پرتال جامع سنت

شرحی بر تاریخ تحلیل نشده اسلام

بدعت عمر در اذان (7) + سند

در زمان رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در مكه، بلال، عمار، ابوذر، مقداد، سلمان و صهيب و... تيم ويژه‌اي تشكيل داده بودند و به تعبير برخي بزرگان اهل سنت، معروف بودند به شيعه علي (عليه السلام): عرفوا بشيعة عليّ في زمن رسول الله و جزء مخلصان و عاشقان علي عليه السلام بودند. بعد از فتح مكه ابوسفيان از مدينه مي‌گذشت:
170 - (2504) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ حَاتِمٍ، حَدَّثَنَا بَهْزٌ، حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ، عَنْ ثَابِتٍ، عَنْ مُعَاوِيَةَ بْنِ قُرَّةَ، عَنْ عَائِذِ بْنِ عَمْرٍو، أَنَّ أَبَا سُفْيَانَ، أَتَى عَلَى سَلْمَانَ، وَصُهَيْبٍ، وَبِلَالٍ فِي نَفَرٍ، فَقَالُوا: وَاللهِ مَا أَخَذَتْ سُيُوفُ اللهِ مِنْ عُنُقِ عَدُوِّ اللهِ مَأْخَذَهَا، قَالَ فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ: أَتَقُولُونَ هَذَا لِشَيْخِ قُرَيْشٍ وَسَيِّدِهِمْ؟، فَأَتَى النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَخْبَرَهُ، فَقَالَ:يَا أَبَا بَكْرٍ لَعَلَّكَ أَغْضَبْتَهُمْ، لَئِنْ كُنْتَ أَغْضَبْتَهُمْ، لَقَدْ أَغْضَبْتَ رَبَّك فَأَتَاهُمْ أَبُو بَكْرٍ فَقَالَ: يَا إِخْوَتَاهْ أَغْضَبْتُكُمْ؟ قَالُوا: لَا يَغْفِرُ اللهُ لَكَ يَاأَخِي
ابو سفيان از كنار بلال و سلمان و صهيب عبور مي‌كرد و اينها گفتند: هنوز شمشير اسلام از گردن اين مرد برداشته نشده و (روحيه دوران جاهليت را از دست نداده و شمشير اسلام او را تهديد مي‌كند) ابوبكر به اينها اعتراض كرد و گفت به شيخ و بزرگ قريش اين گونه مي‌گوئيد؟ (از نگاه ابوبكر، ابوسفيان شيخ قريش است) و ابوبكر رفت به سوي رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و اين خبر را به او داد كه اينها چنين گفته‌اند و من هم به آنان چنين گفتم. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم به ابوبكر گفت: با اين كارت سلمان و بلال و صهيب را به غضب آوردي و با غضب آنها، خدا را به غضب آوردي. ابوبكر با ناراحتي برگشت به سمت آنها و گفت: اي برادران! من شما را ناراحت كردم، آنها هم گفتند: خداوند گناهات را ببخشد اي ابوبكر.
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 10، ص 463، اسم المؤلف: أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي، الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري
صحيح مسلم، ج4 ص1947 المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسن القشيري النيسابوري (المتوفى: 261هـ)، المحقق: محمد فؤاد عبد الباقي، الناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، عدد الأجزاء: 5 .
المعجم الكبير ج18 ص18 المؤلف: سليمان بن أحمد بن أيوب بن مطير اللخمي الشامي، أبو القاسم الطبراني (المتوفى: 360هـ)، المحقق: حمدي بن عبد المجيد السلفي، دار النشر: مكتبة ابن تيمية - القاهرة، الطبعة: الثانية، عدد الأجزاء:25 .
مسند الإمام أحمد بن حنبل ج34 ص243 المؤلف: أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل بن هلال بن أسد الشيباني (المتوفى: 241هـ)، المحقق: شعيب الأرنؤوط - عادل مرشد، وآخرون، إشراف: د عبد الله بن عبد المحسن التركي، الناشر: مؤسسة الرسالة، الطبعة: الأولى، 1421 هـ - 2001 م
لعن ابوبکر
بدعت های ابوبکر
در تاريخ دمشق نقل مي‌كند كه:
حدثنا أبو المغيرة حدثنا الأوزاعي قال إن بلالا أتى عمر بن الخطاب فقال الصلاة فرددها عليه فقال له عمر نحن أعلم بالوقت منك قال له بلال لأنا أعلم بالوقت منك وأنت أضل من حمار أهلك
بلال آمد گفت كه وقت نماز رسيده و عمر گفت كه ما خودمان بهتر از تو مي‌دانيم وقت نماز را، بلال هم گفت من بهتر از تو وقت نماز را مي‌دانم و تو از الاغ خانگي خودت هم گمراهيت بيشتر است.
تاريخ مدينة دمشق وذكر فضلها وتسمية من حلها من الأماثل، ج 10، ص 474، اسم المؤلف:  أبي القاسم علي بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله الشافعي، الوفاة: 571، دار النشر: دار الفكر - بيروت - 1995، تحقيق: محب الدين أبي سعيد عمر بن غرامة العمري.
بلال و توهین به عمر
اينها نشان مي‌دهد درگيري‌هايي بين بلال با ابوبكر و عمر بوده و خط بلال با عمر و ابوبكر متفاوت بوده است، حتي در زمان خود رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم و قضيه وقت اذان، تقريباً براي بعد از شهادت رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم بوده است.
همچنين در معجم رجال الحديث آمده:
قال: رأيت في بعض كتب أصحابنا، عن أبي البختري، قال: حدثنا عبد الله بن الحسن بن الحسن: أن بلالا، أبي أن يبايع أبابكر، و أن عمر أخذ بتلابيبه، و قال له: يا بلال! هذا جزاء أبي بكر منك أن أعتقك، فلا تجئ تبايعه؟ فقال: إن كان أبوبكر أعتقني لله فليدعني لله، و إن كان أعتقني لغير ذلك فها أنا ذا، و أما بيعته، فما كنت أبايع من لم يستخلفه رسول الله صلى الله عليه و آله،و الذي استخلفه بيعته في أعناقنا إلى يوم القيامة، فقال عمر: لا أبا لك، لا تقم معنا، فارتحل إلى الشام.
بلال از بيعت با ابوبكر امتناع كرد، عمر آمد و گوشه لباس بلال را گرفت و گفت: اي بلال! اين پاداش ابوبكر است كه تو را آزاد كرد و تو حاضر نيستي با او بيعت كني؟ بلال گفت: اگر ابوبكر براي خدا مرا آزاد كرده، مرا آزاد بگذارد، و اگر براي چيز ديگري آزاد كرده، من حاضرم برگردم و عبد او بشوم. (البته ابوبكر واسطه بود در آزاد كردن بلال، چون رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) پول آزاد كردن بلال را به ابوبكر داد) و اما بيعت با ابوبكر، من با او بيعت نمي‌كنم چون رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم او را جانشين خود نكرد و بيعت ما در روز غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام تا قيام قيامت باقيست؛ عمر به بلال گفت: اي بي مادر، در شهر ما اقامت نكن؛ بلال هم به شام رفت و تا آخر عمرش آنجا ماند و از دنيا رفت.
معجم رجال الحديث خوئي، ج 4 ، ص 272.
آيا واقعا جنگ با اصحاب ردّه علت حذف «حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» از اذان بود؟ اگر علت اين بود، در زمان رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هم جنگ‌ها و غزوات بيشتري اتفاق افتاد و هم خطرش براي اسلام بيشتر بود، چرا نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم اين كار را نكردند؟ اگر به خاطر جهاد ترك شدن بود، چرا بعد از تمام شدن جنگ‌ها، ‌حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ به جاي خودش باز نگشت؟ اگر بر فرض، دستور، دستور حكومتي بوده و در زمان ضرورت صادر شده، بايد بعد از رفع ضرورت اين حكم برداشته مي‌شد، حال آن كه بعد از نهي عمر، هنوز حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ به اذان بر نگشته است.
عمر سه چيز حلال را بر مردم حرام نمود
تفتازاني تعبيري دارد در شرح تجريد:
أن عمر بن الخطاب خطب الناس و قال: أيها الناس! ثلاث كن علي عهد رسول الله و أنا أحرمهن و أعاقب عليهن: متعة النساء و متعة الحج و حي علي خير العمل.
سه چيز در زمان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود و من آن سه چيز را نهي مي‌كنم و هر كس آنها را انجام دهد، او را معاقبه و تنبيه مي‌كنم: متعه زنان و متعه حج و حي علي خير العمل.
شرح تجريد قوشجي، المقصد الخامس الإمامة، ص 374 - طبري در المسترشد، ص 15.
اين حديث صراحت دارد بر اين كه عمر، به قول آقايان اهل سنت، از ولايت تشريعي يا حكومتي خود استفاده كرده است.
اهل سنت براي عمر حق تشريع قائلند
آقايان اهل سنت به شيعه اعتراض مي‌كنند كه شما براي ائمه عليهم السلام ولايت تشريعي قائل هستيد. اگر ما براي ائمه عليهم السلام ولايت تشريعي قائل هستيم، براي كساني است كه آية تطهير و آيه مباهله و آيه يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ در شأن آنان نازل شده و حديث ثقلين صراحت دارد؛ ولي عمر بن خطاب شما، تا سال 7 يا 8 بعثت مشغول بت پرستي بود، حتي خيلي از افراد از ترس عمر جرأت مسلمان شدن هم نداشتند. بعد از مسلمان شدن عمر تعداد زيادي از قريش اسلام آوردند، كه حتي بعضي اين را جزء كرامات عمر دانسته‌اند و مي‌پندارند كه به قدري قدم عمر مبارك بود كه با مسلمان شدنش، افراد زيادي اسلام آوردند. بله! ما هم اين را قبول داريم؛ ولي اينها از ترس او جرأت اسلام آوردن نداشتند و بعد از اسلام آوردن او، اين ترس رفت. نه تنها اين فضيلت نيست، بلكه يك نقطة ضعف بود كه جلوگيري مي‌كرد از اسلام آوردن عده‌اي كه از صميم قلب مي‌خواستند مسلمان شوند.
حافظ علوي كه مورد تأئيد ذهبي و ابن حجر است عمر را مانع گفتن حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ مي‌داند
غير از اين روايت، روايات متعددي در كتاب اهل سنت هست كه خود عمر بن خطاب مانع از گفتن حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ بود. مثلا آقاي حافظ علوي كه مورد تأئيد ذهبي و ابن حجر و ديگران است، از صائب بن مالك نقل مي‌كند:
عن عمر كان يؤذن بحي علي خير العمل، ثم ترك ذلك و قال عمر أخاف أن يتكل الناس.
عمر در اذان، حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ مي‌گفت: سپس آن را ترك كرد و مي‌گفت مي‌ترسم كه مردم به نماز تكيه كنند و از امور ديگر باز بمانند.
الأذان بحي علي خير العمل حافظ علوي، ص 99 - حي علي خير العمل محمد سالم عزان، ص 34.
همچنين در كتاب الإحكام كه از كتب زيديه است، نقل مي‌كند از يحيي بن الحسين:
قد صح لنا أن حي علي خير العمل كانت علي عهد رسول الله، يؤذن بها و لم تطرح إلا في زمن عمر بن الخطاب و إنه أمر بطرحها و قال أخاف أن يتكل الناس عليها و أمر بإثبات الصلاة خير من النوم مكانها.
با سند صحيح براي ما ثابت است كه «حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» در زمان رسول خدا صلّي الله عليه و آله در اذان بوده است؛ و از اذان حذف نشد مگر در زمان عمر بن خطاب به بهانه اين كه مي‌ترسم موجب مشقت و سختي مردم شود امر به حذف آن نمود و به جاي آن «الصَّلَاةُ خَيْرٌ مِنَ النَّوْمِ » را در اذان قرار داد.
الإحكام، ج 1، ص 84.
همچنين در الأذان بحي علي خير العمل، صفحه 79 آمده كه:
آقا امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد: پدرم امام سجاد عليه السلام در اذانش حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ مي‌گفت.
و كان عمر لما خاف أن يثبت الناس عن الجهاد و يتكلوا، أمرهم فكفوا عنها.
عمر ترسيد كه مردم به نماز تكيه كنند و جهاد را كنار بگذارند،‌ دستور داد كه مردم از گفتن حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ دست برداشتند.
باز هم در كتاب الأذان بحي علي خير العمل، صفحه 63 از خود زيد بن علي عليه السلام نقل مي‌كند:
مما نقم المسلمون علي عمر، أنه نهي من النداء في الأذان حي علي خير العمل، قد بلغت العلماء كان يؤذن بها لرسول الله حتي قبضه الله عزوجل، ‌كان يؤذن بها لأبي بكر حتي مات و طرفا من ولاية عمر حتي نهي عنها.
از چيزهائي كه مسلمانان بر عمر انتقاد مي‌كردند، نهي او از حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ در اذان بود، رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم هم در زمان خود، حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ مي‌گفت و ابوبكر هم مي‌گفت و عمر هم در مقداري از زمان ولايت خود، حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ را مي‌گفت، ولي بعدا آن را نهي كرد.
از ائمه عليهم السلام هم روايات متعددي نقل كرده‌اند و همچنين قاضي زيد كلاري كه از بزرگان زيديه است مي‌گويد:
فأما حي علي خير العمل فكانت في الأذان فسمعها عمر يوما، أمر بالإمساك فيه عنها و قال إذا سمعها الناس ضيعوا الجهاد لموضعها و يتكلوا عليها.
عمر گفت اگر مردم احساس كنند كه نماز بالاتر و برتر از جهاد است، به نماز تكيه مي‌كنند و از جهاد باز مي‌مانند.
الأذان بحي علي خير العمل، ص153، به نقل از شرح تحرير قاضي زيد.
روايت ديگري از حسن بن يحيي بن حسين بن زيد مي گويد:
لم يزل النبي يؤذن بحي علي خير العمل حتي قبضه الله و كان يؤذن بها في زمن ابي بكر، فلما ولي عمر قال: دعوا حي علي خير العمل لا يشتغل الناس عن الجهاد.
رسول خدا صلّي الله عليه و آله همواره در اذان خود «حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ»
الإعتصام بحبل الله المتين، جلد 1، صفحه 296 باز هم به همين شكل مي‌گويد:
فقال عمر بن الخطاب إني أخاف أن يتكل الناس علي الصلاة إذا قيل (حي علي خير العمل) و يدع الجهاد، فأمر أن يطرح من الأذان حي علي خير العمل.
عمر بن خطاب گفت: من مي‌ترسم با گفتن «حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» در اذان مردم براي نماز به سختي بيافتند و جهاد را ترك كنند، از اين رو امر كرد تا «حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ» را از اذان حذف كنند.
الإعتصام بحبل الله المتين، جلد 1، صفحه 296.
اشكال ديگري كه در اينجا مطرح است، اگر حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ مانع از جهاد بوده، سخت‌ترين جنگ براي هيئت حاكمه، جنگ با اصحاب ردّه در زمان ابوبكر بوده و هيچ كس حاضر نبود برود. حتي ابوبكر فرستاد دنبال عمر و با او مشورت كرد و گفت كه مردم به جهاد نمي‌روند، اگر علي را بتواني تهديد و وادار كني كه به جهاد بيايد، همه مي‌آيند؛ عمر گفت: اين كار به صلاح نيست؛ چون اگر او بيايد و پيروزي نصيب شود، به نام او تمام مي‌شود و مردم به سمت او مي‌روند و اين به صلاح ما نيست. بگذار او در مدينه بماند و از او مشورت بگير.
حال سؤال اين است كه چرا در اين شرايط سخت، حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ ترك نشد؟ و شايسته بود كه او اين كار را انجام مي‌داد.
حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ، مظهر دعوت به ولايت ائمه عليهم السلام
بحث امروز در اين مورد است كه حي علي خير العمل،‌ در حقيقت دعوتي بود به ولايت ائمه عصمت و طهارت عليهم السلام و هيئت حاكمه تلاش مي‌كرد كه هر آنچه از مظاهر ولايت است و اشاره يا كنايه به ولايت دارد را، حتي المقدور در جامعه مطرح نشود. در روايات اهل بيت عليهم السلام نكاتي را مي‌بينيم كه صراحت دارد بر اين كه حذف حَيَّ عَلَى خَيْرِ الْعَمَلِ، با انگيزه مخالفت با ولايت اهل بيت عليهم السلام بوده.
شيخ صدوق در علل الشرايع و در عيون اخبار الرضا از آن حضرت‌ روايت مي‌كند كه در مورد اذان از حضرت سؤال كردند:
فأخبرني عن الأذان لم أمروا؟ قال لعلل كثيرة؛ منها: أن يكون تذكيرا للساهي و تنبيها للغافل و تعريفا لمن جهل الوقت؛... فجعل النداء إلي الصلاة في وسط الأذان؛ فقدم قبلها أربعا التكبيرتين و الشهادتين و أخر بعدها أربعا، يدعو إلي الفلاح، ثم دعا إلي خير العمل مرغبا فيها و في عملها و في أداءها؛ ثم نادي بالتكبير و التهليل ليتم بعدها أربعا.
از اذان براي ما بگو كه فلسفه تشريع اذان چه بوده؟ گفت: علل زيادي دارد و يكي از آنها ياد آوري افراد بي توجه است، تا تنبُّهي باشد براي غفلت ورزان، آگاهي باشد براي كساني كه وقت نماز را نمي‌شناسند... دعوت به نماز در وسط اذان قرار گرفته است، قبل از حي علي الصلاه، دو تكبير و دو شهادتين آمده و بعد از آن هم چهار مورد آمده (تكبيرين و شهادتين)، حي علي الفلاح در اذان دعوت مي‌كند به نماز براي رستگاري؛ دعوت مي‌كند مردم را به خير العمل، در حالي‌كه مردم را ترغيب مي‌كند به عمل به آن و اداء آن خير العمل؛ در آخرش هم دو تكبير و دو تهليل دارد تا كامل شود.
علل الشرائع، شيخ الصدوق، ج 1، ص 258 ـ عيون اخبار الرضا (عليه السلام)، ج 2، ص 103.
در اينجا، امام رضا عليه السلام فلسفه يا حكمت ظاهري اذان را مطرح مي‌كند و اين كه چرا اذان تشريع شده، با توجه به ظاهر قضايا و برداشت عموم مردم، اين را مي‌گويد. اما از آنجائي كه در اسلام هر چيزي، هم ظاهر دارد و هم باطن، همان‌طور كه در روايات اهل سنت آمده، هيچ يك از آيات قرآن نيست مگر آن كه : له ظاهر و باطن و در بعضي از روايات است كه: و لكل آية باطن و لباطنه باطن حتي سبعين بطنا، تا هفتاد بطن و معنا براي هر يك از آيات وجود دارد. در روايات شيعه هم از اين گونه روايات به وفور يافت مي‌شود. خود سيوطي در كتاب الإتقان چندين روايت دارد در اين زمينه كه هر يك از آيات قرآن داراي ظاهر و باطني است و لَا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ سوره واقعه، آيه 79 شايد معنايش اين باشد كه آن باطن و حقيقت احكام و آيات را جز پاكان، نمي‌توانند درك كنند و مراد از مطهرون هم كساني هستند كه در آيه 33 احزاب، ‌خداي عالم بر طهارت آنها شهادت داده است:
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا. سوره احزاب، آيه 33. خداوند فقط مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و كاملًا شما را پاك سازد.
اين كاملا مشخص و روشن است و همچنين در رابطه با:
فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ سوره نحل  آيه 43. اگر نمى‏دانيد، از آگاهان بپرسيد.
مراد از اهل ذكر كه حقائق را مي‌دانند، اهل بيت عليهم السلام هستند.
آن كساني كه تأويلات قرآن را مي‌دانند:
وَ مَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ
در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.
سوره آل عمران(3)، آيه 7.
راسخون در علم، اهل بيت عليهم السلام هستند.
اميرالمؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه هم مي‌فرمايد:
دروغ مي‌گويند غير از ما، كساني كه ادعا مي‌كنند ما راسخ در علم هستيم و تأويل در قرآن را مي‌دانيم.
حي علي خير العمل يعني نيكي به حضرت‌ فاطمه و فرزندان او
لذا ما هم نسبت به نماز و حج و زكات و اذان، مي‌گوئيم كه هر كدام ظاهر و باطني دارد. در رابطه با اين قضيه روايتي از امام باقر عليه السلام هست كه مي‌گويد:
عن محمد بن مروان عن أبي جعفر عليه السلام، قال: أتدري ما تفسير حي على خير العمل؟ قال: قلت لا، قال: دعاك إلى البرّ، أتدري برُّ من؟ قلت: لا، قال: دعاك إلى برُّ فاطمة و ولدها (عليهم السلام).
اي محمد! آيا مي‌داني تفسير حي علي خير العمل چيست؟ گفتم: نه، گفت: دعوتي است به سوي نيكي و برّ، آيا مي‌داني مراد از بر، نيكيِ بر چه كساني است؟ گفتم: نه، گفت دعوت به نيكيِ حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها و فرزندان حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها).
علل الشرائع، شيخ صدوق، ج 2، ص 368 ـ معاني الأخبار، شيخ صدوق، ص 42 ـ بحار الأنوار، ج 81، ص 141.
آقاي حافظ علوي كه قبلا هم عرض شد مورد وثوق اهل سنت است، ايشان هم به سند خودش از محمد بن مروان نقل مي‌كند:
سئله رجل عن تفسير الأذان، قال: الله أكبر،‌ قال فهو كما قال الله، أكبر من كل شئ... أما قوله حي علي خير العمل، قال: فأمرك بالبرّ، تدري برُّ من؟ قال الرجل: لا، قال: برُّ فاطمة و ولدها.
مي گويد: روزي خدمت امام باقر عليه السلام بودم و از او راجع به تفسير اذان پرسيده شد؟ گفت: الله اكبر! خداوند بزرگتر از هر چيز است... وقتي رسيد به حي علي خير العمل، گفت: امر كرد خداوند تو را به نيكي، آيا مي‌داني نيكي بر چه كسي؟ مرد گفت: نه، گفت: بر حضرت فاطمه زهراء سلام الله عليها و فرزندانش.
الأذان بحي علي خير العمل با تحقيق محمد عزان، ص 135.
بهترين عمل، ولايت اهل بيت عليهم السلام است
در روايتي كه در توحيد شيخ صدوق است و از امام صادق عليه السلام نقل شده، مي‌گويد:
سئل عن الصادق عن معنا خير العمل، قال: خير العمل الولاية.
از امام صادق عليه السلام سؤال كردند معناي خير العمل چيست؟ گفت: بهترين عمل، ولايت اهل بيت عليهم السلام است.
توحيد صدوق، ص 241- بحارالأنوار، ج 81، ص 134.
امام كاظم عليه السلام روايتي زيبا و روشن و واضح دارد كه مي‌گويد:
عن محمد إبن أبي عمير أنه سئل أبا الحسن الكاظم عن حي علي خير العمل، لم تركت من الأذان؟ قال تريد العلة الظاهرة أو الباطنة؟ قلت: أريدهما جميعا، فقال: أما العلة الظاهرة: فلئلا يدع الناس الجهاد اتكالا على الصلاة و أما الباطنة: فإن خير العمل: الولاية، فأراد من أمر بترك حي على خير العمل من الأذان أن لا يقع حث عليها و دعاء إليها.
از امام كاظم عليه السلام سؤال شد، چرا حي علي خير العمل از اذان حذف شد؟ گفت علت ظاهري را اراده كردي (كه آنها به مردم گفتند و بهانه آوردند) يا باطني و واقعي را (كه هدفشان آن بود)؟ عرض كرد: هر دو را مي‌خواهم بدانم، امام فرمود: علت ظاهري اين بود كه امر شد حي علي خير العمل را نگويند چون اگر بهترين عمل نماز باشد، مردم مشغول به نماز مي‌شوند و از جهاد مي‌مانند؛ اما علت باطني و واقعي اين است كه خير العمل، ولايت أهل بيت (عليهم السلام) است، و اراده كردند به امر به ترك حي علي خير العمل، براي اين كه مردم به طرف ولايت أهل بيت (عليهم السلام) تحريك و تشويق نشوند و دعوت نشوند به سمت أهل بيت (عليهم السلام).
علل الشرايع، ص 368، علت 89 - وسائل الشيعة، ج 5‌، ص420 - بحارالأنوار، ج 81، ص 140.
خيلي عجيب است؛ رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم از اولين لحظه بعثت خود تا آخرين لحظه كه در بستر بيماري افتاده، به ولايت علي عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام تأكيد و ترغيب و تشويق دارد، ولي با كمال تأسف، شد آنچه كه نبايد مي‌شد و مي‌بينيم آتشي كه   كه در سقيفه روشن شد، بعد از 15 قرن، هنوز دودش به چشم مسلمانان مي‌رود.
اين چند حديث كه گفته شد، براي روشن شدن معناي خير العمل بود و اهل بيت عليهم السلام معناي واقعي را براي افراد و صحابه خصوصي مثل إبن ابي عمير ذكر كردند نه براي عموم مردم. (وقتي حكومت وقت، إبن أبي عمير را دستگير كرد، بعد از شكنجه فراوان، از او خواستند كه نام ياران امام كاظم عليه السلام را بيان كند تا آنها را هم دستگير كنند، ايشان يك مورد را هم نگفت و بعد از اين كه او را دستگير كردند، خواهر او تمام كتاب‌هاي او را از ترس مأمورين حكومتي كه مبادا اسرار به دست آنها بيفتد، زير خاك دفن كرد و باران همه آن كتاب‌ها و آثار را از بين برد و بعد از آن إبن أبي عمير، غالبا روايات را به صورت مرسل نقل مي‌كند؛ چون مضمون روايات در ذهن او بوده، ولي سند را فراموش كرده بود).
نكته‌اي كه در اينجا هست اين است كه: چه ارتباطي هست بين نماز و ولايت؟ حي علي خير العمل چگونه مي‌تواند دعوت به ولايت أهل بيت عليهم السلام باشد؟
روايات زيادي هست در اول كتاب وسائل الشيعه در اين مورد و امام باقر عليه السلام مي‌فرمايد:
بني الإسلام علي خمس: الصلاة و الصوم و الزكاة و الحج و الولاية؛ و لم يناد بشئ كما نودي بالولاية.
اسلام بر پنج ركن بنا گرديده است: نماز و روزه و زكات و حج و ولايت اهل بيت؛ و به چيزي همچون فرا خوانده نشده است.
وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، ج 1، ص 18.
و در ميان اين پنج ركن، هيچكدام، آن اهميت ولايت را ندارد؛ چون آنچه كه مي‌تواند نماز را نماز كند و وسيله معراج مؤمن و تقرب شود، اهل بيت عليهم السلام است. روايات متعددي داريم كه اهل بيت عليهم السلام مي فرمايند: بنا عُبِدَ الله: از كانال ما، عبادت خدا انجام مي‌شود (توحيد صدوق، ص 152 – كافي، ج 1، ص 145). يا اين كه مي‌فرمايد: مَن أراد الله، بَدَءَ بكم: هركس كه خدا را اراده كند، ‌بايد از شما آغاز كند(زيارت جامعه كبيره). با رهنمود ائمه عليهم السلام و ثقل اصغر است كه مي‌توان فهميد، نماز و روزه صحيح چگونه است، زكات و حج صحيح، چگونه است. در عبادت اهل سنت، از همين وضوء كه شروع مي‌كنند (شستن پا) تا آخر نماز، بدعت‌هاي خلفاء راشدين شروع مي‌شود. غالب فقهاي اهل سنت مي‌گويند كه بسم الله الرحمن الرحيم گفتن در نماز واجب نيست، در قرآن هم كه 114 بسم الله الرحمن الرحيم آمده، لازم نيست و جزء قرآن نيست، آن وقت ما را متهم به تحريف قرآن مي‌كنند. شما يك مورد را پيدا كنيد كه رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم در نماز قنوت نگرفته باشد، اهل سنت قنوت در نماز ندارند؛ چرا؟ چون نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم در قنوت نفرين مي‌كرد آن دسته از قريش را كه زمينه ساز جنگ عليه اسلام و هدفشان نابودي اسلام بود؛ اميرالمؤمنين عليه السلام در قنوت معاويه و عمرو عاص و... را لعن مي‌كرد. به تعبير يكي از بزرگان، اهل سنت براي انتقام از نبي مكرم صلي الله عليه و آله و سلم و براي اين كه محل نفرين به اعداء اهل بيت عليهم السلام كنده شود، آمدند اصل قنوت را زير سؤال بردند. همچنين است ركوع و سجود و تشهد و سلام خودشان. البته در ساير مواردشان هم همين گونه است.
البته اهل سنت اين روايت را اين‌گونه آورده‌اند:
قال رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم بُنِيَ الْإِسْلَامُ على خَمْسٍ شَهَادَةِ أَنْ لَا إِلَهَ إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ وَإِقَامِ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءِ الزَّكَاةِ وَحَجِّ الْبَيْتِ وَصَوْمِ رَمَضَانَ
اسلام بر پنج ركن بنا گرديده است: شهادت بر وحدانيت خداوند و رسالت پيامبر و نماز و زكات و حج و زكات.
صحيح مسلم، ج 1، ص 1، اسم المؤلف: مسلم بن الحجاج أبو الحسين القشيري النيسابوري، الوفاة: 261، دار النشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت، تحقيق: محمد فؤاد عبد الباقي ـ  سنن كبري بيهقي، ج 4، ص 81 – معجم الاوسط طبراني، ج 6، ص 230.
يعني به جاي كلمه ولايت، شهادتين را آورده‌اند. اينها ما را مسخره مي‌كنند و مي‌گويند شهادتين را كنار گذاشته‌اند و به ‌جاي آن ولايت اهل بيت عليهم السلام را اضافه كرده‌اند. حال آن كه خود اين روايت داد مي‌زند كه ساختگي است. وقتي مي‌گويد: بني الإسلام علي خمس يعني آن اسلامي كه مبنايش شهادتين است. رسول اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه به من دستور رسيده كه با مردم بجنگم تا آن كه بگويند: لا إله إلا الله و أني رسول الله. پس اين اسلامي كه تشكيل شده از شهادتين است، بني علي خمس. لذا آوردن شهادتين در حديث، مصادره به مطلوب است و اسلامي كه از شهادتين تأليف شده، مبتني بر شهادتين است و توقف شئ علي شئ لازم مي آيد.

1- رعایت ادب اسلامی و رسم الخط فارسی ضروری است
2-برای استفاده از مزایای خاص سایت پیشنهاد میشود وارد شوید و نظر خود را ارسال نمایید