توسل اهل سنت به مردگان

اهل سنت وجماعت توسل به ميت را مانند توسل به زنده جايزدانسته اند چون فرقي بين آن دو نيست چراكه توسل يا به مقام نبوت است يا به پرهيزگاري متوفي در اين صورت فرقي بين اينكه زنده باشد يامرده نيست.
چون صفت نبوت و پرهيزگاري بعد از مرگ باقي اند و دراين مورد از طرف پيامبر(ص) و صحابه نهي و منعي نشده است و به آنچه كه طبراني از عثمان بن حنيف روايت كرده و آن راصحيح دانسته استدلال كرده اند عثمان بن حنيف مي فرمايند:
مردي براي انجام كاري به نزد عثمان آمد و شد ميكرد عثمان به او توجه نميكرد و به كارش رسيدگي نمي نمود آن مرد به عثمان بن حنيف رسيد و به او شكايت كرد عثمان بن حنيف به او گفت: برو وضو بگير و به مسجد برو و دو ركعت نماز بخوان و بگو:
خداوندا نيازم را از تو مي خواهم و با توسل به پيامبرمان محمد(ص)پيامبر رحمت به درگاه تو رو مي آورم اي محمد(ص)بواسطة تو رو به پروردگارم مي آورم كه نيازم را بر آورده كند نيازت رابگو و برگرد پيش من تا با هم برويم.
مرد رفت و آنچه را كه عثمان بن حنيف گفته بود انجام داد سپس به در خانه عثمان رفت همين كه دربان آمد دستش را گرفت و پيش عثمان برد و او را كنار خود نشاند عثمان گفت: چه حاجتي داري مرد نياز خود راباز گفت و عثمان آن رابرآورده كرد سپس به اوگفت:
تا اين لحظه حاجتت را به ياد نداشتم هر موقع نيازي داشتي نزد ما بيا . مرد از خانه عثمان بيرون رفت در راه به عثمان حنيف رسيد و به اوگفت خدا پاداش خيرت دهد نه به كارم و نه به خودم توجهي نمي كرد تا اينكه درباره من با او صحبت كردي عثمان بن حنيف گفت:
به خدا قسم من با او صحبت نكردم بلكه من ديده بودم كه مردي نابينا نزد رسول خدا(ص)آمد و از فقدان بينائي اش شكايت كرد پيامبر(ص)به او فرمود:
آيا مي تواني صبركني؟ مرد گفت: اي رسول خدا(ص) عصاكش و راهنمائي ندارم و دچارمشقت شده ام . پيامبر(ص)فرمودند:
برو وضو بگير و دو ركعت نماز بخوان و سپس اين دعا را بخوان .عثمان بن حنيف د به خدا قسم هنوز نرفته بوديم ومشغول صحبت بوديم كه مرد بر ما وارد شدگوئي كه هرگز نابينا نبوده است اين حديث دليل بر جايز بودن توسل به ميت و مخاطب ساختن پيامبر(ص)است درحالي كه رحلت فرموده به جهت اينكه گفت: {يارسول الله} رواه الطبراني و قال بعد ذكره و الحديث صحيح كذا في الترغيب ج 1 ص 440 و قال ابن تيميه قال الطبراني روي هذا الحديث شعبة قال ابو عبد الله المقدسي و الحديث صحيح التوسل و الوسيله ص 101 
در زمان خلافت عمره وتوسل به قبر رسول اكرم(ص)
حافظ ابوبكر بيهقي از چند نفر تابه مالك الدار مي رسد روايت كرده است در زمان خلافت عمر بن خطاب خشكسالي و قحطي در مدينه پيش آمد يكي از اصحاب كه گويا بلال بن حارث مزني بود به نزد قبر پيغمبر آمد و گفت: يارسول الله از خداوند تقاضا كن كه باراني براي امتت بفرستد كه خيلي در مضيقه هستند شب حضرت رسول(ص)را در خواب ديد و به او گفت پيش عمر برو وسلامش برسان و به او بگو كه خداوند برايشان باران مي فرستد آن شخص نزد عمر آمدو خوابي را كه ديده بود برايش بازگو نمود عمر گفت:
خداوندا تو شاهد هستي از هيچ چيز تقصيري نكردم مگر از آنچه از او عاجز مانده باشم 
ابن كثير بدايه .جلد 1 ص 91
و قال الحافظ أبو بكر البيهقي: أخبرنا أبو نصر بن قتادة وأبو بكر الفارسي قالا: حدثنا أبو عمرو بن مطر حدثنا إبراهيم بن علي الذهلي، حدثنا يحيى بن يحيى، حدثنا أبو معاوية، عن الأعمش، عن أبي صالح عن مالك الدار قال: أصاب الناس قحط في زمن عمر بن الخطاب فجاء رجل إلى قبر النبي صلى الله عليه وسلم فقال: يا رسول الله استسق الله لأمتك فإنهم قد هلكوا، فأتاه رسول الله صلى الله عليه وسلم في المنام فقال: " ائت عمر فأقرئه مني السلام وأخبرهم أنهم مسقون وقل له: عليك بالكيس الكيس "، فأتى الرجل فأخبر عمر فقال:" يا رب ما ءالو إلا ما عجزت عنه ". هذا إسناد صحيح ".انتهى كلام ابن كثير. وهذا إقرار منه بصحة هذا الحديث من الحافظ ابن كثير.
از اينجا استدلال به عمل اصحاب رسول الله است و تائيد عمر .
عمر نگفت شما كار نامشروعي انجام داده ايد و هيچ يك از ائمه كه اين حديث را آورده اند و يا كساني بعد از آنها آمدند نگفته اند كه اين كفر و گمراهي است و هيچ يك از آنها در متن حديث طعنه نزده اند ابن حجر عسقلاني هم اين حديث را آورده است:
 وَلَوْ أَنْهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا 
يرشد تعالى العصاة والمذنبين إذا وقع منهم الخطأ والعصيان أن يأتوا إلى الرسول صلى الله عليه وسلم فيستغفروا الله عنده، ويسألوه أن يستغفر لهم، فإنهم إذا فعلوا ذلك تاب الله عليهم ورحمهم وغفر لهم، ولهذا قال: لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا 
و قد ذكر جماعة منهم: الشيخ أبو نصر بن الصباغ في كتابه "الشامل" الحكاية المشهورة عن العُتْبي، قال: كنت جالسا عند قبر النبي صلى الله عليه وسلم
فجاء أعرابي فقال: السلام عليك يا رسول الله، سمعت الله يقول: وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا / وقد جئتك مستغفرا لذنبي مستشفعا بك إلى ربي ثم أنشأ يقول:
يا خيرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه ... فطاب منْ طيبهنّ القاعُ والأكَمُ ...
نَفْسي الفداءُ لقبرٍ أنت ساكنُه ... فيه العفافُ وفيه الجودُ والكرمُ ...
ثم انصرف الأعرابي فغلبتني عيني، فرأيت النبي صلى الله عليه وسلم في النوم فقال: يا عُتْبى، الحقْ الأعرابيّ فبشره أن الله قد غفر له
ابن کثیر به نقل از ابومنصور می گوید:
عتبی می گوید: خدمت روضه پیامبر(ص) نشسته بودم عربی آمد و گفت:
السلام علیک یا رسول الله شنیده ام که خداوند بزرگ می فرمایند:
وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّابًا رَحِيمًا
اگر آنانی که با ارتکا عصیان برخود ظلم کردند به خدمت تو می آمدند واز خدا آمرزش می طلبیدند که گناهشان را ببخشاید و پیامبر نیز برای ایشان دعا می کرد خداوند را توبه پذیر و مهربان می یافتند. سپس مرد عرب گفت:
ای پیامبر من به خدمت تو آمده ام  و از خدا می طلبم که از گناهم بگذرد و تو را نرد خدای بزرگ شفیع قرار می دهم. انگاه این اشعار را سرود:
ياخيرَ من دُفنَت بالقاع أعظُمُه ... فطاب منْ طيبهنّ القاعُ والأكَمُ ...
نَفْسي الفداءُ لقبرٍ أنت ساكنُه ... فيه العفافُ وفيه الجودُ والكرمُ .... 
عتبی می گوید:
سپس مرد عرب رفت و من به خواب رفتم.پیامبر را در خواب دیدم که فرمود:
ای عتبی مژده بده آن مرد عرب را که خدای بزرگ او را بخشید 
تفسير ابن كثير جزء 2 ص347
ايه 64 سوره النساء در تفاسير معتبر اهل سنت آمده آيا ممكن است اين بزرگواران دين شرك رابراي امت رسول الله ترويج داده باشند؟
آنها مي گويند توسل به زنده جايز است ولي به ميت جايز نيست و شرك است با توجه به اين دلايلي كه ذكر شد جواب اين است كه اگر توسل كننده اثر و تاثيري مستقل براي كسي كه به او توسل شده قائل باشد اين عقيده شرك است چه نسبت به زنده باشد چه مرده فرقي ندارد چون هيچ يك ازموجودات استقلال ذاتي ندارند.
كساني كه مي گويند توسل به مرده جايز نيست چون عمر به زنده توسل كرد جواب اين است كه عمر نگفت امروز با توسل به عباس بن عبد المطلب از خداوند طلب باران مي كنيم بلكه گفت با توسل به عباس عموي پيامبرت طلب باران مي كنيم پس اين شآن و منزلت عباس به خاطر اين است كه عموي پيامبر راحل است و اين اعتراف به جاه و مقام رسول خدا(ص)است كه همیشه بعد از فوتش باقي است بطوري كه عمويش نيز از آن برخوردار شده وگرنه ابوبكر و عثمان و علي همراه كساني بودند كه جهت طلب باران آمده بودند ودرحالي كه آنان قطعا برتر از عباس هستند به آنها توسل نكرد و به دعاي خود نيز اكتفاء نكرد بلكه به كسي توسل كرد كه حرمت و عزتي از پيامبر به همراه دارد. 
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *