى قريش، آگاه ساخت. آن شب على عليه السّلام در بستر پيغمبر (ص) خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون رفت تا به غار ثور رسيد. كافران آن شب على عليه السّلام را كه خيال مى‏كردند پيغمبر (ص) است، تحت نظر گرفته بودند كه مبادا شبانه از خانه بيرون برود!.
بامداد كه به خانه رسول خدا (ص) حمله‏ ور شدند، على عليه السّلام را مشاهده كردند و دانستند كه از حيله‏ گرى خود بهره‏اى نبرده‏اند. از على عليه السّلام پرسيدند: مصاحب تو (رسول خدا) كجاست؟ حضرت على عليه السّلام اظهار بى‏اطلاعى كرد. كفّار قريش اثر پاى حضرت را دنبال كرده تا به كوه منتهى شد. آنجا اثر پائى به چشم نخورد، ناچار بر فراز كوه آمدند غار ثور را ديدند، تارهائى بر در غار تنيده شده بود، گفتند: اگر پيغمبر با وجود همين تارهاى عنكبوت وارد غار شده بود، تارهاى عنكبوت از هم گسيخته می‏شد. و به اين ترتيب، از تصميمى كه داشتند منصرف شدند. رسول خدا (ص) سه شبانه روز در غار به سر برد.

ابن كثير دمشقى بعد از نقل اين روايت مى‌گويد:وهذا اسناد حسن وهو من أجود ما وري في قصة نسج العنكبوت على فم الغار وذلك من حماية الله رسوله.(ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص180ـ 181، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.)
سند اين روايت «حسن» است و اين بهترين داستانى است كه در قصه تنيدن تار عنكبوت بر در غار نقل شده است و اين تنيدن تار عنكبوت به منظور حكايت خداوند از پيامبرش بوده است.
ابن حجر عسقلانى نيز اين روايت را «حسن» مى‌داند:وذكر أحمد من حديث بن عباس بإسناد حسن في قوله تعالى وإذ يمكر بك الذين كفروا الآية....(العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج 7، ص 236، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.)
احمد بن حنبل روايت ابن عباس را با سند «حسن» در باره اين سخن خداوند «واذ يمكر..» نقل كرده است.
رسول خدا صلى الله عليه وآله در راه سفر به مدينه، به خيمه زنى به نام ام معبد رسيد، در اين قضيه معجزات شگفت‌انگيزى از رسول خدا صلى الله عليه وآله ديده شده است. در اين داستان نيز هيچ نامى از ابوبكر نيست. ابن كثير دمشقى اين گونه نقل مى‌كند:عن ابن اسحاق فنزل رسول الله بخيمة أم معبد واسمها عاتكة بنت خلف بن معبد بن ربيعة بن أصرم فأرادوا القرى فقالت والله ما عندنا طعام ولا لنا منحة ولا لنا شاة إلا حائل فدعا رسول الله ببعض غنمها فمسح ضرعها بيده ودعا الله وحلب في العس حتى أرغى وقال اشربي يا أم معبد فقالت اشرب فانت أحق به فرده عليها فشربت ثم دعا بحائل أخرى ففعل مثل ذلك بها فشربه ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلك فسقى دليله ثم دعا بحائل أخرى ففعل بها مثل ذلك فسقى عامرا ثم تروح وطلبت قريش رسول الله حتى بلغوا أم معبد فسألوا عنه فقالوا أرأيت محمدا من حليته كذا وكذا فوصفوه لها فقالت ما أدري ما تقولون قدمنا فتى حالب الحائل قالت قريش فذاك الذي نريد....(ابن كثير الدمشقي، إسماعيل بن عمر ابوالفداء القرشي (774هـ)، البداية والنهاية، ج 3، ص 191، ناشر: مكتبة المعارف – بيروت.)
از ابن اسحاق نقل شده است كه رسول خدا به خيميه ام‌معبد وارد شد. اسم او عاتكه بنت خلف بن معبد بود بود. رسول خدا و همراهان او مى‌خواستند در آن جا بمانند، ام‌معبد گفت: به خدا سوگند كه در نزد ما نه طعامى وجود دارد، نه شترى كه شير دهد و نه گوسفندي؛ جز اين گله بز. پس رسول خدا بعضى از حيوانات او را پيش خود خواند و ضراع او را با دستش لمس كرد و به درگاه خداوند دعا كرد. شير آن حيوان را در كاسه‌اى دوشيد تا اين كه پر شد و فرمود: ام معبد بنوش. ام معبد گفت: شما بنوشيد كه شما سزاوارتر هستيد. رسول خدا شير به او پس داد، ام معبد از آن نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و همانند داستان قبلى اتفاق افتاد و خود آن حضرت شير نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و اين بار راهنماى آن حضرت شير نوشيد. سپس بز ديگرى را خواست و عامر از آن شير نوشيد و سپس به راه افتادند. قريش به دنبال رسول خدا مى‌گشتند تا اين كه به ام معبد رسيدند و از او سؤال كردند و گفتند: آيا محمد را نديدى كه چنين و چنان بود... ام معبد گفت: نمى‌دانم كه شما چه مى‌گوييد ولى جوانى پيش ما آمد و از اين گله بز شير نوشيد. قريش گفتند كه ما به دنبال او هستيم...
ج)-اصلا آیه قرآنی در شان خاندان ابی بکر نازل نشده است
گرچه آیه40 توبه (آیه غار) را به ابی بکر نسبت می دهند! اما می بینیم مادرشان عایشه چنین مطلبی را انکار کرده است. ازاو نقل شده است که:
4827 - حَدَّثَنَا مُوسَى بْنُ إِسْمَاعِيلَ، حَدَّثَنَا أَبُو عَوَانَةَ، عَنْ أَبِي بِشْرٍ، عَنْ يُوسُفَ بْنِ مَاهَكَ، قَالَ: كَانَ مَرْوَانُ عَلَى الحِجَازِ اسْتَعْمَلَهُ مُعَاوِيَةُ فَخَطَبَ، فَجَعَلَ يَذْكُرُ يَزِيدَ بْنَ مُعَاوِيَةَ لِكَيْ يُبَايَعَ لَهُ بَعْدَ أَبِيهِ، فَقَالَ لَهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ أَبِي بَكْرٍ شَيْئًا، فَقَالَ: خُذُوهُ، فَدَخَلَ بَيْتَ عَائِشَةَ فَلَمْ يَقْدِرُوا، فَقَالَ مَرْوَانُ: إِنَّ هَذَا الَّذِي أَنْزَلَ اللَّهُ فِيهِ، {وَالَّذِي قَالَ لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا أَتَعِدَانِنِي} [الأحقاف: 17]، فَقَالَتْ عَائِشَةُ مِنْ وَرَاءِ الحِجَابِ: «مَا أَنْزَلَ اللَّهُ فِينَا شَيْئًا مِنَ القُرْآنِ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي»(الكتاب: صحيح البخاري ج6 ص133،المؤلف: محمد بن إسماعيل أبو عبدالله البخاري الجعفي،المحقق: محمد زهير بن ناصر الناصر،الناشر: دار طوق النجاة (مصورة عن السلطانية بإضافة ترقيم ترقيم محمد فؤاد عبد الباقي)،الطبعة: الأولى، 1422هـ،عدد الأجزاء: 9/تاريخ ابن الاثير 3: 199/البداية و النهاية 8: 96 /الاغاني 16: 9 /2- تاریخ ابن اثیر ج 3 ص 199. /البدایه و النهایه ج 8 ص 96.)
«لم ينزل اللّه فينا شيئاً من القرآن»هرگز در مورد ما ( آل ابوبکر )آیه ای در قرآن نازل نشده است.
طبق قواعد زبان عربي، در جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» كلمه «شيئا» نكره در سياق نفى است و دلالت بر عموم مى‌كند؛ يعنى هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره عائشه و اطرافيان او نازل نشده است.از طرف ديگر كلمه «الا» در جمله «إلا أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ عُذْرِي» از ادات حصر است و طبق قواعد ثابت شده در علم اصول، جمله استثنائيه، دلالت بر حصر مى‌كند و داراى مفهوم است.
بنابراين، اين روايت ثابت مى‌كند كه هيچ آيه‌اى در قرآن كريم به صورت اختصاصى در باره خاندان عائشه كه ابوبكر نيز جزو آن است، نازل نشده است. در نتيجه اين روايت با رواياتى كه ثابت مى‌كند ابوبكر به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله در غار بوده و آيه «غار» در باره او نازل شده است، در تعارض است.
آيا مراد از «فينا» فرزندان ابو بكر است؟
برخى از علماى اهل سنت پاسخ داده‌اند از جمله ابن حجر عسقلانى و عينى  مى‌نويسد:مراد از «فينا» فرزندان ابوبكر است.
درحالیکه اولاً: اين ادعائى است بدون دليل؛ بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد؛ چرا كه طبق ادعاى مروان بن حكم آيه «وَالَّذِي قال لِوَالِدَيْهِ أُفٍّ لَكُمَا...» در مذمت عبد الرحمن و تكريم پدر و مادر او؛ يعنى ابوبكر و ام رومان نازل شده است و عائشه با گفتن جمله «ما أَنْزَلَ الله فِينَا شيئا» نزول هر نوع آيه‌اى در باره تمام افراد مورد ادعاى مروان نفى مى‌كند كه از جمله آن‌ها والدين عبد الرحمن است.
ثانياً: طبق پنداشت اهل سنت، آيات «محمد رسول الله...» و آيه «والسابقون الأولون» شامل فرزندان ابوبكر و از جمله خود عائشه نيز مى‌شود و عائشه، و ديگر فرزندان ابوبكر را از بارزترين مصاديق همراهان رسول خدا و سابقون الأولون دانسته‌اند. آيا بدر الدين عينى مى‌تواند قبول كند كه آيه «محمد رسول الله» و «والسابقون الأولون» شامل عائشه نمى‌شود؟
بنابراين، سخن عينى و ابن حجر، مردود است.
د)شهادت آیه قرآن به خروج تنهای رسول الله(ص)
از آيه قرآن كريم نيز استفاده مى‌شود كه رسول خدا صلى الله عليه وآله در هنگام خروج از مكه تنها بوده و در غار «ثانى اثنين» شده است‌؛ چرا كه خداوند در آيه غار مى‌فرمايد:
إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ(آن هنگام كه كافران او را از مكه بيرون كردند، در حالى كه دوّمين نفر بود (و يك نفر بيشتر همراه نداشت) در آن هنگام كه آن دو در غار بودند.)
آلوسى از مفسران شهير اهل سنت در ذيل اين آيه مى‌نويسد:
(إلا تنصروه فقد نصره الله إذ أخرجه الذين كفروا) من مكة وإسناد الإخراج إليهم إسناد إلى السبب البعيد فإن الله تعالى أذن له عليه الصلاة والسلام بالخروج حين كان منهم ما كان فخرج صلى الله تعالى عليه وسلم بنفسه.(الآلوسي البغدادي، العلامة أبي الفضل شهاب الدين السيد محمود (1270هـ)، روح المعاني في تفسير القرآن العظيم والسبع المثاني، ج 10، ص 96، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.)
اگر او را يارى نكنيد، خداوند او را يارى كرد، آن هنگام كه كافران او را از مكّه بيرون كردند، اسناد اخراج به قريشيان، اسناد به سبب بعيد است؛ زيرا خداوند به آن حضرت اجازه خروج داد در آن هنگام كه اوضاع به اين صورت درآمد، رسول خدا خودش (يا به تنهائي) از مكه خارج شد.

اگر ابوبكر در زمان خروج از مكه به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود، بايد «اخرج» به صورت تثنيه مى‌آمد نه به صورت مفرد؛ همان طور كه در زمان حضور در غار، ضمير به صورت تثنيه آمده است (اذ هما فى الغار).
اگر ادعا شود که مقصود از اخراج در اين آيه ، آن است که کفار به آن حضرت فشار فراوانی وارد کردند ، تا آن حضرت از مکه بيرون رود ، مى‌گوييم اين مطلب در مورد همه صحابه مشترک است ؛ زيرا تمام مسلمانان در آن زمان تحت فشار کفار بوده و به خاطر خطراتی که از جانب آن‌ها تهديدشان مى‌کرد مجبور به خروج شدند ؛ پس هر کس که از مکه هجرت می‌کرد ، در واقع توسط مشرکان اخراج شده بود ؛ خداوند متعال در اين زمينه مي فرمايد :
لَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقَاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَلَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ.إِنَّمَا يَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِينَ قَاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَأَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. الممتحنة/ 8 ـ 9
خدا شما را از نيكى كردن و رعايت عدالت نسبت به كسانى كه در راه دين با شما پيكار نكردند و از خانه و ديارتان بيرون نراندند نهى نمى‏كند چرا كه خداوند عدالت‏پيشگان را دوست دارد.تنها شما را از دوستى و رابطه با كسانى نهى مى‏كند كه در امر دين با شما پيكار كردند و شما را از خانه هايتان بيرون راندند يا به بيرون‏راندن شما كمك كردند و هر كس با آنان رابطه دوستى داشته باشد ظالم و ستمگر است!
ه)كرز قيافه شناس، فقط اثر پاي رسول خدا (ص) را دنبال كرد
مشركان قريش، بعد از آن كه متوجه شدند رسول خدا صلى الله عليه وآله از مكه خارج شده است، فردى به نام كرز بن علقمه را كه در قيافه‌شناسى و رديابى اثر پا، تبحر زيادى داشت، استخدام كردند.
آن چه در داستان كرز قيافه شناس آمده، اين است كه وى تنها و تنها اثر پاى رسول خدا صلى الله عليه وآله را در مسير غار دنبال كرده است و هيچ اثرى از ابوبكر در اين داستان ديده نمى‌شود. اگر ابوبكر به همراه رسول خدا از مكه خارج شده بود، بايد قيافه شناس اثر پاى او را نيز مى‌ديد و به آن اشاره مى‌كرد. اين نشان مى‌دهد كه رسول خدا به تنهائى از مكه خارج شده و كسى همراه او نبوده است. و همان طور كه در روايت سيوطى تصريح شده بود، ابوبكر نزديك غار به رسول خدا ملحق شده است.
امام شمس الدين سخاوى در كتاب معتبر التحفة اللطيفه و ابو البقاء حنفى در تاريخ مكه مشرفه مى‌نويسند:كانوا استأجروه لما خرج النبي صلى الله عليه وسلم إلى المدينة مهاجرا فاقتفى أثره حتى أنتهى إلى غار ثور فرأى نسج العنكبوت على بابه فقال إلى هنا انتهى أثره ثم لا أدري أخذ يمينا أو شمالا أو صعد الجبل.(السخاوي، شمس الدين محمد بن عبد الرحمن (902هـ)، التحفة اللطيفة في تاريخ المدينة الشريفة ج 2، ص 394 ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ/ 1993م؛/أبو البقاء المكي الحنفي، محمد بن أحمد بن محمد ابن الضياء (854هـ)، تاريخ مكة المشرفة والمسجد الحرام والمدينة الشريقة والقبر الشريف، ج 1، ص 202، تحقيق: علاء إبراهيم، أيمن نصر، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1424هـ - 2004م.)
آن‌گاه كه رسول خدا (ص) به سوى مدينه هجرت كرد، مشركان قريش او (كرز بن علقمه) را استخدام كردند، وى اثر رسول خدا را دنبال كرد تا به غار ثور رسيد، وقتى به آن‌جا رسيد، ديد كه عنكبوت بر در آن تار تنيده است، پس گفت: در اين جا اثر پايان يافته است، بعد از آن نمى‌دانم كه به طرف راست رفته يا چپ و يا از كوه بالا رفته است.
طبق اين نقل، كرز فقط اثر رسول خدا صلى الله عليه وآله را ديده است؛ زيرا همان طور كه ملاحظه مى‌شود در اين روايت كلمات «خرج»، «اثره»، «اخذ» و «صعد» به صورت صيغه مفرد آمده است و اگر ابوبكر نيز به همراه رسول خدا صلى الله عليه وآله بود‌، بايد اين كلمات به صيغه تثنيه مى‌آمد و اثر ابوبكر نيز ديده مى‌شد.
ابن حزم اندلسى مى‌نويسد:كان كرز بن علقمة بن هلال بن جريبة بن عبدنهم بن حليل، الذي قفا أثر رسول الله - صلى الله عليه وسلم - حتى انتهى إلى الغار: فرأى عليه نسج العنكبوت وعش الحمامة ببيضها؛ فقال: ها هنا انقطع الأثر؛ فإما غاص في الأرض، أو ارتفع إلى السماء، فانصرفوا.(إبن حزم الظاهري، علي بن أحمد بن سعيد ابومحمد (456هـ)، جمهرة أنساب العرب، ج 1، ص 236، دار النشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الثالثة، 1424 هـ - 2003 م.)
كرز بن علقمه، اثر رسول خدا (ص) را تا در غار دنبال كرد، پس ديد كه بر در آن عنكبوت تار تنيده و كبوتر براى تخم‌گذارى لانه ساخته است، پس گفت: در اين جا اثر قطع شده است، يا در زمين فرو رفته و يا به آسمان رفته است، پس قريشيان منصرف شدند.

ابن خلدون مي گويد :كان كرز بن علقمة بن علال بن حريبة بن عبد فهم بن حليل، الّذي قفا أثر رسول الله صلى الله عليه وسلم حتى انتهى إلى الغار، ورأى عليه نسج العنكبوت وعش اليمامية ببيضها فرخوا عنه(الكتاب: ديوان المبتدأ والخبر في تاريخ العرب والبربر ومن عاصرهم من ذوي الشأن الأكبر ج2 ص376،المؤلف: عبد الرحمن بن محمد بن محمد، ابن خلدون أبو زيد، ولي الدين الحضرمي الإشبيلي (المتوفى: 808هـ)،المحقق: خليل شحادة،الناشر: دار الفكر، بيروت،الطبعة: الثانية، 1408 هـ - 1988 م،عدد الأجزاء: 1)
کرزبن علقمة رد پاي‌ پيامبر را ( پس از شناسايي ) دنبال مي ‌کرد تا به درب غار رسيد . ديد در آنجا عنکبوتي تار تنيده و کبوتري هم تخم گذاشته و روي تخم ها نشسته است .
توجه داشته باشید که اثری از قدم ابوبکر در نزدیکی غار ندیده اند!

بلاذرى در انساب الأشراف مى‌نويسد:وبعثت قريش قائفين يقصان آثار رسول الله صلى الله عليه وسلم. أحدهما كرز بن علقمة بن هلال الخزاعي. فاتبعاه، حتى انتهيا إلى غار ثور. فرأى كرز عليه نسج العنكبوت. فقال: ها هنا انقطع الأثر. فانصرفوا.(البلاذري، أحمد بن يحيي بن جابر (279هـ)، أنساب الأشراف، ج 1، ص 112، طبق برنامه الجامع الكبير.)
قريش، دو نفر قيافه‌شناس را فرستادند تا آثار رسول خدا (ص) را دنبال كنند، يكى از آن‌ها كرز بن علقمه بود، آن دو نفر اثر را دنبال كردند تا به غار ثور رسيدند، وقتى كرز ديد كه عنكبوت بر آن لانه كرده است، گفت: اثر در اين جا قطع شده است؛ پس قريشيان منصرف شدند.

ابن اثير در اسد الغابه مى‌نويسد:وهذا كرز هو الذي قفا أَثر النبيّ ليلة الغار، فلمّا رأَى عليه نسج العنكبوت قال: هاهنا انقطع الأَثر، وهو الذي قال حين نظر إِلى قدم النبي فقال: «هذا القدم من تلك القَدَم التي في المقام».(الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (630هـ)، أسد الغابة في معرفة الصحابة، ج 4، ص 496، تحقيق عادل أحمد الرفاعي، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م.)
اين كرز همان كسى است كه اثر رسول خدا را در شب غار دنبال كرد، وقتى ديد كه عنكبوت بر آن تار تنيده، گفت: در اين جا اثر قطع شده است. او همان كسى است كه وقتى به جاى پاى رسول خدا نگاه كرد، گفت: اين جاى پا همان جاى پايى است كه در مقام (ابراهيم) ديده‌ام.
بسيارى از بزرگان ديگر نيز داستان را به همين صورت نقل كرده‌اند كه ما به جهت اختصار به همين اندازه بسنده مى‌كنيم.از اين مطلب استفاده مى‌شود كه ابوبكر به همراه رسول خدا از مكه خارج نشده است وگرنه بايد كرز بن علقمه لا اقل در يك جا به اثر پاى او نيز اشاره مى‌كرد و يا قريشيان از او سؤال مى‌كردند كه اثر دوم از آن كيست؟ در حالى كه در تمام اين نقل‌ها، فقط اثر رسول خدا صلى الله عليه وآله مورد بحث است و اصلا اثرى از اثر ابوبكر ديده نمى‌شود.
ممكن است اين سؤال پيش بيايد كه چرا اميرمؤمنان عليه السلام مسير رسول خدا صلي الله عليه وآله را به ابوبكر نشان داد؟جواب واضح است ؛ چون اگر اميرمؤمنان عليه السلام جاي رسول خدا را نشان نمي‌داد ، ممكن بود كه ابوبكر با ايجاد سروصدا و يا پرس و جو از اين و آن ، مشركان را متوجه عدم حضور رسول خدا نمايد و مشركان همان لحظه به دنبال رسول خدا راه مى‌افتادند و آن حضرت را قبل از آن كه به غار برسد ، دستگير نمايند ؛ بنابراين اميرمؤمنان عليه السلام براي حفظ اسرار هجرت ، مسير رسول خدا را به ابوبكر نشان داد .
و)الحاق ابوبکر به رسول در نزدیک غار ثور
جدا از اينکه آيا ابوبکر در غار ثور بوده يا کس ديگر و با فرض قبول اين ادعا ابوبكر، نزديك غار ثور به رسول خدا (ص) ملحق شد چون جلال الدين سيوطى در الدر المنثور مى‌نويسد:
وأخرج ابن مردويه وأبو نعيم في الدلائل عن ابن عباس رضي الله عنهما قال: لما خرج رسول الله (ص) من الليل لحق بغار ثور قال: وتبعه أبو بكر رضي الله عنه فلما سمع رسول الله (ص) حسه خلفه خاف أن يكون الطلب، فلما رأى ذلك أبو بكر رضي الله عنه تنحنح فلما سمع ذلك رسول الله (ص) عرفه فقام له حتى تبعه فأتيا الغار فأصبحت قريش في طلبه فبعثوا إلى رجل من قافة بني مدلج فتبع الأثر حتى انتهى إلى الغار وعلى بابه شجرة فبال في أصلها القائف ثم قال: ما جاز صاحبكم الذي تطلبون هذا المكان.قال: فعند ذلك حزن أبو بكر رضي الله عنه فقال له رسول الله (ص) لا تحزن إن الله معنا قال: فمكث هو وأبو بكر رضي الله عنه في الغار ثلاثة أيام يختلف إليهم بالطعام عامر بن فهيرة وعلي يجهزهم فاشتروا ثلاثة أباعر من إبل البحرين واستأجر لهم دليلا فلما كان بعض الليل من الليلة الثالثة أتاهم علي رضي الله عنه بالإبل والدليل فركب رسول الله (ص) راحلته وركب أبو بكر أخرى فتوجهوا نحو المدينة وقد بعثت قريش في طلبه. (السيوطي، عبد الرحمن بن أبي بكر جلال الدين (911هـ)، الدر المنثور، ج4، ص196، ناشر: دار الفكر - بيروت – 1993.)
رسول خدا (ص) شبانه از خانه بيرون آمد و به غار ثور رسيد. ابن عباس مى گويد: ابو بكر وقتى ديد كه آن جناب از شهر بيرون مى‌رود به دنبالش به راه افتاد...طبق اين روايات، رسول خدا(ص) به تنهائى به طرف غار حركت كرده و اصلا ابوبكر را خبر نكرده است؛ پس اين سخن فخررازى كه گفته بود: «فلولا أنه عليه السلام كان قاطعاً على باطن أبي بكر، بأنه من المؤمنين المحققين الصادقين الصديقين، وإلا لما أصحبه نفسه في ذلك الموضع... فلما استخلصه لنفسه في تلك الحالة، دل على أنه عليه السلام كان قاطعاً بأن باطنه على وفق ظاهره» استدلال باطلى است؛ چرا كه اين سخنى در صورتى درست بود كه ابوبكر را براى همراهى انتخاب می شد، نه اين كه ابوبكر بعد از هجرت آن حضرت با خبر شده و به آن حضرت ملحق شده باشد.
ابن أبى الحديد معتزلى به نقل از استادش ابوجعفر اسكافى بعد از مقايسه خوابيدن اميرمؤمنان با يار غار بودن ابوبكر اين چنين استدلال كرده مى‌نويسد:
ثم في ذلك - إذا تأمله المتأمل - وجوه من الفضل: منها أنه وإن كان عنده في موضع الثقة، فإنه غير مأمون عليه ألا يضبط السرّ فيَفْسِد التدبير بإفشائه تلك الليلة إلى من يُلقيه إلى الأعداء.ومنها أنه وإن كان ضابطاً للسر وثقة عند من اختاره، فغير مأمون عليه الجبن عند مفاجأة المكروه، ومباشرة الأهوال، فيفر من الفراش، فيفطن لموضع الحيلة، ويطلب رسول الله (ص) فيظفر به.ومنها أنه وإن كان ثقةً ضابطاً للسر، شجاعاً نجداً، فلعله غير محتمل للمبيت على الفراش، لأن هذا أمر خارج عن الشجاعة إن كان قد قامه مقام المكتوف الممنوع، بل هو أشد مشقة من المكتوف الممنوع، لأن المكتوف الممنوع يعلم من نفسه أنه لا سبيل له إلى الهرب، وهذا يجد السبيل إلى الهرب وإلى الدفع عن نفسه، ولا يهرب ولا يدافع.ومنها أنه وإن كان ثقةً عنده، ضابطاً للسر، شجاعاً محتملاً للمبيت على الفراش، فإنه غير مأمون أن يذهب صبره عند العقوبة الواقعة، والعذاب النازل بساحته، حتى يبوح بما عنده، ويصير إلى الإقرار بما يعلمه، وهو أنه أخذ طريق كذا فيطلب فيؤخذ. ( إبن أبي‌الحديد المدائني المعتزلي، ابوحامد عز الدين بن هبة الله بن محمد بن محمد (655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج13، ص157، تحقيق محمد عبد الكريم النمري، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.)
اگر کسی در اين مطلب تأمل کند، به چند جهت به برترى اميرمؤمنان بر ابوبكر پى خواهد برد:يكى از اين وجوه اين است كه اگر چه ابو بکر مورد اطمينان رسول خدا بود؛ اما پيامبر اکرم به رازدارى وى اطمينان نداشت؛ زيرا ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پيدا کنند، در نتيجه تمام نقشه‌هاى رسول خدا نقش بر آب مى‌شد.حتى اگر بپذيريم كه ابوبكر در رازدارى مورد اطمينان رسول خدا بوده؛ ولى رسول خدا از نترسيدن وى در هنگام مقابله با سختى اطمينان نداشتند؛ شايد از خوابگاه رسول خدا فرار نموده، متوجه محل نقشه رسول خدا شده و دنبال رسول خدا(ص) برود؛ كه در نتيجه جاى رسول خدا را پيدا كرده و به آن حضرت دست مى‌يافتند.
ز) عدم شجاعت کافی جناب ابوبکر
 
در نداشتن شجاعت وی و فرارهای مکرر او در جنگهای صدر اسلام شکی نیست و میتوانید تعدادی از فرارهای ابوبکر را در خیبر ، احد، سلسله ببینید.
ضمنا مشهور است ابوبكر در جنگها و جهاد هيچ نقشى نداشته، حتى يك بار دست به شمشير نبرده است و يك تير به طرف دشمن نيانداخته و قطره اى از خون كفار را به زمين نريخته است ; چنانچه ابوجعفر اسكافى اين مطلب را آورده است:«لم يرم ابوبكر بسهم قط و لاسلّ سيفاً و لا اراق دماً». شرح نهج البلاغه 13: 293

ضمنا کسی که در اوج جنگ احد و بعد فرار قصد پناهندگی به یهود را داشته است همانطور که مفسرانى همانند بغوى آن را نقل مى كنند:
قال البغوى: قال السدى: لما كانت وقعة احد اشتد الإمر على طائفة من الناس وتخوفوا أن يدال عليهم الكفار، فقال رجل من المسلمين أنا ألحق بفلان اليهودى وأخذ منه أماناً اِنى أخاف أن يدال علينا اليهود.وقال رجل اخر: أنا الحق بفلان النصرانى من اهل الشام و أخذ منه أمانا. فأنزل اللّه هذه الاية وينها هم عن موالاة اليهود والنصارى. تفسير البغوى المسمى بمعالم التنزيل ـ بهامش تفسير الخازن وتفسير الخازن المسمى لباب التأويل فى معانى التنزيل ـ علاء الدين الخازن. تفسير أبى الفداء: 2: 68

فرضا كه ابوبکر در نگهدارى راز رسول خدا مورد اطمينان بود و فرضا هم شجاعت نيز داشته است (که در هر دو حالت چنین نیست!)؛ ولى شايد توانايى خوابيدن در جايگاه رسول خدا را نداشت؛ چون تحمل آن حالت، خارج از شجاعت است؛ زيرا بايد شجاع را در حالت دست بسته و ممنوع از مقابله قرار دهى (يعنى شجاع جرأت دفاع از خود را دارد؛ اما در اينجا نمى‌تواند از خود دفاع کند)؛ بلکه اين امر سخت تر از شخص دست بسته است؛ زيرا شخص دست بسته مى‌داند که راه فرارى ندارد؛ اما اين شخص هم مى‌تواند فرار کند و هم مى‌تواند از خود دفاع نمايد (اما اجازه چنين کارى را ندارد).
اين استدلال يك عالم اهل سنت است كه با رعايت جانب انصاف تصريح مى‌كند كه همراهى ابوبكر با رسول خدا (ص) نه از روى ميل؛ بلكه به خاطر عدم اطمينان رسول خدا به رازداري، شجاعت، و صبر ابوبكر در مقابل شكنجه قريشان بوده است.
ابن تيميه مي گويد چون اگر کسي رسول خدا را بيشتر از خويش دوست نداشته باشد ، پس ترس ابوبکر به خاطر جان پيامبر است !!!
يعني برعکس استدلال کرده است ؛ به جاي آنکه بگويد علماي اهل سنت ترس ابوبکر را به خاطر جان خويش مطرح کرده اند پس او ايمان واقعي ندارد !!! گفته براي ما مسلم است که او ايمان دارد ، پس ترسش به خاطر رسول خدا (ص) بوده است !!!
ح)همراهی با رسول بعلت احتمال فاش کردن هجرت
در كتاب ( النور و البرهان ) شيخ ابوالقاسم ابن صباغ  آمده است كه پيامبر ، ابوبکر را از ترس خبر دادن او به کفار با خود به غار برد،نويسنده اين کتاب شيخ ابوهاشم  بن صباغ  است وی میگوید:
وخشي ابن ابي قحافة أن يدلهم عليه فأخذه معه ومضي الي الغار(النور و البرهان  باب  « قم فأنذر» و « فاصدع  بما تؤمر) در حال  حاضر اين کتاب  در دسترس نيست ؛ ولي مرحوم  سيد بن طاووس   در کتاب  ( الطرائف  ، ص 410)  اين مطلب  را  از  اين کتاب  نقل  مي کند:
ومن طريف الروايات في أن النبي ( صلي الله عليه وآله وسلم ) ما صحب أبا بكر إلى الغار خوفا منه أن يدل الكفار عليه ما ذكره أبو هاشم بن الصباغ في  كتاب النور والبرهان فقال في باب ما أنزل الله تعالى على نبيه " ص " قم فأنذر "وقوله تعالى " فاصدع بما تؤمر " وما  ضمن رسول الله صلى الله عليه وآله لمن أجابه وصدقه ، رفع الحديث عن محمد بن إسحاق قال : قال  حسان : قدمت مكة  معتمرا وأناس من قريش يقذفون أصحاب رسول الله " ص " فقال ما هذا لفظه : فأمر رسول الله عليا عليه السلام فنام على فراشه ، وخشي ابن أبي قحافة أن يدل القوم عليه فأخذه معه ومضى إلى الغار .(الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف - السيد ابن طاووس - ص 410)
از دسته رواياتي که دلالت مي کند  پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم)  از ترس اين که ابوبکر جاي را به کفار نشان ندهد او را با خود به غار بردند روايتي است که شيخ ابوهاشم بن صباغ در کتاب النور و البرهان  باب : ما أنزل الله علي نبيه ذيل آيه « قم فأنذر»  و آيه « فاصدع بما تؤمر» وباب« ما  ضمن رسول الله (صلى الله عليه وآله) لمن أجابه وصدقه » مي آورد :  حسان مي گويد براي انجام حج عمرة به مکه آمدم  ديدم مردمي‌ از قريش به اصحاب رسول خدا فحش مي دادند.... پس اينگونه مي گويد : رسول خدا به علي عليه السلام (درشب ليلة المبيت) امر نمود ( که درجاي  ايشان بخوابد) علي عليه السلام نيز اجابت نمود ولي از ابن ابي قحافة ( کنيه ابوبکر) ترسيد که  مبادا جاي ايشان را به کساني که دنبال پيامبر بودند نشان دهد به همين  خاطر او را با خود به غار بردند .
نکته ديگرکه شايسته است توجه بفرمائيد اين است که نظير همين مطلب در کتب ديگر اهل سنت که در حال حاضر موجود مي باشد يافت مي شود.
ابوجعفر اسکافي استاد ابن ابي الحديد در جواب جاحظ که قائل است ابوبکر در راه رسول خدا صلي الله عليه و آله وسلم از همه صحابه سختي‌ بيشتري را تحمل کرد مي گويد :
ثم يقال له ما بالك أهملت أمر مبيت علي عليه السلام على الفراش بمكة ليلة الهجرة هل نسيته أم تناسيته فإنها المحنة العظيمة والفضيلة الشريفة التي متى امتحنها الناظر ، وأجال فكره فيها ،... فلهذا قال علماء المسلمين إن فضيلة علي عليه السلام تلك الليلة لا نعلم أحدا من البشر نال مثلها .
 تو را چه شده است که داستان خوابيدن علي عليه السلام را در جاي رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در شب ليلة‌ المبيت ذکر نکرده اي آيا آن را فراموش کرده اي يا خودت را به فراموشي زده اي ؟!پس بدرستيکه اين کار تحمل سختي و پايداري‌ بزرگي است كه هر زمان شخصي خود را به جاي وي گذارد و فکرش را متوجه آن کند مي بيند در آن فضيلت هاي بسيار ومنقبتهاي مختلفي موجود است .وقضيه از اين قرار است که وقتي به مشرکين خبر رسيد که رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم قصد خروج براي هجرت به سوي غير ايشان ( اهل مدينه) دارند خواستند براي اينکار چاره اي انديشيند ، پس پيمان بستند که شب هنگام در کنار بستر وي جمع شوند واو را با شمشير هاي بسيار بزنند ، در دست  افرادي از قبيله هاي مختلف قريش شمشيري از آن شمشير ها باشد تا خون وي بين گروههاي مختلف تقسيم شود وبني هاشم نتوانند خون وي را از قبيله اي خاص طلب کنند . و براي آن شب قسم خوردند و در آن شب با هم جمع شدند .پس وقتي رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم از اين ماجرا با خبر شدند ، کسي را فرا خواندند که از همه بيشتربه وي اطمينان داشتند (علي عليه السلام) و کسي که خود را بيشتر ازهمه براي رسول خدا صلي الله عليه وآله در معرض خطر مي گذاشت و کسي را که از همه بيشتر در راه خدا فداکاري مي کرد وکسي که سريعتر از همه از وي اطاعت مي کرد . پس به وي گفت که قريشيان هم پيمان شده اند که امشب بر سر من بريزند . پس به خوابگاه من برو و در جاي من بخواب و روپوش من را بر روي خود بينداز تا ايشان گمان کنند من بيرون نرفته ام ، و من با اذن خدا بيرون خواهم رفت .پس اولا علي را ازاينکه حيله اي به کار برد تا جانش را حفظ کند منع کرد ( چون بايد به حالت عادي درجاي رسول خدا مي خوابيد) واو را مجبور کرد که جان خود را در معرض ضربات شمشير هاي صاحبان کينه و خشم قرار دهد . پس او اين مطلب را پذيرفت در حاليکه رضاي خاطر به آن داشت و در جاي رسول خدا خوابيد در حاليکه به خاطر خدا صبر مي کرد و با دادن جان خود جان رسول خدا را حفظ مي نمود و انتظار کشته شدن را مي کشيد. ما برتر از مقام بذل جان مقامي نمي شناسيم که آرزوي آن را بکنيم . (و بذل جان بالاترين بخشش هاست) .و اگر رسول خدا نمي دانست و علم نداشت که وي صلاحيت اين کار را دارد وي را انتخاب نمي کرد و اگردراو اندکي کمبود صبر يا شجاعت يا خير خواهي براي رسول خدا وجود داشت وبا اين وجود براي اين کار انتخاب مي شد رسول خدا کسي را انتخاب کرده بودند که انتخاب درستي نبود ، و حق گفتن چنين مطلبي را هيچ فردي از امت ندارد و همه اجماع دارند که رسول خدا صلي الله عليه و آله  عمل درست را انجام داده اند .اگر کسي در اين مطلب نظر کند چند جهت برتري براي علي (نسبت به ابو بکر) مي بيند :
 زيرا ابو بکر حتي اگر ( ازجهت ظاهري) مورد اطمينان رسول خدا بود اما  پيامبراکرم  به رازداري  وي اطمينان نداشتند چون ممکن بود ابوبکر راز هجرت رسول خدا را در آن شب فاش کند و دشمنان به حضرت دست پيدا کنند در نتيجه تمام نقشه هاي رسول خدا نقش بر آب  مي شد .
 حتي اگر ابو بکر نزد رسول خدا از جهت رازداري مورد اطمينان  بود اما رسول خدا از نترسيدن وي در هنگام مقابله با سختي  اطمينان نداشتند پس شايد از خوابگاه رسول خدا فرار نموده متوجه محل نقشه رسول خدا شده دنبال رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم برود ؛ پس کفار ايشان را پيدا کنند.
 حتي اگر ابو بکر حافظ سر رسول خدا بود وشجاع  اما شايد توانايي خوابيدن در جايگاه رسول خدا را نداشت . چون تحمل آن حالت جداي از بحث شجاعت است . زيرا بايد شجاع را در حالت دست بسته ممنوع از مقابله قرار دهي(يعني شجاع جرات دفاع از خود را دارد اما در اينجا نمي توانداز خود دفاع کند)  .بلکه اين امر سخت تر از شخص دست بسته است . زيرا شخص دست بسته مي داند که راه فراري ندارد اما اين شخص هم مي تواند فرار کند و هم مي تواند از خود دفاع نمايد(اما چنين کاري نمي نمايد).حتي اگر او شخص رازدار  وشجاعي بود و مي توانست در جاي رسول خدا بخوابد و فرار هم نکند اما رسول خدا از بعد آن اطمينان نداشتند که اگر وي را زنده گرفته وشکنجه کنند اقرار به آنچه که مي داند نکند و مسير رسول خدا را به کفار نشان ندهد پس ايشان به دنبال رسول خدا رفته ايشان را پيدا کنند.به همين دليل است که علماي مسلمين گفته اند کسي را نمي شناسيم که به فضيلت علي در آن شب رسيده باشد .
ط)حزن وترس شدید ابوبکر در مراحل تعقیب
اگر فرضا قبول کنيم ابوبکر همراه رسول بوده،نمونه های حزن وترس شدید ابوبکر در مراحل تعقیب تا ورود به غار، از برخى روايات نيز استفاده مى‌شود كه حزن و اندوه چنان بر ابوبكر چيره مى‌شده كه اشك‌هاى او را از گونه‌هايش همانند سيل‌آب سرازير مى‌كرده است ما در فعلا به یک حدیث كه حزن و اندوه او را ثابت مى‌كند،بسنده میکنیم:
 بخارى در صحيح خود به نقل از ابوبكر مى‌نويسد:وَاتَّبَعَنَا سُرَاقَةُ بن مَالِكٍ فقلت أُتِينَا يا رَسُولَ اللَّهِ فقال (لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا).(البخاري الجعفي، محمد بن إسماعيل ابوعبدالله (256هـ)، صحيح البخاري، ج 3، ص 3418، تحقيق د. مصطفي ديب البغا، ناشر: دار ابن كثير، اليمامة - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.)
سراقة بن مالك ما را دنبال كرد، گفتم: اى رسول خدا به دنبال ما آمدند، فرمود: نترس كه خداوند با ما است.

براي مشاهده مدارك بيشتر در خصوص حزن و ترس ابوبکر اینجا کلیک کنید.
 اين روايت نشان مى‌دهد كه رسول خدا فقط به گفتن جمله «لا تحزن ان الله معنا» اكتفا نكرده است؛ بلكه با جملات گوناگون سعى در تسكين خاطر او داشته است. اين جملات پيامبر به هر غمگينى گفته مى‌شد حزنش پايان مى‌يافت و قلبش آرام مى‌گرفت؛ اما حزن ابوبكر پايانى نداشت.
  در اینجا باز هم ما یار غار بودن ابوبکر را فرضا قبول میکنیم ،طبق اين روايات حزن ابوبكر با ديدن تعقيب كنندگان آغاز و تا رفتن آن‌ها ادامه داشته است و تسلاى رسول خدا و يادآورى اين كه خداوند با ماست، نگران نباش، براى او سودى نداشته و وى با بى‌توجهى و بى‌اعتمادى به سخن پيامبر خدا، بر حزن خود مى‌افزود تا جائى كه بر اثر اشك ريختن، اشكش بر گونه‌هايش جارى شد.!!!
اکثر مفسران اهل سنت از جمله ابوعبد الرحمن سلمي، ابن عادل حنبلي، فخررازي، شيخ زكرياء نيسابوري، سمرقندى و... ادعا كرده‌اند كه حزن ابوبكر براى رسول خدا بوده است:
اولا: هنگامى سخن از انزال سكينه بر رسول خدا مى‌شود، برخى از بزرگان سنى اصرار مى‌‌كنند كه پيامبر خدا همواره در سكينه و آرامش است و نياز به نزول دوباره آن از جانب خداوند نيست؛ ولى در اين جا كه سخن از اندوه و حزن ابوبكر مى‌شود، ادعا مى‌كنند كه چون پيامبر خدا مصون از ضرر مشركان نبود، ابوبكر براى او نگران شد!!!.
اگر پيامبر خدا، همواره در سكينه و آرامش به سر مى برد و اين سكون و آرامش به خاطر وعده خدا بر حفظ او از خطرهاست؛ پس در اين صورت معنا ندارد كه ابوبكر براى او محزون شود؛ مگر اين كه نسبت به وعده الهى مشكوك باشد؛
ثانياً: دانشمندان سنى براى ادعاى خودشان هيچ دليلى ارائه نكرده‌اند؛ بلكه دليل بر خلاف آن وجود دارد؛ چرا كه اگر ابوبكر فقط بر جان رسول خدا ترسيده بود، رسول خدا مى‌فرمود: «لا تحزن ان الله معي؛ تو نگران من نباش كه خدا با من است» نه اين كه به صورت جمع بفرمايد: «لاتحزن ان الله معنا»؛
ثالثا: حتى اگر بپذيريم كه نگرانى ابوبكر براى رسول خدا بوده است، بازهم فضيلت و منقبتى را براى او ثابت نمى‌كند؛ چون در همان بار نخست رسول خدا به وى يادآورى كرد كه خداوند با ماست و او را از حزن و اندوه منع كرد؛ اما ابوبكر به اين سخن پيامبر خدا اطمينان نكرد و بر نگرانى خود ادامه داد. اين عدم اطمينان به سخن رسول خدا، اگر نقيصه بزرگى براى وى محسوب نشود، فضيلتى را براى وى به ارمغان نخواهد آورد.
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *