علت قتل عثمان بن عفان+سند

طلحه که به بهانه خون‌خواهي عثمان، يکي از پرچم‌داران جنگ جمل بود ـ جزء کساني بود که در قتل عثمان نقش بسزايي داشت.و در خصوص زبیر و عایشه هم نقل شده است:
و كان أكثر من يؤلب عليه طلحة و الزبير و عائشة.( تاريخ يعقوبي، جلد2، صفحه175)
کساني که مردم را عليه عثمان، تحريک مي‌کردند، طلحه و زبير و عايشه بودند.
ابن حجر عسقلاني نقل مي‌کند از مطرّف بن عبد الله و مي‌گويد:
قلنا للزبير يعني في قصة الجمل: يا أبا عبد الله! ما جاء بكم ضيعتم الخليفة الذي قتل يعني عثمان بالمدينة ثم جئتم تطلبون بدمه يعني بالبصرة؟ فقال الزبير: أنا قرأنا على عهد رسول الله صلى الله عليه و سلم: «و اتقوا فتنة لا تصيبن الذين ظلموا منكم خاصة» لم نكن نحسب أنا أهلها حتى وقعت منا حيث وقعت.
(فتح الباري لإبن حجر، ج13، ص2 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج3، ص504 ـ مسند احمد، ج1، ص165 ـ تفسير ابن كثير، ج2، ص311 ـ شواهد التنزيل للحاكم الحسكاني، ج1، ص274 ـ الدر المنثور للسيوطي، ج3، ص177 - إمتاع الأسماع للمقريزي، ج13، ص222 ـ فتح القدير للشوكاني، ج2، ص300)
چه چيزي باعث شد که شما خليفه مسلمين ـ عثمان ـ را اين‌چنين ضايع کرديد و او را کشتيد و سپس به بصره آمده‌ايد و خون‌خواه او هستيد؟! زبير گفت: ما اين آيه را در زمان پيامبر صلي الله عليه و سلم مي‌خوانديم که قرآن مي‌فرمايد: «بترسيد از فتنه‌اي که همه‌گير است و مخصوص ستمگران نيست» و باور نمي‌کرديم که ما اهل اين آيه هستيم تا اين که اين قضيه عثمان پيش آمد و قتل عثمان اتفاق افتاد و متوجه شديم که مشمول اين آيه شريفه هستيم.
در کتاب الفتوح ابن أعثم آمده است:
و أقبل طلحة و الزبير حتى دخلا على عثمان، ثم تقدم إليه الزبير ... ، قال الزبير: فلم استعملت الوليد بن عقبة على الكوفة؟ قال عثمان: استعملته كما استعمل عمر بن الخطاب عمرو بن العاص والمغيرة بن شعبة ، ... ، قال: فلم تشتم أصحاب رسول الله صلى الله عليه و سلم و لست بخير منهم؟ قال عثمان: أما أنت فلست أشتمك و من شتمته فما كان به عجز عن شتمي، فقال: مالك و لعبد الله بن مسعود هجرت قراءته و أمرت بدوس بطنه، ... ، فما لك و لعمار بن ياسر أمرت بدوس بطنه حتى أصابه الفتق؟ ... ، فما لك و لأبي ذر حبيب رسول الله صلى الله عليه و سلم، سيرته حتى مات غريبا طريدا؟ ... فقال الزبير: يا عثمان! إن هذه الاحداث التي عددتها عليك هي أقل أحداثك و لو شئت أن أرد عليك جميع ما تحتج به لفعلت و أراك تقرأ صحيفتك من حيث تريد و أخاف عليك يوما له ما بعده من الأيام.(كتاب الفتوح لإبن أعثم الكوفي، ج2، ص393)
طلحه و زبير وارد خانه عثمان شدند و شروع کردند به اعتراض به عثمان ... ، زبير به عثمان گفت: چرا وليد بن عقبه ـ فاسد و شارب الخمر ـ را والي کوفه کردي؟ عثمان گفت: عمر بن خطاب هم عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبة را والي کرده بود. زبير گفت: چرا صحابه پيامبر صلي الله عليه و سلم را ناسزا مي‌گويي و حال آنکه تو بهتر از آنان نيستي؟ عثمان گفت: من که تو را ناسزا نمي‌گويم و هر کس را که ناسزا مي‌دهم، استحقاق بالاتر از ناسزاي مرا هم دارد. زبير گفت: به چه مجوّزي دستور دادي که عبد الله بن مسعود را در جامعه منزوي کردند و مردم از قرائت عبد الله بن مسعود ممانعت شدند و دستور دادي که با لگد بر شکم او بکوبند؟ چرا دستور دادي که لگد بر شکم عمار بن ياسر زدند و در شکمش، فتق ايجاد شد؟ ... ، چرا دستور دادي که ابوذر، حبيب پيامبر صلي الله عليه و سلم را تبعيد کردي و در غربت، غريبانه جان داد؟ زبير گفت: اي عثمان‌! اين بدعت‌ها و خيانت‌هايي که شمردم، کمترين بدعت‌هاي توست. اگر بخواهم، موارد زيادي از کارهاي خلاف تو را بيان مي‌کنم. پرونده‌ات را بازخواني کن. مي‌ترسم فردايي برسد که ديگر در آن فردا، نتواني هيچ عکس‌العملي از خودت نشان بدهي.
در رابطه با نقش معاويه در قتل عثمان، ابن قتيبه دينوري در کتاب الإمامة و السياسة مي‌نويسد:
و كتب إلى أهل الشام عامة و إلى معاوية و أهل دمشق خاصة: ... فيا غوثاه يا غوثاه و لا أمير عليكم دوني، فالعجل العجل يا معاوية و أدرك ثم أدرك و ما أراك تدرك.
(الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، ج1، ص54)
عثمان، نامه نوشت به مردم شام و معاويه و اهل دمشق: ... ، به فرياد من برسيد که مردم مدينه، تصميم به قتل من گرفته‌اند. بشتاب بشتاب اي معاويه، به داد من برس، به داد من برس، گمان نمي‌کنم که به داد من برسي.
در تاريخ يعقوبي، جلد2، صفحه 175 آمده است:
معاويه با 12 هزار نيرو براي ياري عثمان از شام به طرف مدينه حرکت کرد. در 30 کيلومتري مدينه، لشکر را در آنجا نگه‌داشت تا خودش بيايد به مدينه و خبر بگيرد. وقتي به مدينه آمد، عثمان از او سوال کرد: اي معاويه، پس نيروهايت کجايند؟ معاويه گفت: آمده‌ام خبر بگيرم تا ببينم در مدينه چه خبر است. عثمان گفت: من که نامه نوشتم و قضايا را مطرح کردم. ... . بعد از مشاجراتي، عثمان گفت:
لا والله و لكنك أردت أن أقتل فتقول: أنا ولي الثأر. إرجع، فجئني بالناس! فرجع، فلم يعد إليه حتى قتل.
به خدا سوگند! تو مي‌خواهي من کشته شوم تا به بهانه خون‌خواهي من، قيام کني. برو و با نيروهايت بيا. معاويه رفت و برنگشت تا اين که عثمان کشته شد.
بلاذري در کتاب أنساب الأشراف، جلد6، صفحه 188 و ابن شبة در تاريخ مدينه، جلد4، صفحه 1289 از قول يزيد بن اسد صراحت دارد:
معاويه، نيروهاي کمکي را که از شام آورده بود، به مدينه نياورد و در وسط راه، معطل کرد؛ زيرا:
و إنما صنع ذلك معاوية ليقتل عثمان، فيدعو إلى نفسه.
معاويه مي‌خواست که عثمان کشته شود تا مردم را به بيعت خودش فرا بخواند.
طبري در تاريخش از شبث بن ربعي نقل مي‌کند و صراحت دارد:
به معاويه مي‌گويند:
و قد علمنا أن قد أبطأت عنه بالنصر و أحببت له القتل لهذه المنزلة التي أصبحت تطلب.
(تاريخ الطبري، ج3، ص570 ـ کامل لإبن الأثير، ج3، ص286)
ما مي‌دانيم که تو در ياري عثمان، کوتاهي کردي و مي‌خواستي که او کشته شود تا بعد از او، خلافت را براي خودت قرار بدهي.
ابو الطفيل از صحابه پيامبر اکرم (ص) است و با معاويه، گفتگويي دارد و معاويه به او مي‌گويد:
چرا شما عثمان را ياري نکرديد؟ ابو الطفيل مي‌گويد:ما منعك من نصره أو تربصت به ريب المنون و كنت في أهل الشام و كلهم تابع لك فيما تريد؟ قال معاوية: أو ما ترى طلبي بدمه؟ قال: بلى، و لكنك كما قال أخو جعفي:
لا ألفينك بعد الموت تندبني                  و فى حياتي ما زودتني زادي
تو چرا ياري نکردي؟ تو که در شام بودي و همه، پيرو تو بودند. معاويه گفت: نمي‌بيني که من براي خونخواهي عثمان قيام کرده‌ام؟ ابو الطفيل گفت: بله، مي‌بينيم، ولي به قول شاعر:
شما در زمان حيات من، يک بار هم به ديدار من نيامدي
ولي بعد از مرگ من، ناله و سر و صدا مي‌کني و به سينه مي‌زني؟!
أسد الغابة لإبن الأثير، ج5، ص234 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج4، ص1697 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج26، ص116 ـ الامامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الشيري، ج1، ص215
يعني اين که در زمان حيات عثمان، عکس‌العملي نشان ندادي، ولي امروز براي او، فرياد مي‌زني وا مظلوما؟!
مانند همين درگيري، ميان عمرو بن عاص و معاويه بود و عمرو بن عاص به معاويه گفت:
قاتل حقيقي عثمان، تو بودي.
أنساب الأشراف للبلاذري، ص288 ـ الإمامة و السياسة لإبن قتيبة الدينوري، تحقيق الزيني، ج1، ص88
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج‌البلاغه در چند جا صراحت دارد:
اي معاويه! قاتل واقعي عثمان، تو بودي و بس.
فأما إكثارك الحجاج في عثمان و قتلته، فإنك إنما نصرت عثمان حيث كان النصر لك و خذلته حيث كان النصر له.(نهج‌البلاغه، نامه37)
روزي که ياري تو براي عثمان به درد مي‌خورد، ياري نکردي.
در جاي ديگر آمده است که اميرالمؤمنين (عليه السلام) به معاويه نامه نوشت:
فوالله ما قتل ابن عمك غيرك.(العقد الفريد، ج3، ص333)
غير از تو، کسي قاتل عثمان نبود.
اميرالمؤمنين (عليه السلام) در نهج‌البلاغه مي‌گويد:
و لعمري! ما قتله غيرک.
قسم به جان خودم! غير از تو، کسي عثمان را نکشت.
نهج‌البلاغه، نامه10 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج15، ص84
يعني شما آمديد کوتاهي کرديد و مردم آمدند عثمان را به قتل رساندند.
مشهور است که در رابطه با کشته شدن عثمان، معاويه، تعدادي از صحابه را به همين بهانه کشت.از جمله:
1. عمرو بن حَمِق
يکي از کساني که در قتل عثمان شرکت داشت، صحابه جليل القدر پيامبر(ص)، عمرو بن حمق بود که در سال حجة الوداع يا بعد از حديبيه مسلمان شد و اين اختلافي است.
أسد الغابة، ج4، ص100 - الإصابة، ج4، ص514
در منابع اهل خلاف آمده است:
و أما عمرو بن الحمق فوثب على عثمان فجلس على صدره و به رمق فطعنه تسع طعنات و قال أما ثلاث منهن فإني طعنتهن لله و أما ست فإني طعنت إياهن لما كان في صدري عليه.(الطبقات الكبرى لإبن سعد، ج3، ص74 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج39، ص409 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص424 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص207 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص179)
عمرو بن حمق روي سينه عثمان نشست و 9 خنجر بر بدن او زد و گفت: 3 ضربه براي خدا بود و 6 ضربه ديگر به خاطر کينه‌اي بود که از عثمان در دل داشتم.
در اين زمينه، تاريخ طبري مي‌نويسد:
فاطعنه تسع طعنات كما طعن عثمان، فأخرج فطعن تسع طعنات، فمات في الأولى منهن أو الثانية.
معاويه دستور داد عمرو بن حمق را دستگير کنند و به عامل او گفت: همان‌طوري که او 9 ضربه بر عثمان زد، 9 ضربه بر او بزن. عمرو بن حمق در ضربه اول يا دوم از دنيا رفت.
تاريخ الطبري، ج4، ص197 ـ تاريخ مدينة دمشق، ج45، ص499 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج3، ص477
شعبي ـ که از بنيان‌گذاران مسائل فقهي اهل سنت است ـ مي‌گويد:
أول رأس حمل في الإسلام رأس عمرو بن الحمق.
اولين سري که در اسلام بريده شد و شهر به شهر گردانده شد، سر عمرو بن حمق بود.
الطبقات الكبرى لإبن سعد، ج6، ص25 ـ الكامل في التاريخ لإبن الأثير، ج4، ص83 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص101 ـ أنساب الأشراف، ج5، ص282 ـ تاريخ الإسلام للذهبي، ج4، ص88 ـ تهذيب الکمال للمزي، ج21، ص597 ـ التاريخ الصغير للبخاري، ج1، ص131 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج45، ص503 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1174 ـ المصنف لإبن أبي شيبة، ج8، ص357 ـ الثقات لإبن حبان، ج3، ص275 ـ كتاب الأوائل للطبراني، ص107 ـ المنتخب من ذيل المذيل للطبري، ص46
ابن حجر عسقلاني مي‌گويد:
و بعث برأسه إلي معاويه.
سر عمرو بن حمق را به طرف معاويه بردند.
تهذيب التهذيب، ج8، ص22
اين کثير دمشقي مي‌گويد:
فكان أول رأس طيف به.
اولين سر بريده‌اي که در شهرها گردانده شد، سر عمرو بن حمق بود.
البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص52
ابن اثير و ابن کثير مي‌گويند:
همسر عمرو بن حمق ـ آمنه بنت شريد ـ را زنداني کرده بودند و وقتي سر بريده شوهرش را به شام آوردند، معاويه دستور داد سر بريده همسرش را ببرند و در دامن او قرار بدهند.
حتي وجه إليها رأس عمرو بن حمق، فألقي في حجرها، فارتاعت لذلك، ثم وضعته في حجرها و وضعت كفها على جبينه، ثم لثمت فاه، ثم قالت: غيبتموه عني طويلا ثم أهديتموه إلي قتيلا، فأهلا بها من هدية.
وقتي او سر بريده شوهرش را ديد، شوکه و ناراحت شد و سر بريده را در دامنش قرار داد و با دستش بر سر بريده کشيد و لب‌هاي خونينش را پاک کرد و گفت: مدت‌ها، شوهرم را از من مخفي کرديد و امروز هم سر بريده‌اش را براي من هديه آورديد. چه زيبا هديه‌اي بود که معاويه براي من آورد.
اسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص101 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص52 ـ تاريخ مدينه دمشق لإبن عساکر، ج69، ص40
2. عبد الرحمن بن عُدِيْس
عبد الرحمن بن عديس هم در قتل عثمان، دخيل بوده است و معاويه دستور داد ايشان را در منطقه بعلبک دستگير کردند و به جرم دخالت در قتل عثمان، به شهادت رساندند.
تاريخ مدينه دمشق لإبن عساکر، ج35، ص108

چندين نمونه از اين موارد داريم که معاويه، کساني را که در قتل عثمان شرکت داشتند، دستور داد اينها را گرفتند و کشتند.
قتل عثمان، مقدمات و مؤخرات زيادي داشت و افراد زيادي در آن دست داشتند. اولين کسي که اعتراض بر عثمان را آغاز کرد،يکي از صحابه پيامبر(ص) به نام «جبلة بن عمرو صاعدي» که از انصار و اهل بدر بود. روزي عثمان را همراه با یک زنجیر دید و گفت:
به خدا سوگند!‌ روزي اين زنجير را بر گردنت آويزان خواهم کرد؛ مگر اين که خيانت‌کارهايي را که در مسند امور قرار داده‌‌اي، بر کنار کني. عثمان گفت:
أي بطانة فوالله إني لأتخير الناس، فقال: مروان تخيرته و معاوية تخيرته و عبد الله ابن عامر بن كريز تخيرته و عبد الله بن سعد تخيرته، منهم من نزل القرآن بدمه و أباح رسول الله صلى الله عليه و سلم دمه، قال: فانصرف عثمان فما زال الناس مجترئين عليه إلى هذا اليوم.
من خيانت‌کاري را در رأس کار قرار ندادم. از توده مردم و صحابه پيامبر و افراد خيّر و خوب را در رأس امور قرار داده‌ام. جبلة بن عمرو گفت:
تو، مروان و معاويه و عبد الله بن عامر و عبد الله بن سعد را انتخاب کرده‌اي که همه‌شان پرونده سياهي دارند. از آنهايي که انتخاب کرده‌اي، کساني هستند که قرآن آنها را مهدور الدم مي‌داند و پيامبر(ص)خون آنها را مباح مي‌داند. عثمان رفت بعد از آن، مردم جرأت پيدا کردند که به عثمان اعتراض کنند.
تاريخ الطبري، ج3، ص400 ـ البداية و النهاية لإبن كثير، ج7، ص197
جبلة بن عمرو صاعدي از کساني است که: لما أرادوا دفن عثمان فانتهوا إلى البقيع فمنعهم من دفنه جبلة بن عمرو الساعدي فانطلقوا إلى حش كوكب
بعد از قتل عثمان، از دفن او در قبرستان بقيع ممانعت کرد و عثمان را در قبرستان يهوديان دفن کردند.
الإصابة لإبن حجر، ج1، ص566
 يکي از مواردي که در منابع اهل سنت در خصوص عثمان آمده، اين است که عثمان، اهل مدينه را کافر مي‌دانست و صحابه را نفرين کرده بود.
در تاريخ طبري که ماجراي عبد الله بن سبأ را از آن نقل مي‌کنند ـ عثمان، نامه‌اي به معاويه نوشت:
بسم الله الرحمن الرحيم أما بعد فإن أهل المدينة قد كفروا و أخلفوا الطاعة و نكثوا البيعة.
اهل مدينه، همگي کافر شدند ... .
تاريخ الطبري، ج3، ص402
در مورد نفرين عثمان، ابن سعد در طبقات کبري آورده است:
وقتي مردم، عثمان را محاصره کردند، عثمان گفت:
يا قوم! لا تقتلوني، فإني وال و أخ مسلم، فلما أبوا، قال: اللهم أحصهم عددا و اقتلهم بددا و لا تبق منهم أحدا.
اي مردم! مرا نکشيد، من، حاکم و برادر ديني شما هستم. وقتي مردم اقدام به قتل او کردند، عثمان، صحابه را نفرين کرد: خدايا! بلايت را بر اينها بباران و اينها را به بدترين قتل، گرفتار کن و يکي از اينها را زنده نگه ندار.
الطبقات الکبري لإبن سعد، ج3، ص67
مجاهد ـ از مفسران بزرک اهل سنت ـ مي‌گويد:
نفرين عثمان، صحابه را گرفت و:
فقتل الله منهم من قتل في الفتنة و بعث يزيد إلى أهل المدينة عشرين ألفا فأباحوا المدينة ثلاثا يصنعون ما شاؤوا.
خداوند به برکت نفرين عثمان، تعداد زيادي از صحابه را کشت. وقتي يزيد بن معاويه، 20 هزار نيرو در واقعه حره به مدينه فرستاد، يزيد دستور داد که ناموس مردم، سه شبانه روز بر لشکريانش مباح باشند و هرچه مي‌خواستند، مي‌کردند.
الطبقات الکبري لإبن سعد، ج3، ص68 ـ كنز العمال للمتقي الهندي، ج13، ص86
ابن کثير مي‌گويد:
در حمله‌اي که لشکريان يزيد به مدينه کردند، 700 نفر از مهاجرين و انصار کشته شدند و از مردم عادي هم 10 هزار نفر و در همان سال در اثر تجاوز لشکر يزيد به ناموس مردم:
ولدت ألف إمرأة من اهل المدينة بعد وقعة الحرة من غير زوج.
هزار فرزند نامشروع و زنا بعد از واقعه حره در مدينه به وجود آمد.
البداية و النهاية لإبن كثير، ج8، ص241
يعني عثمان نفرين مي‌کند و خدا هم يزيد را وادار مي‌کند به حمله تا 700 نفر از مهاجرين و انصار کشته شوند و ناموس مردم مورد تجاوز قرار بگيرد.
چه عواملي باعث شد عثمان کشته شود؟
طلحه به عثمان مي‌گويد:
إنک أحدثت أحداثا لم يکن الناس يعهدونها.
بدعت‌هايي را گذاشتي که سابقه نداشت.
أنساب الأشراف، ج5، ص29
زبير در حق عثمان مي‌گويد:
اقتلوه فقد بدّل دينکم.
او را بکشيد که دين شما را تغيير داد.
شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج9، ص36
عبد الله بن مسعود در جاي ديگر مي‌گويد:
إن دم عثمان حلال.
خون عثمان حلال است.
تاريخ الطبري، ج3، ص341
به عمار گفتند:
لم قتلتموه؟ قال: ‌لإحداثه.
چرا عثمان را کشتيد؟ گفت: به خاطر بدعت‌هايش.
وقعة صفين لإبن مزاحم، ص319
عمار مي‌گويد:
أراد أن يغير ديننا فقتلناه.
عثمان مي‌خواست دين ما را تغيير بدهد و ما هم او را کشتيم.
وقعة صفين لإبن مزاحم، ص339 ـ شرح نهج البلاغة لإبن أبي الحديد، ج8، ص22
أما آنچه که خيلي مهم و اساسي است، اين است:
عده ای از مردم مصر مدينه آمدند و از حاکم مصر به عثمان شکايت کردند که يکي از صحابه را به قتل رسانده و جنايت کرده. مردم به خانه عثمان هجوم آوردند و محاصره شروع شد تا اين که عثمان و تسليم شد با وساطت امير المؤمنين(ع) و طلحه و زبير و نامه نوشت و حاکم مصر را عزل کرد و به جاي او، محمد بن أبي بکر را به عنوان خليفه معرفي کرد. مردمی که با خوشحالي به مصر مي‌رفتند، نامه رسانی را ديدند محمد بن أبي بکر دستور داد او را دستگير کردند و از او پرسيدند:
به کجا مي‌روي؟
گفت: به مصر. گفتند: براي چه؟
گفت: پيام دارم. گفتند: پيامت چيست؟ گفت: نمي‌توانم بگويم.
بدن او را بازجويي کردند چيزي نيافتند. مَشک خشکي همراه او دیدند که گویا چيزي در داخل آن است. وقتی مشک را بررسی کردند نامه ای از عثمان را درون آن دیدند که به حاکم مصر نوشته شده و مُهر گردیده بود:
اگر محمد بن أبي بکر و ... آمدند، آنها را به بدترين وجه، به قتل برسان و هر کس خواست از من شکايت و اعتراض کند، به قتل برسان.
مردم راهی مصر شگفت زده شدند و به مدينه خدمت اميرالمؤمنين(ع) برگشتند که تو واسطه شدي، پس اين نامه چيست؟ نزد طلحه و عمار و زبير هم رفتند تا به اطلاع عثمان رسانده و گفتند :
اين چيست؟ عثمان گفت: من خبر ندارم. گفتند: آيا اين غلام توست؟ گفت: بله. گفتند: آيا اين شتر براي توست که او سوار شده است؟
گفت: بله. گفتند: آيا مُهر اين نامه براي توست يا نه؟
گفت: مُهر براي من است، ولي من خبر ندارم.
لذا، بعد از آن بود که مردم احساس کردند که عثمان، قابل اصلاح نيست و تصميم به قتل او گرفتند.
الطبقات الکبري لإبن سعد، ج3، ص65 ـ تاريخ مدينه دمشق لإبن عساکر، ج39، ص323 ـ تاريخ المدينة لإبن شبة، ج4، ص1154 ـ تاريخ الطبري، ج3، ص401 ـ اخبار مدينه، ج2، ص13
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *