ازدواج عایشه با طلحه

وقتى «طلحه وزبير» به مكه رفتند تا عايشه را براى بردن به ميدان جنگ جمل حاضر كنند, ام سـلـمـه مطلع شد نامه اى نوشت و او را از رفـتـن به سمت عراق بر حذر داشت و گفت: تو به نص آيه شريفه وقرن فى بيوتكن « احزاب33» موظف به نشستن در خانه هستى .
نامه ی تاريخي ام سلمه به عايشه:
از ام سلمه زوجه ی رسول خدا(ص) به عايشه ام المؤمنين!.
خداي يكتا را سپاس مي گويم و به يكتائيش اقرار و اعتراف دارم. اما بعد، تو با اين عمل پرده ی احترام خود را بين رسول خدا(ص) و امتش را دريدي، و حجابي را که بر حرم وي افكنده شده بود پاره کردي تو حريم رسول خدا(ص) هستى  قرآن؛ دامن تو را جمع کرده است، آن را خودسرانه بر زمين مكشان، مقام و موقعيت تو محفوظ است، آن را بيهوده از دست مده. از خداي يكتا که نگهبان اين امت است بترس! چنانچه رسول خدا(ص) پيكار را در خور زنان تشخيص مي داد، بي شك دستوري صادر مي فرمود.  آيا نمي داني که او تو را از زور آزمايي منع فرموده است؟ 
«ان عمود الا سلام لا يثاب بالنسا ان مال , ولا يراب بهن ان صدع».
چه اگر ستون دين انحرافي حاصل نمايد، هرگز به نيروي زنان راست نمي گردد و خرابي آن به وسيلۀ اينان اصلاح نپذيرد. بهترين چيزى كه براى زنها نيكوست اين است كه چشم خودرا از نامحرم بپوشانند و حـيا داشته باشند ورفت وآمدرا كم كنند  جهاد بانوان، خويشتن داري، پاکدامني، و قناعت است اگر در آن حال که در بيابان ها شتر خود را از اين آبشخور به آن آبشخور ميراني؛ رسول خدا(ص) تو را ببيند به او چه مي گوئي؟ 
 در حالي که دير يا زود به سوي او خواهي شتافت به جرأت سوگند مي خورم اگر به من بگويند:   ای ام سلمه! به بهشت درآي! شرمنده مي گردم از اينكه رسول خدا(ص) را در حالي که پردۀ حرمت او را دريده باشم ملاقات کنم بنابراين پرده بر خود بدار، و در خانۀ خويش آرام گير. تو اگر کاري به کار اين امت نداشته باشي بهترين خدمت را در حق آنان انجام داده اي! خانه ات را حصار خود گردان وپـشـت پـرده بـودن را قـبـر خـودت قـرار بـده تـا رسول خدا(ص)را ملاقات كنى كه بدينوسيله خـدارااطـاعـت كرده ودين خدارا يارى نموده اى نيز مي دانم که اگر تو را از سخني که خود از رسول خدا(ص)شنيده ام آگاه کنم تو چون مارگزيده بر خود می پیچی!!! والسلام 
«عـايـشـه » گـفت : «چنين نيست كه تصور كرده اى بهترين راه همين مسيراست كه دو دسته دچار اختلاف شده اند وبه من رو آورده اند, پس اگر بنشينم گناهى مرتكب نشده ام واگر حركت كنم راه خوبى رفته ام !!!»(آری راه انتخابی او 30000 کشته برای مسلمین ببار آورد)  
الامامة والسياسة ابن قتيبه 55
طلحه و زبير در كشتن عثمان تلاش و سعى پيوسته داشتند آتش فتنه را برانگيختند،طلحه و زبير نزد اميرالمؤمنين آمدند و گفتند:اجازه سفر به مكه مى خواهيم تا اعمال حج عمره به جاى آوريم.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود:
خوب مى دانم در خاطر چه انديشه اى داريد، به شما گفتم، كه مرا رغبتى در خلافت نيست. سوگند خورديد كه اختلاف ايجاد نمى كنيد، و عهد و پيمان نمى شكنيد. اما اينك نقشه و انديشه ديگرى داريد، هر كجا مى خواهيد برويد، اما گرد فتنه نگرديد.
به جانب مكه حركت كردند و عبدالله عامر پسر خاله عثمان که آنان را همراهى مى كرد گفت: 
حيله اى نيكو اختيار كرديد، بشارت مى دهم كه به مقصد خود نزديك شديد، من شما را به يكصد هزار مرد جنگى يارى مى دهم.
عايشه كه به همراه جماعتى از بنى اميه در مكه ساكن بود، چون شنيد طلحه و زبير و عبدالله بن عامر به مكه رسيدند، بسيار خوشحال شد و خير مقدم گفت و با آنان در مخالفت و دشمنى با اميرالمؤمنين على عليه السلام يك دم و يك جهت شده و با بنى اميه كه كينه على عليه السلام را در دل داشتند همداستان شدند كه خون عثمان را بهانه ساخته، با على عليه السلام مقابله كنند. طلحه و زير نيز پيوسته عايشه را بر انتقام گيرى از خون عثمان تحريض تحريك مى كردند.
طلحه و زبير به ديدار "عبدالله بن عمر" كه در مكه مقيم بود رفتند و گفتند: عايشه از خلافت على عليه السلام نگران و خائف است، او قصد دارد با ما به بصره بيايد تو نيز ما را همراهى كن، و در اين كار اسوه و الگوى ما باش چون سزاوارتر هستى.
چون در حركت به سوى بصره جز اصلاح امور امت محمد صلى الله عليه و آله نيت ديگر نداريم.
عبدالله عمر گفت: شما مى خواهيد مرا با خدعه و مكر فريب دهيد و از خانه بيرون بكشيد چنان كه خرگوش را با فريب از سوراخ بيرون مى كشند، و بعد از آن در دهان شير حجاز، على عليه السلام بيندازد. محال است كه مرا با وعده هاى شيرين و نيرنگ فريب دهيد از من دست برداريد و ديگرى را فريب دهيد.
طلحه و زبير چون سخنان عبدالله عمر را شنيدند، از او دست كشيدند. در همان وقت يعلى بن منية كه والى عثمان در يمن بود با چهار صد شتر و مقدار زيادى دينار و درهم به مكه رسيد. 
طبرى، ابن اثير، بداية و نهاية: تعداد شتران ششصد و مقدار درهم ششصد هزار بود
زبير گفت: از دينارى كه نقد دارى به ما وام بده تا در كارى كه در پيش گرفتيم خرج كنيم. يعلى بن منية شصت هزار دينار با آنان قرض داد. زبير با آن پول لشكر تدارك نمود و هر كسى در موافقت آنها و مخالفت با على عليه السلام مردد بود با آن دينار و درهم راضى كرد. سپس به مشورت نشستند تا به كدام سوى حركت كنند.
زبير گفت: به شام مى رويم، كه لشكر و مال در آنجاست، معاويه هم با على عليه السلام دشمن است، و ما را مساعدت و يارى مى كند.
وليد بن عقبه گفت: معاويه هيچ كمكى به شما نخواهد كرد. همان گونه كه عثمان را چون در محاصره مخالفان بود و از او استمداد خواست هيچ مساعدتى نكرد تا او را كشتند. معاويه شام را براى خود مى خواهد، شما اميد يارى از او نداشته باشيد. رفتن به شام را فراموش كنيد و به جاى ديگر عزيمت كنيد.
معاويه چون شنيد كه طلحه و زبير و عايشه هم قسم شده اند تا بر ضد على عليه السلام آشوب كنند، بسيار خوشحال شد. اما از اينك آهنگ رفتن به شام را دارند ناراحت شد. و اشعارى از زبان ناشناسى منتشر كرد تا طلحه و زبير ميل حركت به شام را نكنند.
عايشه در اين زمان به نزد ام سلمه همسر ام المومنین رفت و گفت:
اى ام سلمه! تو از همه زنان مصطفى صلى الله عليه و آله بزرگترى، و نخستين زنى هستى كه با رسول خدا هجرت كردى و سهم هر يك از ما، از خانه تو فرستاده مى شد. 
اى ام سلمه! با خبر شدى كه مخالفان در حق عثمان چه كردند! آن قوم از او توبه خواستند، بعد از توبه استغفار به خانه او ريختند او را كشتند.
اكنون با خبر شديم كه عبدالله بن عامر مى گويد در بصره يكصد هزار مرد شمشيرزن آمادگى خونخواهى عثمان را دارند. آيا تو با من موافقت مى كنى و در مصاحبت من بدان شهر مى آيى؟ تا خداى سبحان اين کار را به دست ما اصلاح كند.
ام سلمه گفت: 
اى دختر ابوبكر! من از كارهاى تو تعجب مى كنم، كه به دفاع از عثمان برخاستى و خون او را مطالبه مى كنى! مگر، نبودى كه مردم را به كشتن او تحريض مى كردى و او  را نعثل كفتار پير و يهودى امت مى خواندى؟
تو را به طلب خون عثمان چه كار؟ 
تو از قبيله بنى تيم بن مره و او از قبيله عبدمناف است. و ميان شما خويشاوندى وجود ندارد و در زمان حيات وى نيز با وى موافق نبودى. اكنون اين چه حيله اى است كه در پيش گرفتى، و بر على بن ابى طالب عليه السلام پسر عم رسول خدا شورش مى كنى و مردم را با مخالفت با او مى خوانى، در حالى كه مهاجر و انصار با ميل و رغبت با وى بيعت كردند، به خلافت و امامت او راضى شدند و تو فضايل اميرالمؤمنين على عليه السلام را از همه بهتر مى دانى.
عبدالله زبير كه پيش ام سلمه ايستاده بود و سخنان ام سلمه را در بيان فضائل على عليه السلام را مى شنيد، گفت: 
اى ام سلمه! تو هرگز با آل زبير خوب نبودى و هيچ وقت ما را دوست نداشتى.
ام سلمه گفت:
اى پسر زبير! آيا طمع دارى كه مهاجر و انصار و اكابر صحابه على بن ابى طالب عليه السلام كه والى مسلمانان است رها كنند و با پدر تو زبير و رفيق او طلحه بيعت كنند؟ 
يقين بدان كه اميرالمؤمنين على عليه السلام مولاى من و مولاى هر مؤمن و مؤمنه اى است، تو و پدرت كه خويشتن را در اين فتنه مى اندازيد، نتيجه اى نخواهيد گرفت. 
مسند438:4 امام احمد - مناقب ترمذى 632:5 - بداية نهاية381:7 ابن كثير با اندك اختلاف
عبدالله بن زبير گفت: هرگز از رسول خدا صلى الله عليه و آله نشنيدم كه على بن ابى طالب عليه السلام والى مسلمانان است.
ام سلمه گفت: اگر تو نشنيده اى از خاله ات عايشه بپرس تا به تو بگويد، كه خدا صلى الله عليه و آله در حق على عليه السلام فرمودند: على خليفتى عليكم فى حياتى و مماتى فمن عصاه فقد عصانى. ''على خليفه من در حيات و بعد از حيات است، هر كسى او را عصيان كند مرا عصيان كرده است.''
اى عايشه! آيا تو اين سخن را در حق على عليه السلام از زبان مبارك آن حضرت صلى الله عليه و آله شنيده اى و گواهى مى دهى؟
عايشه گفت: آرى همين سخن را در حق على بن ابى طالب عليه السلام شنيده ام.
ام سلمه گفت: اى عايشه! 
حالا كه مى دانى، پس چرا بر على عليه السلام شورش مى كنى و فريب فتنه گران را مى خورى، از خداى تعالى بترس، و بر حذر باش از آن كلمه اى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
لا تكونى صاحبة كلاب و حوأب و لا يغرنك الزبير و طلحه فانهما لايغنيان عليك من الله شيئا.
''اى عايشه! از آن كه سگان حوأب بر وى بانگ زدند نباش و طلحه و زبير تو را نفريبند كه هيچ سودى برايت ندارد.''
اى عايشه! اين كلمات مبارك مصطفى صلى الله عليه و آله را فراموش مكن.
عايشه چون اين سخنان را از ام سلمه شنيد، او را خوش نيامد، و آزرده خاطر از نزد او بيرون رفت.
آن گاه با طلحه و زبير و جماعتى از بنى اميه و عده اى از مردم مكه به سوى بصره حركت كرد.
چون مخالفان على عليه السلام به سوى بصره حركت كردند، بلافاصله ام سلمه "رضى الله عنه" نامه اى بدين مضمون به اميرالمؤمنين على عليه السلام نوشت: سلام عليكم و رحمة الله، اميرالمؤمنين على عليه السلام بداند كه طلحه و زبير و عايشه جماعتى از پيروان آنان به همراهى عبدالله بن عامر به بهانه خونخواهى عثمان بن عفان به سوى بصره حركت كردند، خداوند تو را از شر آنان حفظ فرمايد.
اگر خداى تعالى زنان را از جهاد و بيرون رفتن از خانه نهى نمى كرد و پيامبر صلى الله عليه و آله هم بر اين معنى سفارش نمى فرمود من كه ام سلمه ام شمشير برمى داشتم و در ركاب تو مى جنگيدم و هر چه مى فرمودى، اطاعت مى كردم، اكنون كه چنين عذرى دارم، فرزند عمر بن ابى سلمه كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله او را فراوان دوست داشت به خدمت تو مى فرستم، تا در ركاب تو به هر كارى اشاره فرمايى اطاعت كند.
طبرى ج 5، عقد الفريد ج 4
نامه را پيچيد و به پسر خود عمر داد و او را به خدمت اميرالمؤمنين على عليه السلام فرستاد. عمر بن ابى سلمه مردى پارسا و عالم و عاقل بود. اميرالمؤمنين على عليه السلام او را پذيرفت و نامه نوشتن ام سلمه را تحسين كرد و عفت، صلاح، سلامت و عقل و ديانت او را ستود.
ام الفضل دختر حارث نيز نامه اى به اميرالمؤمنين على عليه السلام بدين مضمون نوشت:
طلحه و زبير و عايشه از مكه خارج شدند و قصد عزيمت به بصره را دارند. مردم را به جنگ و دشمنى با تو ترغيب و تشويق مى كنند، خداى تعالى يار تو است و به زودى بر آنان پيروز و غالب مى شوى.
اميرالمؤمنين على عليه السلام چون از مسافرت طلحه و زبير و عايشه به بصره آگاه شد، محمد بن ابى بكر برادر عايشه را به حضور طلبيد و گفت:
آيا شنيده اى كه خواهر تو عايشه چه انديشه و چه خيالى در سر دارد؟
اول اينكه از خانه خويش كه خداى سبحان او را امر به به استقرار در آن كرده خارج شد.
دوم اينكه طلحه و زبير را به مخالفت با من تحريض كرد، و جمعيتى را نيز مهيا كرده تا به جانب بصره براى جنگ و منازعه حركت كنند. محمد بن ابى بكر گفت: خداى تعالى يار و ياور تو و پيروزى از آن توست. مسلمانان در خدمت و ركاب تو هستند و جاى نگرانى نيست به فضل الهى بر همه آنان پيروز مى شويم.
على عليه السلام با آواز بلند اصحاب و ياران خود را فرا خواند، همگى در مسجد جمع شدند، حضرت به آنان فرمود:
ان الله بعث كتابا ناطقا لا يهلك عنه الا هالك و ان المبتدعات المشتبهات هن المهلكات المرويات الا من حفظ الله...
''اى مردم! خداى تعالى به وسيله پيامبرش كتابى ناطق فرستاد، حق و باطل را بيان كرد، هر كسى به دنبال شبه و بدعت باشد هلاك شود و هر كسى دستورات قرآن و فرمان يزدان را اطاعت كند نجات يابد.
و اى ياران! طلحه و زير راه شقاق و اختلاف را انتخاب كرده، مردم را به مخالفت و منازعت من مى خوانند.
آماده جنگ با اين فرقه ناكث و پيمان شكن باشيد تا اينكه فساد را از ريشه بركنيد و مجال فتنه انگيزى ندهيد''. 
 تاريخ طبرى ج163:5 
مردم در مقابل سخنان اميرالمؤمنين على عليه السلام پاسخ مثبت دادند و دعوت او را اجابت كردند.
عايشه به همراهى طرفداران خود، شتابان به سوى بصره در حركت بود، در وقت سحر به آب حوأب رسيد كه سگان آن حوالى با ديدن او و همراهانش به جنب و جوش درآمدند و به پارس كردن پرداختند.
مردى از لشكر عايشه پرسيد: نام اين آبگاه چيست؟
گفتند: اين آبگاه حوأب است.
عايشه با شنيدن حوأب لرزه بر اندامش افتاد، بلافاصله به اطرافيان گفت نه مرا برگردانيد، من شما را همراهى نمى كنم و هرگز به بصره نخواهم آمد. طلحه و زبير به سرعت خود را به او رساندند و گفتند: اى عايشه! چرا سخنان پريشان مى گويى. مگر چه شده است؟
عايشه گفت: از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:
از همسرانم كسى را مى بينم كه سگ هاى حوأب بر او حمله مى برند. عايشه! سعى كن تو آن زن نباشى. اينك گمان مى كنم كه از فرمان مصطفى صلى الله عليه و آله تمرد كرده ام.
صبح روز بعد، عبدالله زبير پنجاه تن را به حضور عايشه آورد تا گواهى دهند كه اين مكان حوأب نيست پس آنان به دروغ شهادت دادند. بدين حيله عايشه را آرام كرده به سرعت از آن سرزمين دور كردند، تا اينكه همگى به نزديكى بصره رسيدند. در راه بصره هر جا خیمه برپا میشد عایشه و طلحه در یک خیمه به سر میبردند...
علی بن ابراهیم (رحمة الله علیه) در تفسیر خود ذیل این آیه شریفه:  "وَ إِذَا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتَاعًا فَسَْلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ ذَالِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ مَا كاَنَ لَكُمْ أَن تُؤْذُواْ رَسُولَ اللَّهِ وَ لَا أَن تَنكِحُواْ أَزْوَاجَهُ مِن بَعْدِهِ أَبَدًا إِنَّ ذَالِكُمْ كَانَ عِندَ اللَّهِ عَظِيمً" میفرماید: 
وقتی امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور کنند یکی از کسانی را که از قبر بیرون می آورد و او را به جزای اعمال خود می رساند و بر او حد اقامه می کند, عایشه است. زیرا که طلحه به عائشه علاقه داشت و وقتی که خواست به سوی بصره حرکت کند. طلحه به عائشه گفت: جایز نیست زنی بدون محارم خود از شهر خارج شود. پس عائشه خودش را به ازدواج طلحه در آورد !!!
تفسیر صافی فیض کاشانی ج۷ و تفسیر علی بن ابراهیم ج۲ص۳۷۵ و بحار الانوار ج۲۲ص۲۳۰- تطبیقات متفرقه للتفسیر و التاویل - عائشه بنت ابی بکر چاپ مرکز المصطفی -  تفسیر نورالثقلین ج۵ص۳۷۵ 
عثمان بن حنيف انصارى از  ياران اميرالمؤمنين على عليه السلام و والى بصره بود، براى مقابله با مخالفان اميرالمؤمنين على عليه السلام بيرون آمد اما بعد گمان كرد شايد اميرالمؤمنين على عليه السلام به جنگ آنان تعجيل نكند، پس با وساطت طايفه اى با آنان صلح كرد تا اميرالمؤمنين على عليه السلام از راه برسد و تكليف را روشن كند، به شرط آنكه عثمان بن حنيف همچنان از طرف على عليه السلام امير بصره باشد.
طلحه و زبير و عايشه در محلى به نام خريبه فرود آمدند، آنان در كار خويش، تدبير مى كردند كسى را دنبال احنف بن قيس فرستادند، احنف حاضر شد گفتند:
عثمان بن عفان را مظلومانه كشتند و ما براى خونخواهى او بدين جا آمده ايم، مى خواهيم تو  ما را مدد كنى .
طبری ج5ص197 – عقدالفرید ج4ص319
احنف رو به عايشه كرد و گفت:
اى عايشه! آن روز كه عثمان را محاصره كرده و عزم كشتن او را داشتند از تو پرسيدم اگر عثمان را بكشند با كدام كس بيعت كنم، در جواب گفتى با على بن ابى طالب عليه السلام بيعت كن، آيا اين گونه نبود؟ 
عايشه گفت: اى احنف! آن روز چنين گفتم؛ اما امروز چيزهاى ديگرى آشكار شده كه ما به آن از تو آگاه تر و عالم تر هستيم.
احنف گفت: اين حرفها را باور نمى كنم، اما به خدا سوگند هرگز با على عليه السلام كه پسر عم و داماد رسول خدا صلى الله عليه و آله است جنگ نخواهم كرد، به خصوص اينكه مهاجر، انصار، اكابر صحابه و اشراف و قبايل عرب با او بيعت كرده اند.
آن گاه احنف برخاست و به سرعت به سوى قوم خود ''بنى تميم'' رفت.
بلافاصله چهار هزار مرد جنگى (تاريخ طبرى شش هزار نفر نوشته) گرد او جمع شدند، آنان از جا حركت كرده در دو فرسخى بصره اردو زدند و منتظر اميرالمؤمنين على عليه السلام ماندند.
از طرف ديگر طلحه و زبير بعد از قرارداد صلح با عثمان بن حنيف، عامل اميرالمؤمنين على عليه السلام در بصره، تصميم گرفتند به عثمان بن حنيف و يارانش كه از شيعيان على عليه السلام بود حمله كنند و آنان را از پاى درآوردند.
آنان شبانه بر عثمان بن حنيف و ياران و اقوام و ياران او يورش برده، همه را به قتل رساندند و عثمان را دستگير كردند، و چون قصد كشتن وى را كردند يكى از آنان گفت: كشتن عثمان بن حنيف كار آسانى نيست زيرا او از انصار است و در مدينه داراى خويشان و اقرباى بسيارى است، اگر او را بكشيم، به جنگ و منازعه برمى خيزند و ما را آسوده نمى گذارند. با اين تصور آنان از كشتن وى منصرف شدند، اما همه موى سر و صورت و مژه هاى او را كندند و با خوارى و خفت رها كردند.
حسین احمدی
دیدگاه کاربران

در حال حاضر دیدگاهی برای این مطلب ارسال نشده است. اولین نفری باشید که دیدگاه خود را ثبت می کند.

ارسال دیدگاه

لطفا پیش از ارسال نظر، خلاصه قوانین زیر را مطالعه کنید: فارسی بنویسید و از کیبورد فارسی استفاده کنید. بهتر است از فضای خالی (Space) بیش‌از‌حدِ معمول، شکلک یا ایموجی استفاده نکنید و از کشیدن حروف یا کلمات با صفحه‌کلید بپرهیزید. نظراتی که شامل فحش، ناسزا و توهین به افراد، گروه، دین و مذاهب باشد حذف می شوند.

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *